مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی


+ جلسه بیست و دوم 28 شهریور 1358

جلسه ساعت شانزده روز 28 شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با بیست و هفتم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سید محمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه
2ـ نطق قبل از دستور آقای دکتر نوربخش
3ـ طرح اصل 18
4ـ طرح و تصویب اصل 19 (اصل شصت و یکم)
5ـ طرح و تصویب اصل 21 (اصل پانزدهم)
6ـ طرح اصل 22
7ـ پایان جلسه 

 [------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسمیت جلسه

نایب رئیس (بهشتی) ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
رسمیت جلسه را اعلام میکنم از آقایانی که نوبت گرفتهاند فقط یک نفر برای نطق قبل از دستور فرصت دارد، آقای خادمی که تشریف ندارند، آقای دکتر نوربخش میتوانید برای نطق قبل از دستور تشریف بیاورید.

2ـ نطق قبل از دستور آقای دکتر نوربخش

 دکتر نوربخش ـ ابعاد شخصیت طالقانی: شخص و شخصیت از هم تفکیک پذیرند، شخص فناپذیر است و حال آنکه ابعاد شخصیت قابلیت تبدیل به الگو را دارند و از بقای بیشتر و گاهی ابدی برخوردارند.
به لحاظ توجه زیاد جامعة ایران به الگوها و بر بهادادن به آن، ضرورت توجه به ارزشها، افکار و رفتارهای شخصیتهای مردمی و جاودانه ساختن و آموزش آنها به جوانان احساس میگردد، چه در حقیقت انسانها فانی هستند و افراد درگذر و حال آنکه انسانیت باقی است و اجتماع جاودانی و بدین طریق فناپذیری شخص طالقانی همراه با الگوی شخصی او نیست.
اغلب شخصیتها یک بعدی نیستند چون انسان یک بعدی ممکن است جرقه وار در لحظهای بدرخشد ولی رهبر و شخصیت نمیگردد.
طالقانی انسانی یک بعدی و مسطح و خاکشیرگونه که بهمة مزاجها سازگار باشد نبود بلکه به لحاظ صداقت انقلابیاش رهبر انقلاب او را ابوذر و برادر خود خطاب میکرد و مورد قبول کلیة گروهها و احزاب و سازمانها بود و پذیرش عام داشت.
هر گروه و فردی بعد مورد توجه یا ارزش خاص خود را در او میافت.
تودة مستضعف استعانت و پایمردی او را در دفاع از تودهها، روشنفکران برداشت ژرف او را از نهادهای مذهبی و روحانیت مبارز تفسیر مترقی او را از قرآن.
او کانون همگرائی کلیه گرایشهای جامعة ما بود وبدین لحاظ قادر شد نقش شگرفی در لحظات ناآرام جامعة ما بعهده داشته باشد و اتحاد را بر مبنای تحمل عقائد و نه تحمیل عقائد مطرح میساخت.
تمام ویژگیهای شخصیت طالقانی به اضافه مبارزات مستمر چهل ساله، او را در میان امت بعد از امام قرار میداد.
ملت ما فریبهای زیادی از استعمار و عوامل آن دیده است، لذا روش تجربی را در پذیرش رهبران خود برگزیده است.
تنها شخصیت هائی میتوانند از اعتماد مستمر و بدون نوسان مردم برخوردار باشند که در کرده عمل اجتماعی آزمایش استعانت و صداقت و مردم دوستی خود را داده باشند.
فقط در این صورت است که علاقمندی به شخصیت از حالت علاقه غلیانی و زودگذر به رابطة باثبات و قلبی مبدل میشود.
این روش در مذهب شیعه برای انتخاب مرجع تقلید نیز بکار میرود.
در مذهب شیعه نصب مرجع تقلید و فقیه یا فقهاء از روی قاعدة لطف در هر دوره و عصر با امام زمان علیه السلام است.
بنابراین اصل ولایت فقیه که ممکن است رنگ انتخاباتی کلیسا را در آتیه بخود بگیرد و یا هیچ قانونی نمیتواند با آن مبارزه و آنرا سست کند، بقول طالقانی نظام روحانیت در بی نظمی آنست.
طالقانی برای مردم مظهر تقوای سیاسی شد.
او مظهر صداقت انقلابی است.
شهادت و ایثار او، از او شمارة 1642 را ساخت یعنی یک شمارة بی نام و نشان، یعنی شمارة وجدان سیاسی ایران در زندان طاغوت، یعنی نمونة عشق به آرمانهای انسانی.
حال این وظیفه خطیر بعهده جانشین مجاهد و شایسته و به حق دیگر ما حضرت آیت اللّه منتظری محول گردیده و باید بگونهای رفتار شود که فقدان طالقانی به عنوان عامل دیگرگرا نباشد و نقش ایشان را ایفا گردد، بخصوص آنکه هیچ کس منکر صداقت انقلابی و مجاهدات آیت اللّه منتظری در راه انقلاب اسلامی ایران نیست.
نمیخواهم وارد بحث اصل ولایت فقیه شوم زیرا تجزیه و تحلیل آن از نظر شرعی بعهدة علمای اعلام و مراجع تقلید است، بلکه فقط منظورم روشن شدن اختلاف بین من نماینده که به عنوان مخالف با اصل تصویب شده و شما اکثریت محترم مجلس که بعنوان موافق به این اصل رأی دادهاید میباشد.
در اصل ولایت فقیه هیچ اختلافی نیست و همه با هم در این معنی متفق القول هستیم.
اختلاف نظر در دو جا است:
1ـ حدود وظایف فقیه.

2ـ در پیدا کردن مصداِ و مکانیسم پیاده کردن این اصل، که صحبتم روی قسمت دوم معطوف میباشد.
نگرانی آقایان ازاینست که با نبودن اصل و محدود شدند وظایف فقیه در شورای نگهبان امکان بوجود آمدن رژیمهای طاغوتی که بعد از مشروطیت به این ملت حکومت کردند، باشد.
نگرانی امثال من از اینست که مانند صدر اسلام با وجود بودن قرآن که مافوِ هر قانون اساسی و در حقیقت قانون کامل الهی است بعد از پیغمبر بجای علی، دیگری و کمتر از یک نسل یزید آنهم به اسم اسلام بر این امت حکومت بکند و این اشتباه که باعث شد اسلام نتواند نقش خود را آنطور که باید در دنیا ایفا کند، بعد از این انقلاب خونین، تاریخ تکرار شود.
آنچه که ما فکر میکنیم اینست که این ریسک بزرگی برای اسلام و ایدئولوژی آن خواهد بود و اگر خدای نخواسته بدعمل شود مردم برای همیشه از اسلام روگردان خواهند شد.
استدلال بعضی از آقایان در این معنی که چون فقیه در رژیم و قوة اجرائیه دخالت نکرد بنابراین انقلاب مشروطیت منحرف و فاسد شد، درست نیست.
توجه بفرمائید که جنگ جهانی دوم، انقلاب صنعتی اروپا و بعداً آمریکا و نیاز مبرم حیاتی آنان به انرژی و نفت که سه چهارم آن در آبهای گرم خلیج فارس خوابیده است و موقعیت سوِ الجیشی ایران برای مقابله با همسایه شمالی، باعث شد که دول خارجی با تمام قدرت و با تمام امکانات برای دستیابی به این منطقه از جهان وارد عمل شوند.
کشور اسرائیل را بوجود آوردند، دخالت نظامی و سیاسی نمودند و اکثریت ملت در این زمان از این جریانات ناآگاه بودند.
چه رهبران مذهبی و چه سیاسی یا به بند کشیده شدند و یا برای پاک ماندن به درون خانههای خود پناه بردند و از صحنه سیاست کنار رفتند.
نباید اشتباه کرد که این رضاخان و پسر او بودند که چنین کردند، بلکه آنها فقط عامل اجرای نقشههای امپریالیسم خارجی بودند.
بنظر اینجانب مراجع تقلید آن زمان نیز با مقتضیات آن زمان و برای حفظ اسلام سیاست کنارهگیری را اختیار کردند.
توجه بفرمائید علت بزرگ موفقیت رهبر انقلاب در این معنی بود که تکیه بر مردم کرد.
به مردم شخصیت و مسئولیت داد و هنوز هم در اجرای این سیاست بشدت کوشا است.
بارها و بارها فرمودهاند که مردم اگر خودشان مسئولیت پیدا کنند راه خود را میروند.
آنچه ما میگوئیم هیمن است.
در قانون اساسی باید کوشش کرد که مسئولیت به مردم داد.
مردم باید بیدار و به وظایف اسلامی و ملی خود آگاه شوند و بهیچ طبقه یا دستهای و هیچ مبدائی بجز اول خداو بعدهم مردم نباید تکیه کرد و امتیاز خاصی داد.
تاریخ نشان داده است که تمرکز قدرت بالاخره فساد بوجود میآورد.
چه ضمانت اجرائی وجود دارد که فقهای بیست سال آتیه با این روش جدید و در صورت تمرکز قدرت در این گروه با فقهای صادِ و صمیمی و رهبران امروزی ما تفاوت نداشته باشند و عناصر فرصت طلب که همواره بدنبال موقعیت و قدرت میروند خود را به این لباس ملبس ننمایند و هم روحانیت و هم اسلام را به بیراهه نکشند؟ با ذکر سخنان پریروز امام به حرف خود خاتمه میدهم.
حرف ما این است که: «نه روحانی بلکه همه قشرها باید در سیاست دخالت بکنند، سیاست یک ارثی نیست که مال دولت باشد، یا مال مجلس باشد، یا مال افراد خاصی باشد، سیاست معنایش اداره کشور و وضعی است که در کشور میگذرد و همة مردم در این کشور در این معنی حق دارند، خانمها حق دارند که در سیاست دخالت بکنند و تکلیفشان اینست.
روحانیون هم حق دارند در سیاست دخالت بکنند و تکلیف آنها است.
» این درست حرفی است که ما اینجا میزنیم، میگوئیم فقیه، عالم، کارگر، دهقان، روشنفکر دانشگاهی و هر طبقه دیگر این حق را دارد که خود را برای هر پستی مطرح کند.
بنابراین نباید امتیاز خاصی برای گروهی در قانون اساسی قائل شد.
فقیه هم مانند دیگران خود را برای هر پستی کاندیدا نماید و مسلماً هر فقیه و عالمی که خوب عمل کرد بطور طبیعی مورد تأیید مردم قرار خواهد گرفت و بهیچ وجه مسأله حذف فقها و یا علما از سیاست مطرح نیست و نباید هم مطرح شود.
خداوند همة ما را به راه راست هدایت نماید.

3ـ طرح اصل 18

نایب رئیس (بهشتی) ـ وارد دستور جلسه میشویم اصل هجده مطرح است که مربوطه به قوة مجریه است و آنرا میخوانم: اصل 1
8ـ «اعمال قوة مجریه از طریق رئیس جمهور و نخست وزیر و سایر وزرا انجام میشود» اگر سؤالی در این باره نباشد و مخالف و موافق نخواهند صحبت بکنند کار ما آسان میشود ولی مثل اینکه مخالف وجود دارد، بنابراین اول نوبت آقای قرشی است بفرمائید.
قرشی ـ شاید در آینده شورای رهبری یا شورای رئیس جمهور باشد آیا لازم نیست که این را اینطور اصلاح کنیم «رئیس جمهوری یا شورای رهبری»؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ اجازه بدهید که راجع به یک مسألهای که بطور کلی الان با آن روبرو هستیم یک تصمیم نهائی بگیریم، چون مثل اینکه هر اصلی که جلو میرویم به این مسأله برمیخوریم.
این مسأله کلی را من عرض کنم آن جواب هم میتواند به دنبال این باشد و آن اینست که بعضی از این اصول احیاناً در یک کلمه و یک عطف و افزایش یک مقامی یا چیزی در رابطه با اصول آینده ممکن است تکمیل شود.
در اینجا برطبق روالی که حالا به ذهن میرسد تنظیم میشود، آن سه روز آخر درو نهائی برای همین است که اگر شما درجای خودش برای شورای رهبری نقش اجرائی گذاشتید خوب اینجا است و در هر چیز دیگر چون این اصل کلی است، چیزهائی را که باید تکلیفش در جای خودش معین شود اگر امروز بخواهیم اینجا تکلیفش را معین کنیم، نمیشود.
بخواهیم یک جوری بنویسیم که احتمالا اگر درست شد شامل باشد، اصول را خراب میکند.
فکر میکنم اگر آقایان تأیید میفرمائید رویه صحیح این باشد که بر مبنای قدر مسلم بنویسیم اگر چیزی در آینده اضافه شد وارد کردن آن یک امر طبیعی است یعنی وقتی این اصل آنجا تصویب شد خودبخود به این معنا است که در اینجا بنویسید شورای رهبری، یا شورای رهبری خودبخود به این معنا است اصلا احتیاج به تصویب ندارد.
من این اصل کلی را عرض کردم که در آینده عرضی ندارم.
اجازه بفرمائید یک مخالف و یک موافق صحبت بکنند فعلا مخالف دو نفر ثبت نام کردهاند، آقای منتظری بفرمائید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اعوذباللّه من الشیطان الرجیم،
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
عرض من دنبال همین مطلب است که ما اگر اینجا بنویسیم و تصویب کنیم که «اعمال قوه مجریه از طریق رئیس جمهور و نخست وزیر» تمام قدرت اجرائی را داریم میدهیم به رئیس جمهور و زیر دستهایش یعنی به این معنا که رئیس کل قوا، رئیس جمهور خواهد بود بنابراین یک چنین رئیس جمهوری که تمام اختیارات اجرائی کشور دست او باشد که مهمترین آن ارتش است، این یک دیکتاتور و قلدری درآینده برای ما درست میکند که از قلدرهای سابق هم بدتر است آنوقت خری که بالای بام بردیم نمیتوانیم بیاوریم پائین.
از اول ما نبایستی قوه اجرائی را در او منحصر بکنیم، بلکه رئیس جمهور یک واسطهای است زیرا اولا ممکن است ما احتیاج به رئیس جمهور نداشته باشیم بر فرض هم که داشته باشیم یک واسطهای است بین مجلس شورای ملی و هیأت دولت ولی ارتش و خیلی از امور دیگر مثلا دستگاه فرستنده و وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو و تلویزیون هیچکدام نبایستی در اختیار دولت باشد اگر خواستیم اختیار مطلق به او بدهیم شخص رئیس جمهور غلط است و باید یک شورائی باشد و این شوراهم در عین حال باید تحت نظر رهبر مذهبی کار کند، آن رهبری که ولایت فقیه را که ما تصویب کردیم، در دست دارد.
علی ای حال عرض من اینست که رئیس جمهور که میگوئید اختیارات اجرائی دارد معنیش اینست که ارتش و تمام قوا زیر نظر او هست و این چیز خطرناکی هست اگر ما حالا تصویب بکنیم به این امید که شاید بعداً قید بر آن بزنیم این خطرناک است.
دکتر شیبانی ـ دوستان وقتی میخواهند راجع به یک اصل اظهار نظر بکنند اقلا به متنی که گروههای دیگر هم نوشتهاند نیز توجه بکنند.
این مطلبی که میفرمایند مربوط به گروه ما هست و ما یک چنین حقوقی برای رئیس جمهور معین نکردیم، مراجعه بفرمائید ببینید گروه پنجم چه چیزی نوشته است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ یک نفر از گروه دوم به عنوان موافق و برای دفاع و توضیح بیاید، آقای اکرمی بفرمائید.
اکرمی ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
انتقادی را که جناب آقای منتظری فرمودند، فکر میکنم همان پاسخی را داشته باشد که آقای دکتر شیبانی گفتند که بسیاری از مسائل را در فصول و اصول بعد توضیح میدهیم و به ریاست جمهور آن قدرتی را که شما تصور میفرمائید خطرناک باشد، نخواهیم داد و گمان نمیکنم هیچ یک از افراد حاضر در جلسه نیز موافق باشند که ما یک چنین قدرتی به رئیس جمهور بدهیم.
بنابراین گمان میکنم با آمدن بحثهای بعدی ان شاءاللّه روشن بشود اما من خودم میخواستم یک توضیحی بدهم و آن اینست که در پیش نویس قانون اساسی نخست وزیر را از سایر وزرا جدا نکرده بلکه کوتاهتر کرده و گفته است هیأت وزیران، البته یادم نیست که وقتی این مطلب در جمع ما در گروه دوم تصویب میشد، چه دلیلی آقای مکارم و سایر آقایان داشتند، البته فکر میکردیم که اگر جوری بشود که نخست وزیر بعنوان معاون رئیس جمهور باشد، مثلا کار جداگانهای بکند اما اگر نخست وزیر به عنوان یکی از وزرا است و وزیری است که بر سایر وزرا تقدم دارد، او هم جزو هیأت وزرا است و معمولا چیزی جدا از هیأت وزرا نیست بنابراین پیش نویس قبلی به نظر من کوتاهتر است و بحث زیادی هم ندارد.
اگر ترسی از این داشته باشیم که پیش نویس بعدی بیاید قدرت رئیس قوه مجریه را که عبارت از رئیس جمهور باشد منظم کند و تشریح کند و محدود کند، بحث زیادی این اصل ندارد.
وقت را باید بیشتر به بررسی مسائل دیگری اختصاص داد یعنی اجازه بفرمایند ان شاءاللّه این دو سه اصل را امروز تصویب بکنیم و تمام بشود، متشکرم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای اکرمی، سؤال آقای ربانی را جواب بدهید.
ربانی شیرازی ـ نظر من اینست که این اصل بعد از آن موادی باشد که ما دربارة قوة مجریه تصویب کردیم و این مجمل را در اینجا ننویسیم.
اما سؤال من عبارت از اینست که این اصل در رابطه با ولایت فقیه چه نسبتی دارد؟ شما در آنجا گفتهاید تولای امر و اجرا به دست او هست و آیا اینجا روشن است که برای چه کسی تعیین میکنید و این در رابطه با آن چه نسبتی دارد؟ اکرمی ـ آنچه که به نظر میرسد اینست که ما در آنجا و در فصول بعدی که خواهد آمد و شورای نگهبان را توضیح میدهیم گمان میکنم این را در آنجا هم پذیرفتیم که بسیاری از آنچه که ممکن است در مملکت اجرا بشود فقیه یا آنکه ولی امر است به دیگران تفویض بکند و این مانعی با آن ندارد که به شورای نگهبان یا فقیه مقداری اختیارات بدهد.
البته این فصول طوری منظم خواهد شد که همه با هم بخواند البته جنابعالی میفرمائید بگذاریم این اصل بعد از آن مطلب بیاید شاید این مطلب درستی باشد، ببینم در آنجا چکار میکنیم بعد این اصل را بیاوریم.
ربانی شیرازی ـ واگذاری نبود، اعم بود، ممکن بود تنفیذ کند ما میخواهیم بگوئیم این اصل چه نسبتی دارد آیا خودش میتواند یا نمیتواند؟ اکرمی ـ همانطور که فرمودید آن اصل اعم بود، اینطور نبود که تمام اختیارات به رئیس جمهور داده شود پس موضوعات در آنجا توضیح داده میشود و آن مقدار اختیارات که امکان دارد ما به رئیس جمهور بدهیم با آن تطبیق میکند.
موضوع این نبود که ما کاری کنیم که بهیچ وجه کسان دیگری شرکت نداشته باشند.
رئیس (منتظری) ـ شما اجرا را منحصر کردید به قوة مجریه یعنی به رئیس جمهور و وزرا یعنی سلب غیر.
ربانی شیرازی ـ که ممکن است غیر روحانی هم باشد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اجازه بفرمائید باز دارد جلسه ما به شکل جلسة سمینار تبدیل میشود، آقای ربانی سؤالشان را کردند و آقای اکرمی موظف بودند جواب بدهند آنچه که به ذهنشان میرسید گفتند.
آقای اکرمی اگر شما مطلب دیگری ندارید بفرمائید بنشینید.
(ربانی شیرازی ـ یک نفر از گروه باید جواب بدهد) ایشان هم از گروه هستند.
آقای دکتر آیت به عنوان مخالف صحبتشان را میکنند و بعد یک موافق یعنی آقای دکتر نوربخش که ثبت نام کردهاند صحبت خواهند کرد.
آقای دکتر آیت بفرمائید.
دکتر آیت ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
مطلبی که در مقدمة صحبتم خواستم اشاره کنم اینست که ما اولا از افراط و تفریط بپرهیزیم.
ما دربارة بعضی از اصول قبلی خیلی بحث کردیم و این باعث شده است که بخواهیم به سرعت از این اصول رد بشویم و یکی از عللی که شاید آقای اکرمی به سؤال آقای ربانی جواب ندادند این بود که این اصول در کمیسیون کل مطرح نشد آقایان هم این اصول را بدون توجه به آن اصلی که تصویب شده است نوشتهاند و من فکر میکنم حتماً مجبور نیستند مثل دادگاههای غربی یک کسی مثل وکیل مدافع ولو به مجرم بودن موکلش اقرار و اعتراف داشته باشد، ناچار باشد که از او دفاع کند.
من معتقد نیستم که دوستمان از آن گروه مجبور باشند از آن اصول دفاع کنند چه بسا که خودشان مخالف این اصول باشند و من احساس کردم که خود ایشان هم زیاد با این اصل موافقت ندارند برای اینکه این اصل اصولا با اصل ولایت فقیه جور درنمیآید.
آن اصل تصویب شده، پنجاه و سه نفر هم به آن رأی دادهاند و در آن هم مسأله اجرا بطور شدید هست، آقای منتظری مفصلا گفتند من تکرار نمیکنم ولی این اصل اینطور باید باشد «اعمال قوة مجریه از طریق رهبر یا شورای رهبری رئیس جمهور، نخست وزیر و سایرین» این قسمت قطعاً باید در آن باشد ما ولایت فقیه را نباید دچار سرنوشت اصل دوم متم قانون اساسی سابق بکنیم که به هر صورت وزن شعر در آید که پنج نفر علمای طراز اول باید این کار را بکنند و تا ابدهم این کار نشد و هیچ تأثیری هم در کار نداشت.
آن اصلی که تصویب شده وزن شعر نیست، هم باید در قوة مجریه و هم باید در قوة مقننه و هم در قوة قضائیه و وقوای دیگر ذکر شود برای اینکه آن اصل مفهومش اینست و در تمام این قوا نقشی دارد.
البته باز چون در ابتدای این جلسه در قبل از دستور تجدید مطلعی شد ارتباط با این مسأله هم نیست باز تأکید میکنیم که ولایت فقیهی که در آنجا گفتیم هیچ معنایش دیکتاتوری و استبداد نیست و آنطوری که دوستمان اشاره کرد که برای فقیه بودن و رهبر بودن همه بتوانند کاندیدا بشوند خوب شکی نیست، همه میتوانند برای فقیه بودن خودشان را آماده کنند و اما مثل اینست که بگوئیم بگذاریم برای پزشک شدن هر کسی بدون تحصیل پزشکی، خودش را نامزد کند.
در یک کشور اسلامی فقیه بودن در انحصار هیچ کس نیست همه میتوانند بروند درس بخوانند و با احراز صفات عدالت و سایر چیزها به این مرحله برسند.
به هر صورت باتوضیحاتی که آقای منتظری دادند من با این اصل، با این ترتیب مخالف هستم و قطعاً باید مسأله رهبر و رهبری حتی مطابق صحبتی که آقای دکتر بهشتی کردند و خیلی هم صریح بود که گفتند ما باید قدر مسلم را مبنا قرار بدهیم، قدر مسلم اینست که اصل ولایت فقیه تصویب شده است و بنابراین باید در این اصل بیاید حالا آنهائی که قدر مسلم نیست مثل ریاست جمهوری که آقای شیبانی میگویند ما اینطور در نظر گرفتهایم خوب وقتیکه رسیدیم اگر آنطور در نظر گرفته شده بود که معلوم است و طور دیگری هم در نظر گرفته شده بود اصول قبل را تصویب میکنیم اما قدر مسلم ولایت فقیه تصویب شده و باید در همة اصول قانون اساسی که مربوط به آن میشود منعکس بشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ البته آقای نوربخش اگر بخواهند نوبتشان را به آقای شیبانی ندهند میتوانند خودشان تشریف بیاورند یعنی یک نفر موافق میتواند بیاید جواب بدهد آقای کرمی بفرمائید.
کرمی ـ ما در فصول قبل قوة مجریه را بحث کردیم و در آنجا ذکر کردیم این را احاله بکنید به آنجا که با شرایطی که آن جا میآید بحث میشود، اینجا که جایش نیست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بسیار خوب آقای دکتر نوربخش بفرمائید.
دکتر نوربخش ـ راجع به ولایت فقیه که صحبت میفرمایند اصل آراء عمومی هم تصویب شده است یعنی هر دو اینها ملاک کار بوده و باید در نظر گرفته شود.
اما راجع به قوة مجریه، قوة مجریه یعنی کارهائی که مجلس یا فقیه بعهده او گذاشته است که اجرا بکند بنابراین باید یک نفر باشد که این قوه را اجرا بکند.
از نظر ارتش همانطور که آقای منتظری فرمودند ما در نظر گرفتیم که ارتش بصورت شورائی باشد یعنی رهبری ارتش جزو وظایف رئیس جمهور به عنوان شخص نیست بلکه یک شورائی است که بعدها وارد جزئیات آن شورا میشویم.
مسألهای که مهمتر است اینست که بنده یاد مثالی افتادم که به یک بچه دبستانی گفتند بنویس الف ننوشت باز اصرار کردند گفت نمینویسم آخرش گفتند چرا نمینویسی گفت اگر بنویسم «الف» بعد «ب» میآید و بعد «ج» و بعد «د» حالا اصل ولایت فقیه را ما قبول کردیم ولی بعدش چه سیستمی بر مملکت حکمفرما بشود بحث کنیم زیرا اینجوری نمیشود که سیاست قدم به قدم را پیش بگیریم.
اول باید آن نظام سیاسی را که میخواهیم بر مملکت حکمفرما باشد ما بفهمیم که چه هست، بعد یکی یکی این اصول را مطرح کنیم برای اینکه من فکر میکنم به این ترتیب در هر اصلی دوباره ماگیر خواهیم کرد.
(موسوی ـ نظام ما اسلامی است) ما با نظام سیاسی موافق هستیم ولی ممکن است برداشت شما با من فرِ کند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ تأمل بفرمائید که ببینم ایشان اگر مطلب دیگری دارند بفرمایند.
دکترنوربخش ـ شما بفرمائید اسلامی هست ولی علما و فقهائی خارج از این مجلس مخالف است، رویه صحیحی نیست زیرا نه علمی و نه مشورتی و نه سیاسی و نه اجتماعی است.
بنابراین دوستان رعایت این نکات را بفرمایند.
(طاهری اصفهانی ـ این مطالب نمایشگر یک واقعیتی است و آن واقعیت را خودتان هم فهمیدید.
واقعیت اینست که یک جوی خارج از اینجا روی اینجا کار میکند).
اگر کسی صرفاً میگوید جز آراء مردم هیچ چیز مبنا نیست، بنابراین، این آراء مردم است که این افراد را اینجا فرستاده است و دیگر استناد مکرر به جوهای خارج برای دوستانمان چیز غلطی است بلکه میتوانیم به دوستانمان بگوئیم، دوستان بار دیگر بطور مستمر بنگرید ببینید در استانهائی که شما را انتخاب کردند نظر مردم دربارة کارتان چیست اما اینکه ما بگوئیم اینجا صلاحیت ندارد، آنجا صلاحیت ندارد خیلی بی معنی بنظر میرسد.
خوب تکلیف دفاع از این اصل بعهدة کیست؟ (تهرانی ـ بعقیده من به این ترتیب «اعمال قوه مجریه از طرف رئیس جمهور و هیأت وزیران به ترتیبی که در اصول آینده میآید انجام میشود» این را به رأی بگذارید).
هنوز اصلش را به رأی نگذاشتهایم تا ببینیم رد میشود یا نه فقط آنچه را که بنده میدانم اینست که هنوز کسی به سؤالاتی که دربارة این اصل مطرح است، پاسخ نداده چه کسی باید این کار را بکند؟ (رشیدیان ـ آقا این مردود است برای اینکه موافق ندارد، همهاش مخالف است.)
از گروه دوم کسی هست که بیاید دفاع کند؟ آقای طاهری گرگانی فرمایشی دارید؟ طاهری گرگانی ـ این قوة مجریه که منجمله فرماندهی کل قوا در آن هست بطوریکه آقای دکتر نوربخش اشاره کردند فرمانده کل قوا یک شورائی است مرکب از رئیس مجلس شورای ملی و یک فقیه از شورای نگهبان و رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع.
در حال حاضر هم میدانیم که فرماندهی کل قوا بدست کیست.
بهیچ وجه نمیتوانیم دربارة این اصل یک وضعی درست کنیم که با این مطالب جور دربیاید، اینست که لطف کرده و این را احاله بفرمائید.
(کرمی ـ جایش آنجا است آقا.)
ربانی املشی ـ آقای دکتر بهشتی بنده چیزی نوشتم و فرستادم که ترتیب اثر ندادید.
افرادی بلند میشوند و حرفشان را بدون نوبت میزنند دیگران هم میگویند پس ما هم بلند شویم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ حق با جنابعالی است به آقای موسوی بفرمائید که وقتی به ایشان عرض میکنم بفرمائید بنشینید، باز برخلاف نظم جلسه صحبتشان را ادامه میدهند.
خوب از گروه دو کسی مانده که از اصل دفاع بکند؟ آقای مکارم تشریف بیاورید.
مکارم شیرازی ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
بنده دو جمله عرض میکنم شاید منظور تهیه کنندگان این اصل روشن بشود و آقایان تصمیم بگیرند.
جملة اول را که آقای دکتر بهشتی هم اشاره کردند منتها من به تعبیر دیگری عرض میکنم اینست که تمام این اصولی که ما مینویسیم، به تعبیر خودمان یک دور معنی دارد و متوقف و معلق بر هم هستند.
بنابراین ما باید اینها را به یک صورتی تنظیم کنیم و بعد به اصول آینده که رسیدیم اگر کم و زیاد داشت در آن سه روز آخر اینها را هماهنگ میکنیم تا با هم بخواند والا اگر بخواهیم بحث را در اینجا متوقف کنیم تا بحث رئیس جمهور که آقایان نوشتهاند با تمام مشخصاتش بیاید، نمیشود که جایش خالی باشد همانگونه که سایر اصول هم همینطور است.
پس قدر مسلم است که میتوانیم رویش بحث کنیم پروندهاش را هم باز میکنیم و آقای منتظری نفرمایند که اگر ما اصلی را تصویب کردیم نمیتوانیم جلویش را بگیریم این یک مسأله.
(فاتحی ـ همانطور که فرمودید نسبت به اصول آینده همینطور است اما راجع به اصول گذشته چیزی نفرمائید.)
بنده میخواهم همین موضوع را عرض کنم و مثل اینکه سه بحث با هم مخلوط شده است یک بحث این است که ما یک رئیس قوة مجریه در این مملکت میخواهیم و در این هم شکی نیست به علت اینکه یکی از قوای ما، قوة مجریه است و این یک رئیس میخواهد حالا اسمش را رئیس جمهور یا فقیه یا هر چیز دیگر میخواهید بگذارید بنابراین در اینکه یک رئیس برای قوة مجریه میخواهیم بحثی نیست.
بحث دوم این است که این رئیس قوة مجریه اختیاراتش چیست آیا فرمانده نیروهای نظامی هم هست یا نیست؟ آیا میتواند قوانین را توشیح و امضاء کند یا نه؟ این بحث دوم اختیارات رئیس جمهور یا رئیس قوة مجریه است که بعد میآید.
بحث سوم این است که این رئیس قوه مجریه را به چه نحو باید انتخاب کرد؟ آیا نظر فقیه در انتخابش شرط است یا خودش میتواند فقیه باشد؟ صفاتش، طرز انتخاباتش هر کدام فصل مستقلی دارد.
اختیارات رئیس جمهور فصل مخصوص به خود دارد، ما نمیخواهیم در اینجا راجع به آنها بحث کنیم، ما میخواهیم فهرست وار بگوئیم این مملکت یک قوة اجرائی دارد که مرکب از اینها است.
حالا ولایت فقیهی که شما تصویب کردید کاملا با این سازگار است چون فقیه در خود رئیس جمهور ممکن است واقع شود ممکن است هم نشود بعداً میتوانید روشنش کنید، در موقع تعیین شرایط رئیس جمهور و طرز انتخاب رئیس جمهور آن بحث را بفرمائید.
میتوانید در آنجا قید کنید که نظر فقیه هم شرط است و تا نظر او نباشد، یا قبلا و یا بعداً امضاء نکند فایدهای ندارد.
این طرز انتخاب و کیفیت انتخاب و شرایط رئیس جمهور است.
اولی هم اختیارات رئیس جمهور است و اینها در جای خودش محفوظ است و هرگونه پیوندی با ولایت فقیه میخواهید بدهید آنجا است و پروندهاش در اینجا هست فقط اشاره به یک جمله است که ما یک سازمان اجرائی و یک رئیس میخواهیم، آیا انکار میکنید که ما یک قوة مجریه و یک رئیس قوة مجریه میخواهیم؟ ولی در اینجا نه شرایط و نه صفات و نه کیفیتش هیچکدام فعلا مورد بحث نیست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای خامنهای بفرمائید.
خامنهای ـ در اعمال قوة مقننه شما مصوبات آنرا پس از امضای شورای نگهبان، رهبر و رئیس جمهور تعیین کردید (منتظری ـ حذف کردیم) خوب این موضوع را رعایت میکردید زیرا این با آن نمیخواند.
مکارم شیرازی ـ به این معنی تبدیل شده است که قید شد پس از گذراندن مراحل آینده اجرا میشود.
بنابراین مراحل آینده سربسته ذکر شده که فصل هر کدام بعداً میآید.
آقایان خیال نکنند ما در اینجا بحث رئیس جمهور را تمام کردیم و گذشتیم و اسمی از ولایت فقیه و چیزهای دیگر نبردیم، اینها هر کدام فصل جداگانهای دارد که خواهد آمد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقایان اگر میخواهند سؤال بکنند برای اینکه با هم سؤال نکنند اسمشان را اینجامینویسند و یکی یکی میگوئیم صحبت بکنند.
آقای فاتحی بفرمائید.
فاتحی ـ وقتیکه ما معتقدیم تمام قدرت از طرف خدا و همچنین از طرف مردم به فقیه داده شده حتماً میپذیریم که رئیس جمهور را رهبر و ولایت فقیه تعیین کرده باشد.
این اساس و مبنای اسلام است و شما تصمیم دارید بدون در نظر گرفتن مبنا یک ساختمانی را بنا کنید بدون توجه به اساسش.
رئیس جمهوری که خودش فقیه و جامع الشرایط با اوصافی که ذکر شد و یا تعیین شده و منصوب و مأذون او باشد، این اساس کار ما است و شما پایه را رها کردهاید و دارید رویش بنا میکنید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مکارم شیرازی بفرمائید.
مکارم شیرازی ـ جواب جنابعالی را عرض کردم شما میفرمائید رئیس جمهور یا باید فقیه یا مأذون باشد، عرض کردم این را در شرایط رئیس جمهور و انتخاب رئیس جمهور بفرمائید این در فصل آینده میآید آنجا بفرمائید که یا خودش فقیه باشد یا مأذون از طرف فقیه باشد اینجا جای بحث آن نیست.
ما میگوئیم یک رئیس جمهور خواه فقیه، خواه مأذون، خواه هر چه باید باشد شرایطش در آینده در فصل خودش میآید، اینجا جای بحث آن نیست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای موسوی تبریزی بفرمائید.
موسوی تبریزی ـ من سؤالم همان است که عرض کردم و شما فرمودید خلاف نظم جلسه است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آن موقع خلاف نظم جلسه بود، حالا بفرمائید.
موسوی تبریزی ـ عرض بنده این است که واقعاً مثل اعلا و شاخص در قوة مجریه با ولایت فقیه است و آقایان که میگویند شرایطش میآید به مجهول احاله میکنند.
خود آقای دکتر بهشتی هم در مسألة امامت فرمودند که من تأکید دارم بر لفظ امامت، حالا بعد از آنکه مثل اعلای قوة مجریه تکیه بر اصل ولایت فقیه دارد، چرا باید در اینجا ذکر نکنیم؟ مکارم شیرازی ـ جواب جنابعالی را در یک جمله عرض میکنم سیستم ما سیستم جمهوری اسلامی است و جمهوری هم یک رئیس میخواهد که رئیس جمهور میشود.
شما بفرمائید احاله بر مجهول است، اگر اصول پیش نویس را ملاحظه کنید چه آن چیزی را که آقایان گروه پنج نوشتهاند و چه آن چیزی که در پیش نویس قانون اساسی هست، یک فصل مخصوص راجع به رئیس جمهوری داریم که اختیارات و شرایط و طرز انتخاباتش احاله بر مجهول نیست و فصل بخصوص به خود دارد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مکارم یک لحظه تأمل بفرمائید، چون عده زیادی از دوستان برای سؤال اسم نوشتهاند عنایت بفرمائید و با توجه به این نکته، سؤالاتشان را مطرح بفرمایند و آن این است که یکی از پاسخهای آقای مکارم این است که در فصل آینده در شرایط رئیس جمهور میتوانید بنویسید که باید یا خودش فقیه باشد، یا میتوانید بنویسید که باید فقیه او را تأیید و نصب کند و بعد از انتخاب، مردم هم او را تأیید کنند.
سؤال این است که آیا ما در این اصل میتوانیم و موظف هستیم نکاتی را که باید در جای خودش مشخص شود در اینجا مشخص کنیم یا نه؟ بعبارت دیگر اگر اینجا چیز مطلق یا مجملی باشد که تقیید و تفصیل و تبیین آن در جای خودش میآید، این کار مطابق اصول قانون نویسی است و رمزاینکه ما در ادله فقهی اطاقات داریم همین است، زیرا همیشه نمیشود مسائل را با جمیع تفاصیل آن گفت والا اطلاقات داریم و عمومات و یا اجمالها در ادلة فقهی باید لغو شود پس معلوم میشود که در سیستم قانون گذاری و بیان قوانین نمیشود همه چیز را در همه جا با تمام خصوصیات بیان کرد.
اگر این اجمال و یا اطلاِ و یا مسائل دیگر با مسائل آینده منافات دارد آقایان میتوانید سؤال بفرمائید اما اگر میشود آینده را روشن بکنیم خوب است سؤالات را تمام کنیم.
آقای ربانی املشی به عنوان مخالف میخواهید صحبت کنید یا سؤال دارید؟ ربانی املشی ـ سؤالی را من نوشته بودم و حضر تعالی هم جواب فرمودید ولی جواب کامل نیست.
ما قبلا یک بحثی داشتیم که قوای حاکمه چند تا است؟ آیا قوای حاکمه سه، چهار و یا پنج تا است؟ این اصلی است که ما گذاشتیم و اگر اینجا میرسیدیم به این مطلب که قوای حاکمه چهار تا است یکی از آن قوا، قوة رهبری است این همان ولایت فقیه است که اسمش را قوة رهبری گذاشتیم.
اگر در آنجا قوة رهبری را قوه علیحدهای در کنار قوة قضائیه و مجریه قرار دادیم، دیگر معنی ندارد که اینجا سؤال کنیم که قوة رهبری چکاره است.
فرض اینست که رهبری را یک قوه علیحده قرار دادیم و اما اگر گفتیم قوه رهبری در رأس مخروط است پس نه تنها باید در قوة مجریه از قوة رهبری یعنی از ولایت فقیه اسم ببریم، بلکه در قوة قضائیه و مقننه هم باید اسم ببریم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مکارم بفرمائید.
مکارم شیرازی ـ جواب سؤال جنابعالی این است، این عبارتی که اینجا نوشته شده طوری تنظیم شده که با هر دو فرض سازگار باشد.
اگر شما قوة رهبری را مستقل بدانید ممکن است در فصل خودش آنرا حاکم بر رئیس جمهور بدانید و یا آنرا در انتخاب رئیس جمهور دخالت بدهید.
پس اگر مستقل باشد با این سازگار است و اگر هم مستقل نباشد باید بقول شما در رأس مخروط بیاید و خود رئیس جمهور بشود که این هم جایش در شرایط رئیس جمهور هست.
در آنجا ما تصریح میکنیم که باید دارای این شرایط باشد.
پس عبارت طوری انتخاب شده است که با هر دو فرض سازگار است و شرح هر فرضی هم در جای خودش خواهد آمد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای طاهری گرگانی بفرمائید.
طاهری گرگانی ـ شما در گروه دوم چه فصلی را تعهد میفرمائید؟ (مکارم شیرازی ـ فهرست قوا را نه خود قوا را) آیا اعمال قوة مجریه به گروه قوه مجریه مربوط میشود یا به گروه شما؟ چون کیفیت اعمال قوه باید خود قوا را هم بیان بکند، الان با فرض اینکه ما در قوة مجریه شورای فرماندهی را گذاشتیم شما اصلا نمیدانید که قوة مجریه چه ترکیبی دارد، بنابراین اگر به گروه قوة مجریه احاله بشود اشکالی نخواهد داشت.
مکارم شیرازی ـ جواب حضرتعالی را در یک جمله عرض میکنم.
اصل قوة مجریه به ما داده شده و شرحش به گروه دیگر، ما آن اصل را انتخاب کردیم و گروه دیگر برای شرح آن دستش باز است که هر گونه قید و شرطی را برای آن قائل باشد، کاملا با این اصل سازگار است.
طاهری گرگانی ـ غیر از رئیس جمهور و غیر از قوه رهبری و وزرا ما در آنجا رئیس مجلس شورای ملی و یک فقیه نگهبان را در شورای فرماندهی کل قوا دخالت دادهایم، بنابراین مرتب باید اینها را زیاد بکنیم.
مکارم شیرازی ـ این از اختیارات رئیس جمهور است شما اصلا فرماندهی کل قوا را از ریاست جمهور بگیرید و بگوئید رئیس جمهور حق ندارد در قوا دخالت بکند.
باید یک شورائی مرکب از هفت نفر و یا ده نفر قوای انتظامی را در اختیار بگیرد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مکارم ببنید، ابهام در این است، میگویند قوة مجریه یعنی هر نیروئی که در اجرا هست، یکی از نیروهائی که در اجرا هست ارتش است بنابراین، این نیروی اجرائی ارتش که داخل قوة مجریه است به دست رئیس جمهور و وزرا نیست، دستهای دیگر هم احیاناً دخالت دارند بنابراین، این عبارت دیگر مجمل و یا مطلق نیست و با آن منافات دارد.
مکارم شیرازی ـ مطلق است، مسلم در قوای انتظامی رئیس جمهور را که نمیشود کنار گذاشت باید ده نفر، پنج نفر دیگر را به او ضمیمه کنیم، پس رئیس جمهور هم در رأس قوای نظامی قرار دارد و این مشروط به موافقت پنج مقام دیگر است و الا اگر بگوئیم که رئیس جمهور هیچ حق دخالت در امور انتظامی را نداشته باشد، اصلا مفهوم رئیس جمهور از بین خواهد رفت.
پس مطلق و مقید میشود، اینجا یک بحث مطلقی مطرح شده و در آنجا مقید به چند قیدش میکنید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای منتظری بفرمائید.
منتظری ـ یک شورا درست کردهاند که رئیس جمهور و یک فقیه هم از شورای نگهبان در آن هست و در ضمن رئیس جمهور را در رأس آن شورا قرار دادهاند، یعنی فقیه در اقلیت است و فرماندهی کل قوا به این شورا دادهاند که فقیه در اقلیت است و مسلماً فرماندهی کل قوا یکی از مهمترین مراتب اجرائی است.
ما اصولا این را نمیخواهیم به رئیس جمهور بدهیم، ما میخواهیم این را به یک مقام بالاتر بدهیم.
فرماندهی کل قوا جزو اجرائیات است و این را نمیخواهیم به رئیس جمهور بدهیم.
ما اینجا احتیاط کاری میکنیم بعد اگر شما خواستید، الغا کنید این فقط جزء اختیارات نیست.
این مسألة اجرائی است.
شما دارید اجرا را به رئیس جمهور و نخست وزیر و وزرا منحصر میکنید ما مینویسیم اعمال قوه مجریه از طریق مقام یا شورای رهبری، رئیس جمهور و هیأت وزیران است اگر بعداً به رئیس جمهوری که فقیه بود اختیارات زیادی دادیم آنوقت این را از اینجا برمی داریم.
در اینجا ما نمیآئیم این را بدون مقام رهبری امضاء بکنیم.
مکارم شیرازی ـ من این جواب را هم عرض کنم، فکر میکنم سؤالات به اندازة کافی شده آقای خزعلی سؤال کردهاند که «تکیه برخصوص نخست وزیر را توضیح دهید» چون اینجا نخست وزیر بالخصوص ذکر شده است.
جواب این سؤال این است، بنابراین بوده که قانون اساسی چنان نوشته بشود که هیچگونه ابهامی نداشته باشد، در اطلاقات عمومی وقتی هیأت وزرا گفته میشود به غیر نخست وزیر تعبیر میشود مثلا میگویند نخست وزیر و هیأت وزیران در فلان جلسه شرکت کردهاند یعنی هیأت وزرا را در مقابل نخست وزیر قرار میدهند، این در عرف عام زیاد استعمال میشود.
قانون اساسی هم نباید ابهامی داشته باشد درست است که آن کس که در رأس هیت وزرا است شامل هیأت وزرا هم میشود ولی چون خالی از ابهام نیست ما نخست وزیر را بالخصوص ذکر کردیم که معلوم بشود رئیس جمهور فقط با یک عده هیأت وزرا نیست بلکه رئیس جمهوری هست، نخست وزیری هست و هیأت وزرا هم هستند حالا اگر بعداً گفتید که نخست وزیر لازم نیست برمیگردید و آنرا حذفش میکنید و اگر هم خواستید رئیس جمهور را بردارید و شورای رئیس جمهوری بکنید همان پرونده باز است که میتوانید در تمام مواد آن تغییراتی بدهید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ عنایت بفرمائید از این نوشتهای که به عنوان یک طرح جانشین آقای منتظری تهیه کردهاند و خواندند یکبار دیگر میخوانم «اعمال قوه مجریه از طریق رهبر یا شورای رهبری، رئیس جمهور، هیأت وزیران است» بخوبی مشهود است که آن مبنای فکری که خود ایشان و دوستان همفکر ایشان داشتند قوا را پنج تا کردهاند این تداخل قوا است یعنی شما از یکطرف میگوئید قوه مجریه و قرین و قسیم آنرا میآورید و بعد که میخواهید بگوئید قوه مجریه به چه نحوی اعمال میشود پای شورای رهبری را پیش میکشید.
بنده عرضم این است که همانطور که آقای دکتر نوربخش هم سوال کردند اول باید یک ترسیم کلی از طرح کلی بکنیم.
این نظام جمهوری اسلامی در رابطه با امامت امت و ولایت امر که رهبر یا شورای رهبری را جایش میخواهید بگذارید، سازمان دولت، سازمان قضائی و مجلس شورای ملی در رابطه با این چهار نقطه اصل اول مشخص کنیم که مشکل کار چیست، بعد میتوانیم اینها را به راحتی تنظیم کنیم.
الان در اینجا ابهامی بچشم میخورد یعنی سؤالهائی هم که میشود ناشی از این ابهامات است بنابراین خوبست آقای مکارم بنشینند و یکی از دوستانی که این پیشنهاد را میکند بباید ترسیم خودش را از قوة رهبری در رابطه با این سه قوة دیگر بیان کند تا آقای مکارم و دیگر دوستان بتوانند از کارشان دفاع کنند.
آقای کیاوش بفرمائید.
کیاوش ـ حقیقت این است که آقای مکارم نمیتوانند جواب سؤالات را بدهند برای اینکه موقعی که مینوشتیم نمیدانستیم وظایف قوه نگهبان و قوه مجریه و قوه مقننه چیست، حالا آقای مکارم میخواهند به هر طریقی هست یک جوابی بدهند در حالیکه جوابها هیچکدام قانع کننده نیست و باید یکنفر از گروه دوم بیاید و جواب بدهد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای رشیدیان بفرمائید.
رشیدیان ـ آقای دکتر بهشتی، اجازه بفرمائید همه حرفشان را بزنند زیرا قرار شد که یک مخالف و یک موافق صحبت کنند ما هم اسم نوشته بودیم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مکارم شیرازی بفرمائید.
مکارم شیرازی ـ در گروه یک این اصل را تنظیم کردیم در این موارد بحث شده و اصول پیش نویس قانون اساسی را هم مکرر دیدهایم و اینها چیزی نیست که خلق الساعه باشد و بنده اینجا عرض کرده باشم.
آقای کیاوش نظر خودشان را میفرمایند و محترم هم هست اما این چیزی نیست که بخواهم اینجا ابداع کنم و خواهشم این است که ما یک قانون اساسی بنویسیم که در کنار هر اصل یک کلمه رهبر اضافه نکنیم و قانون طوری تنظیم بشود که سبب حساسیت افراد نشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ یک پیشنهادی رسیده که چون ممکن است برای آقایان هم جالب باشد آنرا میخوانم شاید حلال مشکل باشد.
(ربانی ـ شما تکلیف اصل را روشن بفرمائید ما داریم دربارة پیشنهاد آقای منتظری بحث میکنیم.)
اجازه بفرمائید این هم مربوط به همین است «اعمال قوه مجریه از طریق ریاست جمهوری، نخست وزیر، هیأت وزیران و فرماندهی کل قوا است، شرایط و خصوصیات این مقامات در فصل قوة مجریه خواهد آمد.
» آقای رشیدیان بفرمائید.
رشیدیان ـ این مسأله مهمی است ما نمیتوانیم سرنوشت مملکت را به دست یک آقای مجهول الهویه بدهیم باید در ذهن ما طرح کلی نسبت به این مسأله و مفهوم ریاست جمهوری روشن بشود و در ذهن هر نمایندهای نیز سیستم حکومتی مشخص بشود تا بتوانیم به آن رأی بدهیم.
(بهشتی ـ آقای رشیدیان شما اگر خودتان طرحی برای این موضوع دارید میتوانید تشریف بیاورید و صحبت کنید.)
عرض بنده راجع به مسأله ولایت فقیه است، یا ولایت فقیه را قبول داریم یا نه، رودربایستی ندارد، یا واقعاً شیعه دوازده امامی هستیم که با سرافرازی میتوانیم عقیده خودمان را عرضه کنیم و اعتقاد به ولایت فقیه داریم و باید اساس کار برمبنای آن باشد.
اگر بعضی از آقایان میگویند قرن بیستم است و چنین و چنان است و استبداد و این حرفها را مطرح میکنند طرح ما که روشن است آنها هم بیایند طرحشان را بدهند.
طرح گروه چهار این است که شورای رهبری یا رهبر در صدر کار یا در رأس منشور قرار گرفته و سایر قوا زیر نظر او هستند، آقایان میفرمایند این استبداد فقیه است.
(بهشتی ـ شما چکار دارید که دیگران چه میگویند شما طرح خودتان را بدهید.)
من میگویم همان آقایان آمدهاند همین مقام و قدرت را به رئیس جمهوری دادهاند که وضعش روشن نیست.
وقتی گفتیم فقیه، فقیه عبارت از کسی است که اعلم، اتقی، آگاه، شجاع و انسانی وارسته باشد نه وابسته به خون و نه وابسته به نژاد و گروه آن است که نژادش یا خونش و یا پولش مطرح باشد اما ما یک صفت عام انسانی به این فقیه دادهایم یک صفتی که هر کس میتواند آن صفت را به دست بیاورد، بنابراین چطور ما صفات رهبر را مطرح مکنیم و میگوئیم باید این صفات را داشته باشد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ شما به سؤال جواب ندادید، چون ما نمیخواهیم وقت تلف بشود سؤال این است، خوب دقت کنید یکی از آقایان بیاید و رابطة این چهار قوه، قوة مقننه، قوة مجریه، قوة قضائیه و قوة رهبری را توضیح بدهد.
رشیدیان ـ اجازه بدهید چون صحبت کردم این جمله را هم بگویم وقتی رهبر در صدر کار قرار گرفته و حاکم هم خدا است و ما روی قوانین خدا داریم عمل میکنیم، یعنی قوانین اسلامی، خودبخود آن قوا، قوا نخواهند بود بلکه مجری آن ضوابط و اصول منتها با تقسیم کار، رهبر حکم و یا به اصطلاح فتوای خودش را به آن قوا میدهد تا اجرا کنند با توجه به اینکه شواری نگهبان منتخب رهبر باشد در مجلس و تمام مصوبات از زیر نظر شورای نگهبان که شش فقیه میباشند بگذرد، این خودش به امضای رهبر رسیده است زیرا که شورای نگهبان منتخب رهبر و یا شورای رهبری است بنابراین خود رهبر هم رابطه بین این سه قوه را از بالا تنظیم خواهد کرد آقایان همین قوا در پیش نویس قبلی به رئیس جمهوری داده بودند که ضصفاتش برای ما معلوم نبود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای ربانی شیرازی بفرمائید.
ربانی شیرازی ـ ما در قانون کلی یک کلیات نوشتهایم و قانونی که بعد میآید باید مصداِ کامل ان کلی اول باشد نه اینکه هم بتواند مصداِ باشد و هم نباشد.
در اینجا اگر بخواهیم قوه مجریه را بنویسیم باید به طرزی بنویسیم که مصداِ کامل یعنی مصداِ حقیقی کلی که در کلیات نوشتهایم باشد، بعد در فصل قوه مجریه میآئیم توضیح میدهیم و در آنجا مصادیق را بیان میکنیم.
مطلب دوم اینکه جتوتر از این اصل یک اصل دیگری است شما آن اصل را هنوز تصویب نکردهاید در آن اصل پنج قوه تعیین شدهبود ما در گروه با آقایان صحبت میکردیم که ولایت فقیه در کدام از این اصول است، دیدیم نمیتوانند بیان کنند بعضی میگفتند در قوه رهبری است بعضی هم میگفتند در نگهبانی است و بعضی میگفتند جزء قوه مجریه است.
حقیقت مطلب اینست که یک عدهای در مجلس هستند و میگویند چرا ما از اول (الف) بگوییم تا بعد مجبور شویم (ب) را بگوییم، ما از اول در برابر هر اصلی موضع میگیریم که اشکالی در آخرالامر پیش نیاید و اصل کلی در کلیات آوردهایم یک شیر بی یال و دم و اشکم نباشد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای آیت بفرمائید.
دکتر آیت ـ در مورد این اصل آقای دکتر بهشتی اشاره کردند که طرحتان چیست و در ضمن بحثی از تداخل قوا آوردند.
فرض ایشان اینست که ما تفکیک قوا را پذیرفتیم یک چیزی است که میگویند قوا از هم منفک و جدا هستند که این در دنیای فعلی هم اجرا نمیشود و در بحث آن وارد نمیشویم چون وقت نداریم.
الان دنیای امروز تفکیک قوا را نپذیرفته و نه قابل اجراست، این است که ما یک قوه رهبری یا ولایت فقیه را در اصول قبلی قائل شدهایم، تصویب هم کردهایم و خود بخود به عنوان یک قوه جداگانه خواهد آمد ولی معنای آن این نیست که در سایر قوا نقش آن ذکر نشود چون در همه پیشنهاداتی که اینجا آمده است همه خواستهاند قوه رهبری بیاید منتها بعضی اشاره کردهاند که قوه رهبری را جداگانه بیاورید، آن خواهد آمد و جزو این اصول هست ولی مفهوم آن این نیست که نقشی که در قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضاییه دارد ذکر نشود.
با این توضیح بنده خیال میکنم کل طرح هم مشخص شد چون ولایت فقیه یک تاسیسی است که در سایر حقوِ نیست و در حقوِ اسلامی و خود این شکل و چگونگی طرح را نشان میدهد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای حجتی بفرمائید.
حجتی کرمانی - هر چیزی که برای یک نفر مجمل بود باید این همه وقت بگیرد؟ هر مسالهای را که شما گسترده کنید این طور خواهد شد و اگر بخواهید بصورت جمع و جور مطرح کنید به صورت دیگری خواهد شد عملاً اینطوری است، کاری کنید که یک مقداری کار روال داشته باشد بنده یادداشتی برای همین مساله دادم خدمتتان شما آنرا نخواندید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای رحمانی بفرمائید.
رحمانی - بسم الله الرحمن الرحیم.
آنچه که در اینجا به عنوان قوه مجریه نوشته شده معلوم میشود که مذاکرات صبح در مورد اینکه ما سه قوه بیشتر قائل نباشیم و قوه رهبری را طوری توجیه کنیم که در برابر این قوای دیگر نباشد و بتواند در تمام شئون قوا دخالت کند، با توجه به تمام مشکلاتی که پیش آمده است تایید شده.
در اینجا ما نمیتوانیم به این عبارت (اعمال قوه مجریه از طریق رئیس جمهور...
الی آخر) و با این صراحت اکتفا کنیم زیرا از اصل 5 که قبلاً تنظیم و تصویب شده است معلوم میشود، به جهت اینکه در آنجا گفته شده است در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و ولایت امت، امامت و امت یعنی چه؟ بعد ممکن است در اطراف این مسئله توجیهاتی بشود، و همچنین نسبت به ولایت امر تا شما اثبات بکنید «اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم» ممکن است که کار به صورتهای دیگری در بیاید و به هر حال، این تقییدی صرایح برای این اطلاِ است، اطلاقی که تا حدودی هم خالی از ابهام نیست، و اگر چنانچه بخواهید بگوئید که بعداً شرایط آن را معلوم میکنیم، این صحیح نیست از جهت آنکه شما در این اصل اصولاً قوه مجریه را در طریق رئیس جمهور و نخست وزیر و سایر وزرا قرار دادهاید و آنها را شرط گرفتهاید این چیزهای فرعی که بعداً ذکر میشود که در مقام تعارض ممکن است اصلاً مورد توجه نباشد و گاهی اوقات سوء استفاده هایی بشود، آنچه خیلی اهمیت دارد قسمت فرماندهی کل قوا است که حتماً باید دخالت فقیه یا شورای فقها در رأس آن باشد.
جناب آقای مکارم میفرمودند که دخالت فقیه...
(نایب رئیس - شما چه چیز دارید مطرح میکنید؟ من میخواهم مطلبتان را درباره این اصل بفرمائید) نظر من این است که در اینجا مطرح شده است به این صراحت اختیارات را به رئیس جمهور و نخست وزیر و سایر وزرا داده است، کسی بیاید بگوید که ولایت فقیه را هم دخالت دادهایم بواسطه اصل پنجم یا ششم این قابل قبول نیست، به جهت اینکه این موضوع آن اصل را تاکید میکند و اگر چنانچه کسی بخواهد بگوید که بعداً موکول میشود به شرایطی که دارد و ولایت فقیه را بعداً تصریح میکنیم این هم قابل قبول نیست برای اینکه ما نمیخواهیم دخالت فقیه فرع و شرط باشد (نایب رئیس - از نظر شما چه چیز قابل قبول است و پیشنهادتان چیست؟) پیشنهاد این است که دخالت فقیه در اینجا اصل باشد.
نایب رئیس (بهشتی) - بسیار خوب بفرمائید.
آقای یزدی نوبت شما است که درباره ترسیم طرح رهبری و نقش او در رابطه با قوای دیرگ صحبت کنید که آیا قبول امامت و ولایت امر نفی قوای دیگر است و یا قبول قوای دیگر است.
اگر قبول قوای دیگر در طول آن است که چگونه ترسیم میشود؟ و اگر در عرض آن است باز ترسیمش چگونه میشود؟ با جنابعالی و آقای منتظری در این باره توضیح بفرمائید (یزدی - بنده صحیت میکنم) بفرمائید البته خواهش میکنم به این سوال توجه داشته باشید که در رابطه با اصل پنجم مساله ولایت امر و امامت امت که این قوا در طول و یا در عرض آنست چیز قابل تفکیکی دیگر نداریم آقایان میگویند تداخل را قبول کردیم اما بالاخره بعد از رهبری باز تفکیک را قبول کردید، اینها را باید مشخص کرد.
طاهری گرگرانی - چه لزومی دارد اینجا تفکیک قوا را بیاوریم؟ شما اول قوه و بعد اعمال قوه را میگوئید سپس طریق اعمال قوه را بیان میکنید و ناچار میشوید برای بیان طریق اعمال قوه، ترکیب قوا را هم بگوئید شما دارید همة کارها را اینجا صورت میدهید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای طاهری، یک کتاب که میخواهند بنویسند اول مقدمه و ابوابش را مینویسند و مشخصاتش را تعیین میکنند که در هر بابی چه میآید بعد هم میگویند فصول هر باب چیست، همینطور که نمیشود کتاب نوشت.
در قانون اساسی در آن طرح پیش نویس میگوید آینده قانون اساسی شما در سه شاخه اصلی است تا آخر هم همینطور است حالا شما میگوئید دو شاخه است، سه شاخه است، چهار شاخه است به هر حال باید از اینجا پایه فکری آیندهتان را بگذارید تا معلوم بشود اصول بعدی چیست، این امری است بدیهی، آقای یزدی بفرمائید.
یزدی ـ این سیستم، سیستمی مکتبی است یعنی اسلام حاکم بر آن است و شکل سیستم حکومتی باید مشخص بشود تا ببینیم هر کدام از این قوا در کجای این شکل قرار دارند.
ما در گروه خودمان با همکاریهائی که شده قوا را تقسیم کردهایم چه در هم ادغام بکنید و چه با تفصیل بیان کنید، بالاخره فقیه یعنی داناترین فرد مملکت از نظر عقلی برحسب ادله شرعیه باید دخالت داشته باشد، آن فقیه بعنوان رهبر یا شورای رهبری در رأس مخروط قرار گرفته از ناحیه شناخت و انتخاب هم از طرف مردم تأیید شده یعنی مطابق بحثی که درباره قوه ملت شد ملت میتواند در شناخت و انتخاب یک فرد اکثریت بیاورد و آن شخص انتخاب بشود، پس فقیه به عنوان شخصیتی که میگوئیم رهبر، و یا به عنوان عضو شورای رهبری در رأس مخروط قرار دارد.
قوای دیگر که قوه مقننه بود یعنی مجلس شورای ملی، قوه مجریه هم که دولت است و قوة قضائیه که شامل دستگاه قضائی میشود، رابطه آنها با هم چگونه است ما قائل به تفکیک قوا باشیم یا نباشیم؟ مفهوم رهبری فقیه به صورت فردی یا به صورت جمعی اگر بخواهد کار خودش را انجام بدهد یعنی رهبری بکند یعنی حرکت این ام0ت را بطرف کمال هدایت کند و پیش ببرد طبیعی است که حاکمیت اجرائی دارد.
از طرف دیگر میخواهم عرض کنم معنای رهبری یعنی تأثیر در اجرا، اگر مجلس شورا یک قانونی را تصویب کرد و بعد به قوه مجریه یعنی دولت یا به قوة قضائیه که دستگاه قضائی باشد داد آنوقت رهبر اگر دید عملشان مطابق قوانین هست ساکت باشد و اگر مخالف است فقط اعتراض بکند.
این مسألهای بود که در اصول مربوط به نگهبان راجع به آن بحث شد ولی رهبری فقیه را قبول کردیم پس میتوانیم اینطور نتیجه بگیریم که چون سیستم حکومتی مکتبی است و در این مکتب مقام فقاهت نه شخص نه روحانیت که رویش حساسیت بوجود بیاید مقام فقاهت با اوصافی که ذکر شده و با آن آزادی که هست که هر کسی میتواند خودش را به این مقام برساند و طبعاً در رأس مخروط هم قرار بگیرد مقام فقاهت در این سیستم مکتبی حاکمیت دارد یعنی اینکه در تصدی اجرا تأثیر دارد پس او در رأس قرار میگیرد و در رأس که قرار گرفت اگر مجلس شورا چیزی را خواست تصویب بکند مطابق این عبارت که آقایان نوشتهاند وقتی به رئیس جمهور یا به دولت و اعضای دولت میدهد و میگوید اجرا بکند دیگر کافی است.
بنابراین رهبری یک عنوان نظارت بیشتر نیست و این با آن چیزی که قبول کردیم منافات دارد.
اگر قوه مقننه، قانونی را که تصویب کرده یا تنظیم کرده بدست قوه مجریه بدهد حتماً باید مقام رهبری نقشی در اجرا داشته باشد.
بنابراین من میخواهم این مطلب را عرض کنم و بحث دیگری هم ندارم، اگر مسأله رهبری به این صورت بشود که اعمال قوه مجریه از طریق رهبر یا شورای رهبری و بعد مسأله رئیس جمهور یا شورای جمهوری یا نخست وزیری یا شوراهائیکه در فرماندهی بوجود میآید، این میتواند آن تاکتیک سیستمهای قبلی را منظم بکند و طرح مکتبی را قبول بکند والا اگر این حالت نیاید قهراً با طرح مکتبی تطبیق نمیکند.
(تهرانی ـ این مسأله فقط با یک سؤال روشن میشود.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ سؤال بفرمائید.
علی تهرانی ـ سؤال این است که مگر ما نمیگوئیم قوه رهبری باید نسبت به قوه مقننه تصرف داشته باشد؟ شکی نیست که نسبت به قوه مجریه هم جنبه اجرائی دارد و هم جنبه تقنینی، همینطور که بیان فرمودید رهبری باید در سراسر این قوا باشد، مگر شما ننوشتید و تصویب نکردید اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای ملی است که بعداً تشکیل میگردد و مصوبات آن پس از طی مراحلی است که بعد میآید؟ اینجا هم همینطور است بلاشک باید دخالت داشته باشد اما کافی نیست که بگوئیم بترتیبی که در فصول آینده میآید، آنجا برایش نقشی بگذاریم، متصدی اینکار باید آنرا امضاء کند و باید ناظر باشد مثلا حق دارد که رئیس جمهور را کاندیدا بکند و حق دارد او را فسخ و عزل یا نصب بکند، در آینده تمام اینها را روشن میکنیم همانطوریکه در آنجا اشکال نبود چرا اینجا اشکال میکنید؟ آنجا میگوئید طی مراحلی که بعد میآید اینجا هم میگوئید بترتیبی که در فصول آینده میآید که آقای مکارم کاملا جواب دادند و میشود این را قید کرد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای عرب بفرمائید.
عرب ـ بنده یک سؤال دارم و آن این است که با وجود مقام رهبری دیگر شورای رهبری چیست؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ جانشین آن است یارهبر یا شورای رهبری، جلوتر در اصل پنجم گفتیم که فرد یا گروه.
آقای منتظری بفرمائید.
منتظری ـ اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم،
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
همینطوریکه آقای یزدی فرمودند ما بعد از اینکه این سیستم را قبول کردیم رهبر یا شورای رهبری در رأس مخروط است، آن وقت در هر سه قوه نقش دارد در قوة مقننه نقش دارد برای اینکه شورای نگهبان از طرف فقیه معین میشود که قوانین را نظارت کند، در قوة قضائیه نقش دارد برای اینکه رئیس دیوانعالی کشور یا دادستان کل در شورایعالی فضائی باید مجتهدینی باشند که از ناحیه او منصوب بشوند و دادگستری را زیر نظر بگیرند و اداره بکنند.
در قوة مجریه رئیس جمهور را یا او تعیین میکند یا افرادی را برای رئیس جمهوری کاندیدا میکند که مردم انتخاب میکنند.
علیای حال بعضی از کارهای اجرائی هست که ولی فقیه مستقیماً انجام میدهد، یعنی لازم نیست ریاست کل قوا را به رئیس جمهور بدهد دست خودش است.
بنابراین رهبر در عین حالی که رهبری میکند، رهبر فوِ هر سه قوه است، رابط قوا است و در عین حال یک قسمت اجرائی مخصوص به خودش است، مثل فرمان جنگ، فرمان عفو عمومی و این قبیل چیزها.
که نمیتوانیم دست رئیس جمهور بدهیم، دست خود آن رهبر میباشد، بنابراین سیستم این است که یک رهبری که فرد هم نیست مقام یا شورای واجد شرایط او در رأس مخروط است و در قوة مقننه، در قوة قضائیه و در قوة اجرائیه نقش دارد و بعضی از اجرائیات هم مستقیماً زیر نظر خودش است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ به خوبی مشهود است اصولی که در مجمع گروهها مورد بحث قرار گرفت فرِ نمیکند زیرا آنجا زیاد مورد بحث قرار میگیرد و با شیوة دو مخالف و دو موافق روشن میشود تا به رأی برسد و ما ناچار هستیم لااقل این اصول مورد بحث را به آنجا موکول کنیم فعلا برای اینکه رویة خودمان را دنبال کرده باشیم به دنبال همه این بحثها اصل هجده را به همین صورتی که آمده به رأی میگذاریم اگر مورد قبول قرار نگرفت به کمیسیون ارجاع میکنیم.
بنابراین بنده این را به رأی میگذارم لطفاً گلدآنهارا ببرید و در اثنای رأی هم آقایان صحبتی نکنند، چون تفاصیل و شرایطش بعد میآید.
(حیدری ـ ما باید اول روشن بشویم و بعد رأی بدهیم.)
خیر شما ممکن است رأی موافق یا مخالف یا ممتنع بدهید آقای حیدری ما باید زمانی مذاکره را ادامه بدهیم که مناسبت داشته باشد ولی بعضی اوقات مجلس به مرحلهای میرسد که میگوید سؤال بس است.
(حیدری ـ آقا چه کسی این حق را داده است؟) هر مجلسی این حق را دارد، آقای حیدری اگر شما قبلا نوبت میگرفتید فرمایشاتتان صحیح بود ولی حالا وقت گذشته و باید این را به رأی بگذاریم و با اینکه از وظایف مسئول جلسه است موافقین با کفایت مذاکرات دست خودشان را بلند کنند.
(اکثریت دستشان را بلند کردند) تصویب شد.
بنابراین گلدانها را برای اخذ رأی ببرید آقایان با همین کیفیت رأی خودشان را بدهند.
من یک بار دیگر اصل را میخوانم، لطفاً همه کسانی که تشریف دارند دقت کنند.
اصل 1
8ـ اعمال قوة مجریه از طریق رئیس جمهور و نخست وزیر و سایر وزرا بترتیبی که در فصل قوة مجریه خواهد آمد انجام میشود.
لطفاً گلدانها را ببرید.
(اخذ رأی به عمل آمد و پس از شمارش آرا نتیجه بشرح زیر اعلام گردید) نایب رئیس (بهشتی) ـ عده حاضر در جلسه شصت و چهار نفر، موافق چهل نفر، مخالف دوازده نفر، ممتنع دوازده نفر بنابراین رأی کافی نیاورد و برای تکمیل به گروهها باز گردانده میشود.
آقای پرورش بفرمائید.
پرورش ـ چون خطوط کلی این قوا ترسیم نشده و پخته نیست در این باره فعلا بحث نشود و برای بعد بماند یعنی موقعی که اصل پرچم و زبان مورد بحث قرار میگیرد آن اصول را هم مورد بحث قرار بدهیم.
(ربانی شیرازی ـ من یک پیشنهاد دادهام که قابل طرح است.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ اینجا هیچ پیشنهادی قابل طرح نیست همة پیشنهادات برای رسیدگی به گروه میرود.
(جوادی ـ قوة مقننه بیان شد و بدون ابهام با موازین اسلام دربارهاش بحث شد ولی چطور شد قوة مجریه به نحوی مبهم بحث شد اگر تکلیف این را معین میکردید ما رأی میدادیم.)
این را فردا صبح در جلسه مطرح بفرمائید تا مورد بحث قرار بگیرد.

4ـ طرح و تصویب اصل 19 (اصل شصت و یکم) نایب رئیس (بهشتی) ـ خوب، من اصل مربوط به قوة قضائیه را میخوانم، طرحی که برای اصل مربوط به قوة قضائیه تهیه شده است بنظر میرسد شامل همة نکات لازم هست بنابراین متن آن را میخوانم که ببینیم آیا روی آن میتوانیم زود به توافق برسیم.
اصل 1
9ـ اعمال قوة قضائیه بوسیله دادگاههای دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل و به حل و فصل دعاوی و حفظ حقوِ عمومی و گسترش و اجرای عدالت و اقامه حدود الهی بپردازد.
بنظر میرسد اصلا هیچ ابهامی ندارد موافق و مخالف هم بنظر من ندارد، برای هیچکس که سؤالی و ابهامی وجود ندارد؟ آقای هاشمی نژاد سؤالتان را بفرمائید که آیا راجع به همین است یا راجع به قبل.
هاشمی نژاد ـ سؤال من راجع به اصل ولایت فقیه و رهبری است زیرا این مسأله مشخص نیست که تکلیف دادگاههای انقلاب بعد از تصویب این اصل از نظر مقام رهبری چگونه میشود بنا است وجود داشته باشد یا نه؟ چون اگر این را تصویب کردید دیگر بعد از تصویب این اصل، این صحبتها به خودی خود منتفی میشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بنده به آقایان مکرر عرض کردم که تصویب هیچیک از این اصول قانون اساسی دراین مجلس نه میتواند نهادهای موجود را عوض کند و نه میتواند نهاد تازهای را بوجود بیاورد برای اینکه اولا ـ این قانون طبق تصویب قبلی باید بعد از تصویب مجلس به رفراندوم گذاشته شود تا قانون اساسی بشود، پس تا آن موقع ارزش قانونی قطعی ندارد.
ثانیاًـ بعد از رفراندوم هم مادام که مجلس قانونگذاری تشکیل نشود و کیفیت مفصل و تفصیلی ایجاد نهادهای جدید را معین نکند، ناچار کار مملکت با نهادهای قبلی پیش میرود.
پس به طور کلی این سؤال باشد برای بعد و این پاسخی است برای این سؤال در تمام موارد.
(فاتحی ـ پس بنویسند محاکم قضائی حکمشان قابل قبول است و زیر نظر محاکم شرعی و فقیه مجتهد خواهند بود.)
آقای حجتی بفرمائید.
حجتی کرمانی ـ من در ماهیت این سؤال حرفی ندارم، مسأله این است که جنابعالی همان موقعی که اصل را میخوانید به افراد تلقین میکنید که نظری نیست، موافق و مخالف هست یا نیست؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ آقا اینجا مجلس خبرگان است نه مجلس تلقینیان خواهش میکنم که احترام جلسه را بیشتر رعایت بفرمائید.
(خامنهای ـ من پیشنهادی راجع به اصول قوة مجریه و قوة قضائیه دادم.)
راجع به این بفرمائید.
(خامنهای ـ درباره قوة مقننه که تصمیمی نگرفتهاید؟) چرا، قوة مقننه تمام شد.
(خامنهای ـ عرض میکنم در این قوة مجریه و قضائیه یک نظریهای هست که این اصل که قبلا کارش تمام شده از حاکمیت منشعب شده و اینها هر کدام چون فصل مستقلی دارند خودبخود خواهند آمد بنابراین باید قوة قضائیه را آنجا بگذاریم.)
بسیار خوب بفرمائید.
مطلب دیگری نیست؟ آقای طاهری بفرمائید.
طاهری گرگانی ـ غیر از شوراهای دادگستری دادگاه دیگری نداریم؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ همه باید داخل دادگستری بشود دادگاه شرع، دادگاه انقلاب و غیره داخل قضائی میآید، چون دادگستری ما اسلامی است.
اصل را یکبار دیگر میخوانم و گلدان را برای رأیگیری میآورند.
اصل 19 (اصل شصت و یکم) ـ اعمال قوة قضائیه بوسیله دادگاههای دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود و به حل و فصل دعاوی و حفظ حقوِ عمومی و گسترش و اجرای عدالت و اقامه حدود الهی بپردازاد.
(در این هنگام اخذ رأی بعمل آمد و پس از شمارش آرا نتیجه بشرح زیر اعلام شد) نایب رئیس (بهشتی) ـ طبق نوشته تابلو عدة حاضر در جلسه شصت و هفت نفر، موافق شصت نفر، مخالف دو نفر، ممتنع پنج نفر بنابراین، این اصل تصویب شد.
(نمایندگان سه مرتبه تکبیر گفتند).
اصل بیست که مربوط به قوه نگهبان و رهبری است خیلی روشن است، بنابراین فعلا قابل طرح نیست.

5ـ طرح و تصویب اصل 21 (اصل پانزدهم) نایب رئیس (بهشتی) ـ اصل بیست و یک مطرح میشود.
اصل 21 ـ زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی و متون و اسناد و مکاتبات رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی در مطبوعات و رسانههای گروهی هر محل و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ در این زمینه موافق و مخالفی هست؟ آقای ربانی مخالفید؟ ربانی ـ ما دو زبان داریم یک زبان فارسی و یک زبان دینی، زبان دینی ما زبان مکتب ما است که قرآن ما است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مشکینی بفرمائید.
مشکینی ـ شما میفرمائید اسناد و مکاتبات باید با این زبان باشد حالا یک قبالهای به زبان عربی نوشته شد چرا باید آن سندیت نداشته باشد؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ برای اینکه آن وقت در دادگاه باید یک مترجم رسمی عربی هم باشد تا بتواند آن قباله را ترجمه بکند و قضات بتوانند رویش کار بکنند.
در کلانتری یا باید مأمور کلانتری عربی بداند یا یک مترجم بخواهد.
آقای دکتر خالاتیان اگر مخالف هستید میتوانید صحبت بکنید.
خالاتیان ـ ارامنه که جا و محل مشخص ندارند و در اینجا جائی برای زبان و خط اقلیتهای مذهبی مشخص نشده است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقا میگویند ارامنه محل مشخصی ندارند و حال آنکه زبانی دارند و میخواهند یک مجلهای را به زبان ارمنی منتشر کنند بنابراین اگر ما «قومی» را اضافه کنیم تکمیل میشود و چیزی هم کم نمیشود.
(نمایندگان ـ اشکالی ندارد.)
خالاتیان ـ بجای عبارت «مطبوعات محلی» عبارت «مطبوعات خودشان» را بگذارید بهتر است، حالا که کلمة «قومی» اضافه شده است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ «مطبوعات و رسانههای گروهی هر محل» اینجا را میفرمائید؟ (خالاتیان ـ بجای «محل»، «قوم» باشد.)
اشکالش اینست که مطبوعات دارد ولی رسانههای گروهی ندارد.
«مطبوعات و رسانههای گروهی هر محل» بنده گمان میکنم بنویسیم که «از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات هر گروه و رسانههای گروهی هر محل» زیرا وقتی میگوئیم «قومی» اصلا دیگر مشکلی ایجاد نمیکند.
عنایت بفرمائید این عبارت «هر محل» بطور کلی زاید است برای این که ما در همین دستگاه رادیو و تلویزیون فعلی از فرستنده مرکزی برنامة کردی داریم بنابراین نباید بگوئیم «هر محل» وقتی این عبارت را برداریم مشکل آقایان حل میشود.
آقای آیت بفرمائید.
دکتر آیت ـ توضحیح من اینست که یک سوء تفاهمی ایجاد شده در حالی که همة زبانها باید باشد.
مگر ما به زبان انگلیسی و به زبان فرانسه نمیتوانیم روزنامه منتشر کنیم؟ این مطلب که در این اصل آمده بیشتر مربوط به تدریس و ادبیات است که بتوانند تدریس کنند وگرنه خود بخود آزاد است.
(بهشتی ـ جزو مدارس قومی است.)
به هر حال این مطب باید روشن بشود.
(بهشتی ـ دیگر جای بحث نیست.)
(یکی از نمایندگان ـ بجای زبان فارسی بگذاریم برنامة فارسی ـ چون زبان اخص است.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ خیر آقا زبان فارسی است یعنی از نظر فرهنگی زبان فارسی میگویند نه برنامة فارسی، (خز علی ـ در این جا «خط رسمی و مشترک» نوشته شده در صورتی که در پیش نویس قبلی «مشترک» بوده قید «رسمی» برای چیست؟) جواب این مطلب گفته شد، آقا بحث در اینست که زبان رسمی به آن زبانی میگویند که در مؤسسات دولتی معمول است و احکام دولتی و امثال اینها باید با آن زبان باشد.
وقتی گفتیم که اینها باید به آن زبان باشد، میشود رسمی پس چرا بگذاریم رسمی.
(خزعلی ـ همین رسمی کافی است.)
این برای روح مطلب است این عبارت تحمیل یک چیزی بر آن گروهها است.
ایران که یک کشور است خود بخود زبان مشترک میخواهد این توضیح است و ضرری هم ندارد.
(حائری ـ منظور از این متون چیست؟ مثلا یکنفر میخواهد مجله عربی منتشر کند یا یک کتاب عربی بنویسد.)
حالا بنده توضیح میدهم، اجازه بدهید، منظور از این متون عبارت است از متن مقاوله نامهها و قراردادها مثل قانون اساسی، متن قوانین، بنابراین، این کلمة «رسمی» شامل همه میشود «متون و اسناد و مکاتبات رسمی».
(منتظری ـ بنویسید متون و اسناد و مکاتبات رسمی) پس «رسمی» را دنبال همه بیاوریم درست میشود بنویسیم «و اسناد و مکاتبات و متون رسمی».
پس ملاحظه بفرمائید آقایان یادداشت کنید تبدیل شد به اینکه «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است».
(یکی از نمایندگان ـ رسمی یعنی چه؟) زبان رسمی یعنی متون و احکام، یعنی کتابهای درسی که به زبان فارسی است، احکامی را که دولت صادر میکند، اسنادی را که مبادله میکند، متون قوانین همه به زبان فارسی است.
(اشراقی ـ فرمودید باید در ادارات دولتی و مکاتبات به آن زبان صحبت بشود؟) صحبت خیر آقا، مکاتبات را عرض کردم یعنی دفاتر باید با آن تنظیم بشود «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد».
(طاهری اصفهانی ـ یاویرگول یا کاما در جای مناسب آن بگذارید.)
اجازه بدهید هر رویهای که برای بقیة اصول پیش گرفتیم در مورد این جمله هم اعمال میکنیم یک عدهای واوها را اول جمله میآورند و میگویند شیوة ما اینست و آن شیوهای را که الان در زبانهای اروپائی معمول است نمیپذیرند و یک عدهای هم این را میپذیرند.
این را در آخر یک روال خواهیم کرد.
(بشارت ـ سؤالی دارم «در کنار زبان فارسی» شامل همه است یا مال مدارس است؟ مثلا مربوط به مطبوعات و رسانههای گروهی است؟...)
خیر آقا این مربوط به تدریس است.
تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
(بشارت ـ ممکن است اینها تمام برنامههای رسانه گروهی خودشان را به زبان خودشان منتشر بکنند.)
سؤال ایشان اینست که آیا این «در کنار» شامل رسانههای گروهی میشود؟ مثلا یک مجلهای را به زبان آذری نوشتند، آیا باید هر ورِ از این مجله یک طرفش فارسی باشد؟ آخر اینجا نوشتهایم مطبوعات (بشارت ـ رسانههای گروهی) خوب چه عیبی دارد بنویسیم رسانههای گروهی آذربایجان فقط به زبان آذری باشد ولی رسانه گروهی تهران به زبان فارسی باشد این اشکالی ندارد؟ (بشارت ـ خطر ندارد که مطالب دیگری را هم بیان کنند که بعضی نفهمند؟) اگر دو تا هم باشد این خطر را دارد.
(دکتر آیت ـ اگر مسائل گروهی را هم همگانی بنویسیم بهتر نیست؟) رحمانی ـ موضوع کتب درسی مدارس قدیمه و همچنین کتب درسی دانشگاهی، چه بسا این اطلاِ شامل همة کتب درسی میشود که باید به زبان فارسی باشد این را توضیح بدهید تا روشن شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ سؤال آقای رحمانی سؤال واردی است و آن اینست که وقتی میگوئید متون کتب درسی باید همه به زبان فارسی باشد این کلمة درسی شامل کتابهای دانشگاهی هم میشود در حالیکه ممکن است در دانشگاه کتاب درسی به زبان خارجی باشد و یا در حوزههای علوم اسلامی کتابهای عموماً به زبان عربی است بنابراین باید یک تعبیری اینجا بیاید که چنین معنائی را ندهد.
(تهرانی ـ اگر شما این را به این شکل تصویب کنید در دبستانها هم باید در کناز زبان فارسی درس عربی بخوانند.)
حالا ما هنوز به آن اصل نرسیدهایم ما در اینجا اینطور میتوانیم بگوئیم که «متون کتب درسی تا پایان دورة دبیرستان».
آقای حجتی بفرمائید.
حجتی کرمانی ـ زبان و خط مشترک مردم ایران فارسی است و متون و مکاتبات رسمی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی در مدارس و مطبوعات محلی آزاد است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ چون در متن قبلی آن مسألهای که باید متون کتابهای درسی به زبان فارسی باشد نیامده است بنابراین، این اشکال هم نیامده است.
پس اشکال این اصل این است.
که اگر اینطور تصویب شود ممکن است بعداً قانونی تنظیم کنند که کتابهای درسی مدارس در مناطقی که زبان محلی هست به زبان محلی باشد.
شما این را تأیید میکنید؟ (حجتی کرمانی ـ خیر در کنار فارسی میتوانیم بگذاریم) ما میگوییم این عبارت اگر تکلیف کتابهای درسی را روشن نکند بر آن اساس میشود چنین تصمیمی گرفت یا قانونی تصویب کرد.
(حجتی کرمانی ـ فقط «در کنار زبان فارسی» را میتوانید اضافه کنید.)
آقای مؤبد شهزادی بفرمائید.
مؤبد شهزادی ـ وقتی گفتیم زبان و خط رسمی مشترک مردم ایران فارسی است.
یعنی بچههای مردم ایران باید فارسی درس بخوانند.
بنابراین ذکر اینکه کتاب درسی هم باید با چه زبانی باشد دیگر لازم نیست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای هاشمی نژاد بفرمائید.
هاشمی نژاد ـ این عبارت بسیار واضح نوشته شده است و هر چه به آن اضافه کنیم مغلقترش میکنیم.
بنابراین اینکه کتب درسی باید با این زبان و خط باشد این معنایش این نیست که اگر در دبیرستان یا در دانشگاه بخواهند یک برنامهای را بصورت انگلیسی تدریس کنند این جزو برنامه معمولی و کار آنها است و منافاتی با این اصل ندارد و هیچکس هم چنین منافاتی را نمیفهمد و ضرورتی هم ندارد که چیزی بر این اصل اضافه شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ متشکرم عنایت کنید آقای رحمانی آن پاسخی که داده میشود و بیان آقای هاشمی نژاد هم کمک میکند اینست که وقتی میگویند کتب درسی باید به این زبان باشد معلوم میشود کتب درسی عمومی است چون بالا هم کلمه مشترک را با تعبیر آقای مؤبد داشت.
(رحمانی ـ عمومی بنویسید) یعنی بنویسیم «و کتب درسی عمومی» (عدهای از نمایندگان ـ متن قبلی بهتر است و لزومی ندارد.)
بنابراین بنظر عدهای از حاضرین متن اصلی مناسب است و آنرا به رأی میگذاریم.
آقای ربانی بفرمائید.
ربانی شیرازی ـ کتب درسی را بردارید چون آنکه منحصراً باید به زبان فارسی باشد متون و اسناد دولتی است یعنی عربی آن عربی و انگلیسی آن انگلیسی و فارسی آنهم فارسی است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای ربانی شما چرا کم توجهی میکنید؟ یک وقتی در یک مدرسه کتاب انگلیسی تدریس میکنند معلوم است که کتاب انگلیسی است.
آیا کتاب ریاضیات یا جانورشناسی و یا گیاهشناسی را مقید میکنید که همه جا به زبان فارسی باشد یا تجویز میکنید که کتاب ریاضیات، جانورشناسی و یا گیاهشناسی و غیره به زبانهای مختلف باشد؟ (منتظری ـ یک وقت است که کتاب ترجمه نشده است.)
آن مورد عمومی است و اشکال ندارد.
بنابراین بنظر اکثر دوستان عبارت کافی است آقای مکارم بفرمائید.
مکارم شیرازی ـ آقایان توجه بفرمائید که یک حلقة اتصالی برای حفظ وحدت ملی در مملکت لازم داریم اگر بنا شود در هر منطقهای کتابهای درسی به زبان آن منطقه تنظیم بشود، از هم فاصله میگیریم.
بنابراین وحدت ملی متزلزل میشود و این جمله «کتب درسی» واجب است باشد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای کیاوش بفرمائید.
کیاوش ـ اگر صلاح میدانید برای اینکه هیچگونه سوء استفادهای از متون کتابها نشود اضافه شود «و تدریس ادبیات آنها در مدارس طبق برنامه وزارت آموزش و پرورش در کنار زبان فارسی انجام شود.
» نایب رئیس (بهشتی) ـ این که معلوم است که همه چیز طبق برنامة وزارت آموزش و پرورش خواهد بود.
آقای مولوی عبدالعزیز بفرمائید.
مولوی عبدالعزیز ـ اگر کسی بخواهد عربی بخواند آیا دولت برای او معلم عربی میگیرد یا خیر؟ و یا اگر کسی بخواهد زبان بلوچی بخواند آیا دولت ملزم است که برای او ملعم بلوچی بگیرد یا خیر؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ بلی دولت موظف است یعنی وقتی آنها حق داشتند این زبان را تدریس کنند دولت موظف است چیزی را که آنها حق دارند برایشان تهیه کند.
(مولوی عبدالعزیز ـ یعنی هم کتاب و هم معلم باید تهیه بکند؟) بلی، من متن را یکبار دیگر میخوانم تا نسبت به آن رأی گرفته شود: اصل 21 (اصل پانزدهم) ـ زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است.
اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است.
لطفاً گلدآنها را برای رأی ببرید.
(در این هنگام رأیگیری و شمارش آرا بعمل آمده و نتیجه بشرح زیر اعلام شد.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ عده حاضر در جلسه شصت و هفت نفر که البته آقای غفوری چند روزی است در مسافرت هستند یعنی فقط دو نفر غایب داریم.
موافق شصت و دو نفر مخالف هیچ و ممتنع پنج نفر، بنابراین اصل 21 تصویب شد.
(تکبیر نمایندگان).

6ـ طرح اصل 22

نایب رئیس (بهشتی) ـ اصل 22 را قرائت میکنیم: اصل 2
2ـ از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان در تمام سطوح آموزشی باید تدریس شود.
اولین سؤالی که پیش میآید اینست که میخواهند شامل ابتدائی هم بشود یا نه؟ اجازه بفرمائید نام کسانی که میخواهند صحبت کنند یادداشت شود و آقای کیاوش از گروه مربوط دربارة این اصل به سؤالات پاسخ میدهند.
کیاوش ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
برای پیش بردن سپر در میدان جنگ باید ببینند که ضربهها از کجا وارد میشود تا سپر را در مقابل آن ضربهها قرار بدهند.
یکی از ضربه هائی که به اسلام در طول تاریخ خورده است، دور کردن مسلمانان طبق یک برنامه خاصی از زبان قرآن بود، یعنی از خود قرآن که خلاصه میشد در زبان قرآن.
مرحوم روزبه (مدیر سابق دبیرستان علوی) سه یا چهار سال پیش ما را جمع کرد و گفت برنامه خاصی را در وزارت آموزش و پرورش طاغوتیها پی ریزی کردهاند و میخواهند زبان عربی را بردارند.
بعد هشدار داد که میارزد در مقابل این برنامه شهید شد.
خدایش بیامرزد با آن بینشی که داشت و با آن بچه هائی که ببار آورد جا داشت که اسمش را اینجا ببرم.
حالا ضربهای که ما خوردیم در اثر نداشتن این زبان بود.
چون آمدند و قرآن را برای ما خواندند بدون اینکه بچههای ما بتوانند خودشان بخوانند و بعد هر طور که خواستند برای ما معنی کردند و ناچار گمراه شدیم.
اجازه بفرمائید من یک آیهای را عنوان کنم چون فکر نمیکنم دیگر فرصتی برای من بشود که اینجا بیایم و حتی قول هم میدهم تا آخر نیایم ولی اینجا این جمله را باید بگویم، مثلا آیه را خواندند بدون اینکه بچههای ما بتوانند خودشان بخوانند «وانفقوا فی سبیل اللّه ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» گفتیم معنی بکنید، نمیتوانستیم که معنی کنیم یا اعراب آن را درست بفهمیم و «انفقوا فی سبیل اللّه» را اینطور معنی کردند هر چقدر دارید پول خرد بکنید و در شبهای جمعه یا صبح به صبح که ا از خانه به سر کار میروید هر گدای میلیونری هم که آمد جلوی شما یک سکه کف دست او بگذارید که این شد معنای «وانفقوا فی سبیل اللّه» و یا شله زرد بپزید و خیرات بکنید و کارهائی از این قبیل «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» خود را با دست خود بهلاکت نیندازید یعنی هر جا دیدی وضعیت خراب است یا بادکنکی در رفت بلافاصله فرار کن نه با صدای تیر فقط با صدای بادکنک.
در اثر این نوع عدم آشنائی با قرآن که از آن اصل ناشی میشد هیچکس نمیتوانست خودش قرآن را بخواند، آیه جهاد به آیه فرار و انفاِ به گدا پروری تبدیل گردید و آیه جهاد «ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» که دنبال «انفقوا فی سبیل اللّه» است آیه فرار نشد در حالیکه دراول اشاره کرده بود به یک انفاِ و رفع تبعیضات و پرکردن تمام خلاهای طبقاتی که اگر اینکار انجام نشود آیه بیست و چهارم از سوره را شامل میشود «ان اللّه لایهدی القوم الفاسقین» که اول آن را خودتان میدانید و قسمت دوم آیه ارتباط با قسمت اول آیه داشت که اگر شما این چنین انفاِ نکنید خود را با دست خود بهلاکت انداختهاید.
بنابراین انفاِ بکنید و تضاد طبقاتی را بردارید در حالیکه با دادن همان یک ریال و دو ریال و پنج ریال تضاد طبقاتی ایجاد شده بود آنهم فقط بعهده مفسرین.
خود من گرفتاریهایم این میشود که برای خواندن و حفظ کردن یک آیه یک ساعت وقت صرف کنم برای اینکه چیزی از صرف و نحو نمیدانم، ما استناد کردهایم که قوانین ما مبتنی بر کتاب خدا و سنت و احادیث ائمه معصومین علیهم السلام است.
بنابراین اگر بچه نتواند بخواند چگونه امکان دارد که این احادیث را یاد بگیرد.
خود من روشی دارم که خود ستائی هم نیست و از پانزده سال پیش تا بحال امتحان هم کردهام که علت آن را بعداً خواهم گفت، خواندن زبان عربی را فقط در یکساعت و نیم برای آنهائیکه فقط کلاس دوم را خوانده باشند یعنی فقط الفبا را بلد باشند، میشود خواندن این زبان را یاد داد و یکبار هم من این مطلب را در حوزة علمیه قم گفتم.
پس اگر ایراد نگیرند و بگویند زبانی است مشکل و آموزش آن برای بچه ممکن نیست میشود عملا اثبات کرد که چنین چیزی نیست.
پس زبانی را که بشود در یکساعت و نیم یاد گرفت آنهم زبان اصیل حکومت جمهوری اسلامی چرا باید به بچهها یاد ندهیم که هم بتوانند آیات قرآنی را یاد بگیرند و هم فرموده ائمه معصومین علیهم السلام را و بعلاوه یکی از برنامههای این حکومت که باید این باشد که وحدتی در زبان بوجود آورد.
اگر قرآن میفرمایند که از آیات خدا است که قرآن را به زبان عربی نازل کرده این در خور تعقل فراوان است و در دنیا اولین زبان است به تصدیق زبان شناسان که شما باشید.
(بهشتی ـ آقای کیاوش وقت جنابعالی تمام شد.)
اجازه بفرمائید یک جمله دیگر عرض کنم.
(بهشتی ـ خواهش میکنم بفرمائید.)
حتی علاوه بر این ما نوشته بودیم اگر نامهای به همسایگان مسلمان ما نوشته میشود آن نامه هم به زبان عربی نوشته شود که آن نوشته اینجا حذف شده است.
(یکی از نمایندگان ـ پیشنهاد کرده بودند).
بلی پیشنهاد شده بود که دنبال این اصل نوشته شود که اگر نامههای رسمی دولتی به کشورهای عربی نوشته میشود به زبان عربی نوشته شده و منظور ما از تمام سطوح این بود که از کلاس اول راهنمائی تا آخر دوره راهنمائی تدریس شود.
(بهشتی ـ اجازه بفرمائید چون این در تمام سطوح نیست بلکه غیر از ابتدائی است و باید مشخص شود که میخواهید در راهنمائی و دبیرستان و دانشگاه و در همه کلاسها تدریس شود؟) خیر منظور ما دانشگاه نبود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ پس فقط منظورتان راهنمائی و دبیرستان بود؟ کیاوش ـ بلی و خود آقای روزبه که از ایشان اسم بردم معلم ما بودند و در کلاس چهارم، عربی را خیل خوب یاد میدادند و تاریخ هم نشان داده که علمای ما در دوازده یا سیزده سالگی این زبان را یاد میگرفتهاند یعنی اگر از کلاس چهارم هم تدریس شود امکان یاد دادن آن هست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ خواهش میکنم تشریف داشته باشید چون از طرف گروهتان دارید توضیح میدهید و ما باید این متن را اصلاح کنیم.
اینجا اگر آن نظری باشد که جنابعالی میگوئید بجای تمام سطوح آموزش باید نوشته شود «در دوره راهنمائی و دبیرستان» (یکی از نمایندگان ـ چون سیستم در حال تغییر است اجازه بفرمائید بنویسیم» پس از دوره ابتدائی».)
یعنی شامل دانشگاه هم میشود؟ (یکی از نمایندگان ـ خیر.)
کیاوش ـ در دانشگاه بعضی از دروس و رشتههای تخصصی ایجاب میکند که این زبان جزو رشته تخصصشان باشد اما در بعضی از سطوح لزومی ندارد چون مثلا کسی که مکانیک یا فیزیک میخواند.
دیگر احتیاجی به این زبان ندارد اگر دوره متوسطه را خوب خوانده باشد و بفرض اینکه احتیاج پیدا کند ان شاءاللّه بعد از این هم به کتابهای علمی احتیاج پیدا خواهند کرد در همان دوره کافی است که از آن استفاده کند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ چون شما به عنوان سخنگوی گروه صحبت میفرمائید اجازه بدهید بنویسیم «این زبان در دورة راهنمائی و دبیرستان یا دورههای معادل اینها باید تدریس شود.
» کیاوش ـ بلی پیشنهاد گروه ما همین است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای ربانی بفرمائید.
ربانی رانکوهی ـ بنویسید راهنمائی و متوسطه.
نایب رئیس (بهشتی) ـ الان راهنمایی و متوسطه نیست اصطلاح فعلی دبیرستان است آقای مکارم بفرمائید.
مکارم شیرازی ـ عبارت «در تمام سطوح» شامل ابتدائی و همچنین بالاتر از دبیرستان هم میشود منتها نگفته در تمام کلاسها بلکه در تمام سطوح است یعنی اگر از کلاس چهارم به بالا خوانده شود و همچنین در بعضی از کلاسهای دانشگاه هم تدریس شود، میشود در تمام سطوح.
نایب رئیس (بهشتی) ـ خیر آقای مکارم.
معنایش این نیست، آقای ربانی سؤالتان را بفرمائید.
ربانی املشی ـ زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است اگر این علت باشد اینرا که شما میفرمائید که در دانشگاه، مثلا در دانشکده چه لزومی دارد تدریش شود مگر ما خواستیم که عربی بخاطر دانشکده فنی و تعلیماتی را که در آنجا دارند تدریس شود بلکه بخاطر اینکه فرهنگ ما قرآن و اسلام است میگویم مسلماً باید در تمام سطوح تدریس شود و چه مانعی دارد که حتی از کلاس اول تدریس شود؟ ما میبینیم که در کشورهای مستعمره انگلیسی از کلاس اول زبان انگلیسی تدریس میشود و در ایران هم در دوره ابتدائی از کلاس اول تدریس میشود.
حالا ما این زبان انگلیسی را به زبان قرآن تبدیل میکنیم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای کیاوش حضرتعالی هم فرمایشتان را بفرمائید چون پیدا است که مسأله بیش از این حرفهاست و باید موافق و مخالف صحبت کنند.
سؤالاتی در این زمینه هست که من فکر میکنم این سؤالات یک مقدارش به تخصص در مسائل تعلیم و تربیت و برنامه ریزی کتاب در مدارس مربوط میشود.
بنابراین خوبست آقای دکتر باهنر تشریف بیاورند و به این سؤالات در رابطه با آنچه تجریبات چندین ساله در این زمینه در اختیار ایشان گذاشته پاسخ دهند.
لطفاً هر کسی سؤالی دارد دست بلند کند.
آقای قرشی بفرمائید.
قرشی ـ وقتی که ما زبان عربی را به جهت قرآن در تمام سطوح لازم میدانیم که تدریس شود چرا تدریش خود قرآن را در همه سطوح لازم نمیدانید؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ این مورد انجام شده است البته در قانون اساسی لازم نیست بیاید بلکه در قوانین بعدی خواهد آمد.
(هاشمی نژاد ـ اجازه بفرمائید که خود آقای دکتر باهنر نظرشان را بگویند ببینیم که نظرشان مثبت است یا منفی.)
.)
آقای دکتر باهنر بفرمائید.
دکتر باهنر ـ زبان عربی را به عنوان زبانی دینی و قرآنی میخواهیم یاد بگیریم که این زبان باید بعد از یادگرفتن زبان فارسی تدریس شود.
برای اینکه در هر حال هر ملتی یک زبان بومی، محلی یا خانوادگی دارد که میخواهد با آن صحبت کند و نیازهای عمومی اش را رفع کند و مطمئناً پیشنهاد آقایان این نیست که زبان عربی بصورت زبان بومی و یا زبان محلی یا زبان محاورهای در بیاید که توقع این نیست، یعنی ما یک زبان محاورهای داریم که باید با آن صحبت کنیم و برای یادگرفتن زبان محاورهای باید در دورة ابتدائی رویش کار شود البته بعضی اظهار نظر میکنند که انسان میتواند همراه زبان محاورهای یک زبان دوم هم یاد بگیرد منتها این نظر از نظر عدة زیادی مردود است و لذا این بحث هم الان است و آنهائیکه زبان انگلیسی را در مدارس ملی تدریس میکنند و آنهم وسیله ایست که بتوانند از این راه از اولیاء دانشآموزان پولی به جیب بزنند که این را کارشناسان مردود میدانند و میگویند بچه چند سال اول باید زبان محاورهای خودش را خوب یاد بگیرد و آن را با زبان دیگری آمیخته نکند.
بنابراین در دورة ابتدائی باید زبان محاورهای خودش را بدون آمیختگی با زبان دیگری یاد بگیرد.
البته خواهید گفت زبان محاورهای ما که زبان فارسی همراه با کلمات عربی است که این کلمات الان جزو زبان بومی ما شده است و این را نمیشود در ردیف زبان دوم قرار داد چون خودش جزو زبان فارسی و محاورهای ما است.
بنابراین پیشنهاد اینست که در دورة ابتدائی همان زبان فارسی را تعلیم بدهیم.
البته آموزش تعلیمات دینی و قرآن مسأله دیگری است و از نظر محتوای فرهنگی چه مسائلی را باید یاد بدهیم باز هم بحث دیگری است.
چون صرفاً اینجا بحث زبان است، پیشنهادی که آقای قرشی راجع به قرآن دادند بحث دیگری است که در جای خودش باید مطرح شود ولی در اینجا زبان آموزی است و باید بگوئیم که در دورة ابتدائی فقط باید زبان فارسی را یاد بدهیم و همانطور که عرض کردم اصطلاحات زبان عربی هم که جزو زبان فارسی است بتدریج در ادبیات فارسی در دورة ابتدائی برای دانشآموزان مشتقات و خصوصیاتش بیان میشود، اما در واقع همان آموزش زبان فارسی است اما از دورة راهنمائی و متوسطه ما میتوانیم زبان عربی را خوب یاد بدهیم چون زبان بومی و مادری خوب جا افتاده است و حالا طفل بدون اینکه زبانش آمیخته شود میتواند زبان عربی را یاد بگیرد و این زبان عربی را در دوره متوسطه شروع میکنیم.
البته ما الان راهنمائی و دبیرستان داریم ولی شاید در آینده تغییراتی داده شود و ما تعبیر راهنمائی را در آینده خذف کنیم لذا باید تعبیراتی بگذاریم که بتواند از حدود سال پنجم تا ششم تا پایان تحصیلات دبیرستانی را شامل شود و در این دوره میتوانیم زبان عربی را خوب یاد بدهیم و اگر بتوانیم برنامه ریزی صحیحی بکنیم و جزو برنامة عمومیشان بیاوریم نه جزو دروس اختصاصی، همانطور که زبان فارسی را یاد میگیرند زبان عربی را هم بخوانند، ما موفق خواهیم شد طی شش سال هفتهای دو سه ساعت زبان عربی را بخوبی یاد بدهیم و دیگر احتیاجی نیست که وقتی شخصی وارد دانشگاه میشود و میخواهد رشتة پزشکی یا رشتة فنی را بخواند مجدداً بیاید زبان عربی را یدک بکشد.
همانطور که در مورد آموزش زبان فارسی هم در رشتههای تخصصی دانشگاهی این بحث هست و در رژیم سابق هم چون اصرار داشتند که یک چیزی را علم کرده باشند، مسأله ملی گرائی و فرهنگ قومی رامطرح میکردند و تأکید داشتند در همة رشتهها و تا آخرین سالهای تحصیلی زبان فارسی را یاد بدهند و معلوم بود که یک شعار و لعابی است از یک نوع قوم گرائی و ملی گرائی، به هر حال زبان عربی در رشته تخصصی دانشگاهی لازم نیست مگر رشتة تخصصی که احتیاج به عربی داشته باشد مثلا حقوِ و ادبیات فارسی و فلسفه که لازم است از متون عربی استفاده کند که در سطح تخصصی عربی را یاد میگیرد.
بنابراین اگر ما بتوانیم در این اصل از قانون اساسی پیش بینی لازم را بکنیم میتوانیم در دورة متوسطه زبان عربی را بیاموزیم که نه در دورة آموزشی زبان مادری و نه در دوره تخصصی باشد بنابراین هدف ما برآورده خواهد شد و گرفتار نوعی برهم انبار کردن برنامهها در رشته نخواهیم شد.
این خلاصة توضیح من است.
اشرافی ـ اگر در دورة ابتدائی پایهگذاری نشود در دورة متوسطه هرگز نمیخوانند بنابراین باید آموزش از دورة ابتدائی پایهگذاری شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای اشراقی چون نوبتتان هم رسیده است بفرمائید صحبت کنید.
اشراقی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
در این دوره شصت سال اخیر که ابتدا مرادم شصت سال قمری است از کودتا تا انقراض، بنا بود که زبان فارسی ترویج شود و مراد زبان فارسی نبود بلکه ترویج یک مذهبی بود که حالا کاری به آن نداریم و ایضاً بنا بود زبان قرآن و زبان اسلام بکلی از بین برود که در مدارس بهیچ عنوان به این امر عنایتی نشد.
البته در برنامههایشان مثلا هفتهای دو ساعت برای آموزش قرآن در نظر گرفته شده بود ولی عملا در این شصت سال ندیدیم که افرادی قرآن بخوانند و نتیجتاً ملاحظه فرمودید که دکترها یا وزرائی بودند که وقتی میخواستند یک جملة عربی بخوانند غلط میخواندند و الان هم در رسانههای گروهی چون افرادی صالح و با سواد گیرشان نیامده احیاناً جملات قرآنی را غلط میخوانند.
البته ما آخوندها میدانیم که غلط خوانده است و اشکالی هم ندارد اما دیگران و ممالک دیگر اینها را میشنوند و میبینند که آقای وکیل یا آقای وزیر یک عبارت عربی را غلط خوانده و عذرشان مقبول است چون نخواستهاند بخوانند ولی بسا افرادی را مشاهده کردهایم که به مجالس ترحیم که میآیند نمیدانند قرآن را چطوری دست بگیرند.
چون نمیخواستند این قرآن بماند، چون نمیخواستند اسلام بماند.
روی این اصل باید این ماده را بگذرانید و ایضاً از همان مقدمات و دروس ابتدائی البته در دروس ابتدائی میتوان به یک صورتهایی که نوآموز زبانش استعداد پیدا کند تدریس کرد اگر در دوره ابتدایی زبانش استعداد پیدا نکرد در دورههای بالا نمیتواند بخواند و نمیخواند مگر افرادی که استعدادهای قوی دیگری دارند که آنهم مطلب دیگری است مثلا آقایان مطالبی راجع به خواندن قرآن گفتند آقای کیاوش خیلی عالی فرمودند ولی نظرشان این بودکه ما تفسیرات قرآن را نفهمیدیم.
البته خیلی تفاسیر هست که تا این دوره آنها را یک جور گفتهایم و اما بعد از این بطور دیگری از این آیه برداشت خواهیم کرد.
مثلا اگر در آن دوره میگفتیم «واجعللنامن المتقین اماما» چون استعداد لازم در ما نبود اما بعد از این که استعداد زیادتر شد میتوانیم با کمال شهامت بگوئیم «واجعلنا للمتقین اماما» و باید طوری خودمان و مسلمانان دیگر را بار بیاوریم که علاوه بر فهم صحیح قرآن در صفوف اول دنیا قرار بگیریم و چون از مسلمین استعدادها گرفته شده بود آن تفاسیر دور و دراز را میآوردند و در اختیار ما میگذاشتند.
من مطلب را اطاله ندهم و بعضی از آقایان هم نگویند که صورت خطابه بخود گرفته است.
باید جدیت شود که این اصل گذارنده شود و از سطوح ابتدائی تا سطوح عالیه عمل شود.
والسلام علیکم و رحمةالله.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای دکتر باهنر اگر دربارة دشواری فنی و عدم امکان اینکار توضیحی دارد بفرمائید.
البته دوستان عنایت بفرمایند که این مسأله فنی است و اگر حساب شده نباشد تمام قانون را متزلزل میکند.
من باز به عنوان یک فرد صاحب نظر وظیفه دارم نظر خودم را اعلام کنم که الزام تدریس عربی در دبستان و دانشگاه امری است غیرعملی من فقط نظرم را گفتم .
دکتر باهنر - برای اینکه الان باز هم معطل نشویم من یک جمله را پیشنهاد میکنم.
(فاتحی ـ زبان عربی و تعلیم قرآن بنویسیم.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ خیر آقا منظور زبان عربی است چون قرآن که تدریس میشود.
(فاتحی ـ ما فی نفسه لزومی به یاد گرفتن زبان عربی نداریم مگر در روند یاد گرفتن قرآن.)
آقای فاتحی اصلا بحث زبان عربی است.
دکتر باهنر ـ من جملهای را پیشنهاد میکنم که میتواند مسأله را حل کند یعنی بنویسیم «این زبان بر اساس برنامهای که تدوین خواهد شد در مدارس تدریس شود» یعنی ما حالا نمیتوانیم به تفصیل وارد سطوح شویم و اجمالا باید عنایت فوِالعادهای به آن بشود.
اما اینکه الان بخواهیم سطوحش را مشخص کنیم کار مشکلی است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای دکتر ضیائی بفرمائید.
دکتر ضیائی ـ این زبان بهمان دلیل که آقایان فرمودند پایه و فرهنگ دین ماست و مطلب دیگر اینکه زبان عربی در ادبیات فارسی ما چنان دخیل شده که مجزا کردن زبان عربی از زبان فارسی مقدور نیست و اگر بخواهیم یک نویسنده و یا یک مولف خوب و یا یک سخنران خوب داشته باشیم باید همانقدر به زبان فارسی آشنایی داشته باشد که به زبان عربی تسلط دارد، برای اینکه شما میبینید اغلب کلمات فارسی چه در نوشتن و چه در بیان کردن جملات و کلمات عربی است و شما مکرر دیدهاید که متَّهَم را متَّهِم میخوانند و متَّهِم را متَّهَم و مستَنَد را مستَنِد میخوانند و مستَنِد را مستَنَد.
در کلمات فارسی قیام را قیام میخوانند و نمیدانند چطور بخوانند.
بنابراین زبان عربی بمنزله قوام اصلی زبان فارسی است و بنظر من باید از سطح ابتدائی در حدود استعداد نوآموزان تدریس شود تا اطفال آمادگی به یادگرفتن زبان پیدا کنند و به تحصیل زبان عربی و تکمیل معلوماتشان بپردازند و در دورة متوسطه و دورة عالی و در سطح دانشگاه همانطوری که زبانهای انگلیسی و فرانسه اجباری است و دانشآموزان و دانشجویان مجبورند یاد بگیرند، زبان عربی هم اجباری شود.
اگر چه فرمودید اینکار غیر عملی است ولی همانطور که زبانهای دیگر عملی است، زبان عربی هم که از احتیاجات روزمره است عملی خواهد بود و اگر برای امسال امکانپذیر نیست برای سالهای بعد اشکالی ندارد که مانند زبان انگلیسی اجباری باشد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ پیداست که آقایان دو مسأله را با هم مخلوط میکنند، بنابراین توضیح میدهیم مطلب اول که فرمودید، در مورد قواعد اشتقاِ و برخی قواعد حرف است که داخل زبان فارسی شده، این یک مطلب است و یاد گرفتن زبان عربی مطلب دیگری است و خیلی با هم فرِ دارد و میشود آنرا در کتابهای ادبیات فارسی هم جزو دستور مربوط به زبان فارسی در حد ضرورت وارد کرد.
راجع به دانشگاه هم توجه بفرمائید اگر شخصی خواست بجای انگلیسی عربی بخواند که اشکالی ندارد همچنانکه بجای انگلیسی فرانسه یا آلمانی میتواند بخواند اما اینکه الزام باشد که همة دانشجویان باید زبان عربی بخوانند و الزاماً همة دانشآموزان باید در مدارس ابتدائی زبان عربی بخوانند فقط یک نتیجه دارد و آن متنفر کردن نوباوگان از این زبان ارزنده است.
ربانی شیرازی ـ از کلاس سوم و چهارم دیگر میتوانند بخوانند زیرا وقتی است که به زبان مادری آشنائی پیدا کرده و گرفتار آن زبان نیست و میتواند عربی را بیاموزد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای منتظری بفرمائید.
منتظری ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
من بخاطرم هست که سابقاً عربی را جزو برنامة دبیرستانها قرار داده بودند ولی عملا با اینکه زبان عربی اجباری هم بود دیپلمهها دو کلمه عربی هم بلد نبودند بخوانند.
بنابراین بنظر من متن این اصل کافی نیست.
من پیشنهاد میکنم که اینطور نوشته شود «از آنجا که زبان قرآن و پایة فرهنگ اسلام عربی است و ادبیات فارسی با آن آمیخته است این زبان در دورة راهنمائی و دبیرستان باید بنحوی تدریس شود که محصل پس از فراغت از دبیرستان بتواند از متون عربی به آسانی استفاده نماید و نامههای رسمی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای اسلامی نیز به این زبان باشد».
بنابراین اگر قرار باشد مثل سابق دو کلمة (ضرب و یضرب) بنویسیم فایدهای ندارد و باید پایهاش را محکم کنید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اجازه بفرمائید مثل این که بحث ما در این باره طولانی است و خوشبختانه دوستانی مثل آقای اکرمی هستند که در این زمینه تجاربی دارند و خواستند در این زمینه صحبت کنند و وقت جلسه هم دارد تمام میشود و نامهای هم از رادیو تلویزیون در پاسخ سؤال دوستان داریم که باید خوانده و البته امروز توفیق داشتیم که چهار اصل را تصویب کنیم.
از رادیو تلویزیون نامهای نوشتهاند که: «پس از سلام در بدو تشکیل، آن مجلس محترم نامهای به رادیو تلویزیون مبنی بر درخواست ضبط و پخش مذاکرات آن مجلس از رادیو و تلویزیون رسید که در ظرف بیست و چهار ساعت کلیة وسائل کار فراهم و به آن مجلس گسیل شد و ما برای پخش مستقیم مذاکرات نمایندگان کانال دوم رادیو و کانال دوم تلویزیون را در نظر گرفتیم که مستقیماً مردم ایران را در جریان آنچه که در داخل مجلس میگذرد، بگذاریم.
از آن روز تا چندی بنا به تصمیم نمایندگان محترم جلسات مجلس سری اعلام شد و طبیعتاً امکان ضبط و پخش آنها امکانپذیر نبود» توضیح میدهیم که مذاکرات مجلس در آن روزها سری نبود و آن یک هفته مربوط به انتخاب گروهها بود اصلا مجلسی نداشتیم که مذاکراتش سری یا علنی باشد، اینست که این برداشت صحیحی نیست.
«ولی پس از آن کلیه مذاکرات مجلس ضبط شده و مختصری از آن از بخش اخبار پخش شده است و این امر با توجه بهنظر معاونت مجلس بود و اینکه شاید پخش کلیة مذاکرات مجلس مفید نباشد» من این را باید بپرسم که ایشان بفرمایند این نظر را از کجا گفتهاند که من گفتهام پخش کلیة مذاکرات شاید مفید نباشد.
چون من نه کتباً چنین نظری فرستادهام و نه شفاهاً به کسی گفتهام.
(یکی از نمایندگان ـ لابد آن قسمتی که خود جنابعالی راجع به ولایت فقیه صحبت کردید آنهم همان قسمتی بود که لازم نبود پخش شود.)
بلی نشانهاش همان است.
«اخیراً جمعی از نمایندگان و عدهای در خارج اصرار دارند که کلیه مذاکرات مجلس از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شود و جمعی دیگر معتقدند که کار باید به روال گذشته باشد و قسمتهای کمی از آن برای اطلاع عموم منتشر گردد.
به هر صورت کلیة مذاکرات مجلس را تا کنون ضبط کردهایم و چون از نظر تاریخی این مجلس بینهایت مهم است، معتقدیم که کلیة این مذاکرات باید ضبط گردد در عین حال با تجربهای که داریم و اعتراضات ضد و نقیضی که به ما میرسد و جمعی ما را متهم به سانسور مطالب میکنند و جمعی دیگر ما را متهم میکنند که کس یا کسانی را به دیگران ترجیح داده و مذاکرات آنها را پخش مینمائیم.
لذا با توجه به جو مسمومی که از لحاظ وجود شایعات در تمام زمینهها موجود است از آن مقام محترم استدعا داریم:
1ـ نظر آن مجلس محترم را راجع به نحوة پحش از صدا یا سیمای جمهوری اسلامی ایران بطور کامل یا ناقص مشخصاً و رسماً تعیین و اعلام دارید.

2ـ اگر ارادة مجلس بر این قرار گرفت که بخشی از این مذاکرات منتشر شود لازم است نمایندگان تام الاختیار از خود آقایان تعیین گردد تا آنچه که باید منتشر شود یا نشود خود تعیین فرمایند تا مسؤولیتی متوجه ما نباشد.

3ـ نمایندگان محترم عنایت و توجه داشته باشند که پخش مطالب در صورتی که تصویب گردد در حالت وسیع آن از کانالهای دوم رادیو و تلویزیون امکانپذیر است و در ساعتهائی که مجلس در حال تشکیل میباشد» یعنی بعداً دیگر پخش نمیشود، و از همین جا همان طوری که در رادیو پخش میشود از کانال دوم تلویزیو هم پخش کنند.
«با عرض احترام مجدداً امیدوارم که آن حضرت هر چه زودتر در این مورد تصمیمات لازم را اتخاذ و برای اجرا به ما ابلاغ دارند.
» خوب نظر دوستان اینست که قسمتی پخش شود و یا شبها قبل از اخبار یا بعد اخبار باشد چون در این زمانها همة مذاکرات را نمیشود پخش کرد، بنابراین باید برای تعیین این قسمت فکری شود یا نظر اینست که مستقیماً همهاش پخش شود؟ (مکارم شیرازی ـ در کمیسیون مشترک تصمیم گرفته شود بهتر است.)

7ـ پایان جلسه نایب رئیس (بهشتی) ـ بنابراین، اینرا فردا مطرح میکنیم که آقایان هم دربارة آن دقت و مطالعه کرده باشند.
فعلا جلسه را ختم میکنم.
فردا صبح ساعت هشت و سیدقیقه جلسة مشترک گروهها تشکیل میشود و ساعت ده و سی دقیقه جلسه علنی خواهیم داشت.
(جلسه ساعت نوزده و پانزده دقیقه پایان یافت) نایب رئیس مجلس بررسی نهائی قانون اساسی ـ دکتر سید محمد حسینی بهشتی