مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی


+ جلسه بیست و سوم 29 شهریور 1358

جلسه ساعت یازده روز بیست و نهم شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با بیست و هشتم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سید محمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه و قرائت اسامی غائبین و دیرآمدگان جلسة قبل
2ـ طرح و تصویب اصل 22 (اصل شانزدهم)
3ـ طرح اصل 23 (اصل هفدهم)
4ـ طرح اصل 24
5ـ پایان جلسه 

 [--------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسمیت جلسه و قرائت اسامی غائبین و دیرآمدگان جلسة قبل

نایب رئیس (بهشتی) ـ جلسه رسمی است، اسامی غائبین و دیرآمدگان جلسه قبل قرائت میشود: عائبین آقایان: انواری ـ سحابی، نمایندگانی که تأخیر داشتند، آقایان: بیت اوشانا 30 دقیقه ـ حائری 68 دقیقه ـ خادمی 88 دقیقه ـ ضیائی 36 دقیقه ـ طاهری اصفهانی 19 دقیقه ـ عرب 31 دقیقه ـ فارسی 88 دقیقه ـ مقدم مراغهای 92 دقیقه ـ موسوی اصفهانی 20 دقیقه ـ میر مرادزهی 37 دقیقه ـ هاشمینژاد 37 دقیقه.

2ـ طرح و تصویب اصل 22 (اصل شانزدهم)

نایب رئیس (بهشتی) ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
اصل بیست و دو مطرح است.
درباره این اصل دیروز بحث شد و نظراتی داده شد که بر طبق آن نظرات درباره اش باید اصلاحاتی داشته باشیم و امروز این اصل را با اصلاحات به رأی بگذاریم.
آیا خود گروه دوم متن اصلاح شده ای را آورده است که مطرح کنیم؟ (مکارم ـ یک اصلاحیه فرستادهایم خدمتتان.)
(اکرمی ـ بنده دیروز وقت برای صحبت گرفته بودم به من اجاه ندادند.)
آقایان منشی ها نوبت را مینویسند، من که وقت ها را تعیین نمیکنم.
آقای کیاوش بفرمائید.
کیاوش ـ در مورد زبان عربی که دیروز بحثش بود این زبان عربی در تمام رشتهها باید باشد زبان عربی تا حالا تا کلاس سوم تدریس میشد از کلاس سوم به بعد چون رشتهها تغییر میکرد این رشته قطع میشد و دیگر زبان عربی تدریس نمیشد بنابراین باید نوشته شود: «در تمام رشتهها».
مسأله دیگر اینکه طبق روش سابق زبان عربی جزء گروه ادبیات بود و مواد گروه ادبیات عبارت بود از املاء و انشاء فارسی و غیره، اگر محصلی از این گروه نمره قبولی آورده بود ولی در زبان عربی مثلا نمره دو میآورد قبول میشد پیشنهادم این است که این زبان به صورت مستقل با نمره مستقل ذکر شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای طاهری بفرمائید.
طاهری اصفهانی ـ من امروز هم عرض کردم و سؤالی داشتم و آن اینکه اگر شما برای زبان عربی اصالتی قائل هستید بعنوان اینکه چون زبان دین و قرآن و حدیث و سنت ما است پس این عبارت «و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است» زیادی است.
آوردن این عبارت اینهم به این شکل که زبان و ادبیات فارسی ما کاملا با آن آمیخته است اگر نمینوشتیم برای آن نقصی بود و یک مسأله دیگر هم همان است که آقای کیاوش گفتند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای حجتی بفرمائید.
حجتی کرمانی ـ من با عنایت به مطالبی که آقای باهنر و جناب منتظری فرمودند عرض میکنم مسالهای که آقای باهنر و جناب منتظری فرمودند عرض میکنم مسألهای که آقای باهنر گفتند که بچهها در دوران ابتدائی زبان محاورهای یاد میگیرند بنابراین بعداً برایشان اشکال ایجاد میکند اینطور نیست بچهها در مدرسه زبان محاورهای یاد نمیگیرند زبان محاورهای را بیشتر از مادرشان و توی کوچهها یاد میگیرند و در مدرسه خواندن و نوشتن را یاد میگیرند بنابراین هیچ اشکالی ندارد که این زبان عربی را جزء برنامه بچهها قرار بدهیم مخصوصا با توجه به مسالهای که آقای منتظری اشاره کردند که در گذشته تعلیمات عربی میدادند ولی بچهها یاد نگرفتند اگر چنانچه ما بخواهیم از اول بچهها بخوبی به زبان عربی آشنا بشوند باید با استفاده از متخصصین فن که کارها را آسان کردهاند کاری کنیم که از همان ابتدا و از دبستان همانطور که قبلا حتی فارسی را هم از طریق قرآن یاد میگرفتند عربی را از «الف، ب» با قرآن یاد بگیرند و طرحی باید برای این موضوع در نظر گرفته شود.
یادم میآید جناب آقای مهندس بازرگان یک کتابی داشتند برای تدریس قرآن و آن متدی که ایشان احیاء کرده بود باعث شده بود که در ظرف شاید بیست و پنج، سی ساعت حتی یک کسی که کتاب فارسی را نمیتوانست بخواند، قرآن را میخواند و معنیاش را هم خوب میفهمید، فکر نمیکنم آنچه شما دیروز فرمودید که تنفر ایجاد میکند اینطور باشد.
اگر یک متد صحیحی از دوران کودکی در مدارس ابتدائی اجرا بشود هم عربی یاد میگیرند و هم قرآن و عربی یاد گرفتن در دوران دبیرستان تمام میشود و فقط میماند برای کسانی که میخواهند در ادبیات عرب با حقوِ و امثالهم متخصص بشوند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای منتظری بفرمائید.
رئیس (منتظری) ـ همانطور که قبلا گفتم در گذشته عربی جزء برنامه بود ولی بچهها چیزی یاد نمیگرفتند.
باید این مطلب چهار میخه شود تا وزارت فرهنگ موظف باشد زبان عربی را در همه کلاسهای دوره راهنمائی و دبیرستان و در همه رشتهها به صورت گروه مستقل که امتحان جداگانهای داشته باشد تدریس کند چون ما میخواهیم در تمام کشورهای اسلامی وحدت اسلامی داشته باشیم، بنابراین، این جهت باید ذکر شود و همچنین برای تقویت وحدت اسلامی باید نامههای رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران که به کشورهای اسلامی دیگر نوشته میشود با این زبان نوشته شود تا کشورهای اسلامی رابطهشان با این زبان بهتر حفظ شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای دکتر قائمی بفرمائید دکتر قائمی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
بحثی که راجع به زبان شده از دو دید باید مورد بررسی قرار بگیرد یکی اینکه آیا اصل آموزش زبان مورد نظر ما هست یا نه، و یکی اینکه این را چطور باید بیاموزیم.
آنچه را که بنده اینجا تکیه میکنم، تکیه است روی جنبه علمی قضیه و روی جنبههای تجربی، اساس بحثمان این است که ما مدارسی که در تهران و شهرستانها داشتیم که اغلبتان آشنا هستید «مدارس اسلامی»، سعی کردیم این را از حدد ده سال قبل بصورت یک امر تجربی در بیاوریم و ببینیم چه کردند و چه کاری میشود در این زمینه کرد، مسأله آموزش زبان کلا به سه صورت امکانپذیر است: یا بصورت بومی و محاورهای میخواهیم در بیاوریم و بچهها زبان عربی را در حدی بدانند که حتی بتوانند صحبت کنند، حدیث بفهمند و آیات قرآن را بفهمند حتی به این زبان صحبت بکنند.
اگر چنین نظری است این باید بر اساس تجارب علمی قبل از سه سالگی شروع بشود وگرنه، نه در سطح دبیرستان و نه در سطح راهنمائی امکانپذیر نیست.
یکی دیگر اینکه به صورت یک امر تفننی در بیاورند نمونه آنچه که دیروز آقایان اشاره کردند.
در سطح ابتدائی هم زبان انگلیسی میآموختند ولی واقعیت این است که این زبان انگلیسی وسیلهای بود برای پر شدن جیب صاحبان مدارس و فریب دادن مردم یعنی پدر و مادر بیسواد همانقدر که میدید بچهاش میگوید « A.B.C.D » خوشحال میشد فکر میکرد بچهاش زبان یاد گرفته و آنوقت رقم درشتی را به مدرسهها میداد، چنین کاری هم امکانپذیر نیست.
آنچه را که ما مورد نظرمان هست این است که اینها زبان را بعنوان یک وسیله یک ابزار بتوانند بکار ببرند.
آنچه را که ما تجربه کردیم در تهران و چند شهرستان در این زمینه و آمار گرفتیم این بشرطی امکانپذیر است که بچهها تا حدود زیادی زبان مادری و حتی دستور زبان را بدانند، کلیه آقایانی که در کشورهای خارج تحصیل کردهاند و سالهای سال آنجا ماندهاند آنها هم میدانند که وقتی فردی میرود آنجا زبان دوم را یاد بگیرد تازه احساس میکند که احتیاج دارد به یاد گرفتن دستور زبان مادری خودش، به هر حال یک بعد مسأله این است که زبان مادری را تا حدودی که بتواند رفع نیاز بکند و حتی بتواند در حد یک صفحه انشاء بنویسد این را بیاموزد و از طرف دیگر هم شرط سنی را دیدیم که یک اصل است و یک اصل تجربی است یعنی بر اساس آنچه که ما تجربه کردیم این کار در کمتر از سن ده سالگی امکانپذیر نیست.
آنچه را که جناب آقای حجتی فرمودند که از کلاس اول در مکتبها میآمدند و آموزش زبان را به وسیله قرآن یاد میدادند باید عرض کنم که دو مسأله است، یک وقت این است که ما میخواهیم روخوانی قرآن را یاد بگیریم و یک دفعه است که ما میخواهیم مفهوم عبارت را هم بفهمیم، در هر حال آنچه را که ما تجربه کردهایم و الان هم مدارکی که در پروندهها هست نشان میدهد که این کار زودتر از کلاس پنجم اصلا امکانپذیر نیست با توجه به اینکه شما قصد دارید بچهها در مدارس فارسی بیاموزند، حساب بیاموزند و علوم تا حدودی یاد بگیرند آنچه که برای بچهها باقی میماند سه، چهار ساعت در هفته است با این سه، چهار ساعت امکان آموزش زبان نیست جز از حدود کلاس پنجم ابتدائی، حالا بنده نظرم را عرض میکنم و آقایان هم اگر نظری داشتند میفرمایند.
راجع به دانشگاه هم معتقدم اینکار امکانپذیر نیست و درست هم نیست، یعنی یک حالت وازدگی برای آنهائی که در رشته علوم هستند بوجود میآورد ولی میشود کاری کرد که آن رغبت در اینها بوجود بیاید اینکار را ما با کمک چند نفر از رفقا و دوستانی که مشورت کرده بودیم در دانشگاه صنعتی (شریف) پیاده کردیم، دانشگاه صنعتی صرفاً دانشگاه علمی است یعنی تمام رشتههای مهندسی مثل شیمی و فیزیک و راه و ساختمان و برِ آنجا تدریس میشود پس اصلا مغز بچهها با فرمول و این جور مسائل آشنا است آنجا یک مرکزی را تأسیس کردند بنام مرکز تعلیمات عمومی، در این مرکز علوم انسانی و زبان عربی حتی فقه، حکومت اسلامی، جامعهشناسی، روانشناسی، یعنی دروسی را که اینها در رشته تخصصی خودشان ندارند، آموخته میشود تجربه نشان داده است (چون من خودم آنجا تدریس میکنم عرض میکنم) آنقدر بچهها علاقهمند هستند و به این رشته آزادانه روی میآورند که قابل حساب نیست و گاهی ما مجبور میشویم برای یک کلاس حدی قائل از مطلب دور نشوید وقت کم است) چشم، میخواهم عرض کنم که حدود 540 نفر در یک کلاس ثبت نام کردند بنابراین اگر قصد این باشد که در دانشگاه عملی باشد بصورت واحد امکانپذیر نیست یعنی اگر جزء واحد درسی باشد امکانپذیر نیست، این یک سرخوردگی ایجاد میکند.
بنابراین باید یک مرکزی به این صورت برای بچهها بوجود بیاورید.
یک سرخوردگی ایجاد میکند.
بنابراین باید یک مرکزی به این صورت البته در رشتههای تخصصی مربوط به علوم انسانی اینکار امکانپذیر هست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بسیاری از دوستان اسم نوشتهاند که صحبت کنند ولی ما دیروز به حد کافی صحبت کردیم و الان هم سه پیشنهاد برای کفایت مذاکرات داریم.
بنابراین پیشنهاد کفایت مذاکرات را به رأی میگذاریم موافقین با کفایت مذاکرات دست بلند کنند (چهل نفر دست بلند کردند) تأیید میشود.
بنی صدر ـ ما در مورد زبان عربی خیلی حرف داریم.
طاهری خرمآبادی ـ چرا یک موضوعی را که با انقلاب فرهنگی شما ارتباط دارد به این زودی با کفایت مذاکرات دارید تمامش میکنید؟ صدوقی ـ این چه اصراری است که یک اصلی را که مربوط به دین و مذهب است آقایان نمیخواهند راجع به آن زیاد صحبت کنند ولی یک اصلی که مربوط به دین و مذهب نیست اینهمه رویش بحث میشود؟ زودتر روی این موضوع تصمیم بگیرید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ در جواب آقای طاهری عرض کنم که من این کار را نکردم مجلس رأی داده است و دیگر اینکه یک واقعیت است که فرصت ما یک ماه بود پانزده روز هم اضافه کردهایم باید سرعت عمل داشته باشیم.
اصل را میخوانم: اصل 22 ـ از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان در همه مدارس راهنمائی باید تدریس شود.
طاهری خرمآبادی ـ مقید به مدارس راهنمائی نکنید راه را باز بگذارید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ مینویسیم: «این زبان باید در تمام مدارس راهنمائی و متوسطه و در همه رشتهها تدریس شود.
» (حجتی ـ آقا قرآن چطور؟) قرآن بحثی جداگانه است جزء درس تعلیمات دینی است.
هاشمی نژاد ـ ما تا حالا میگفتیم که در کارهای تخصصی باید به متخصصین مراجعه کنیم متخصصین میگویند اینکار در همه سطوح عملی نیست و فردا ایجاد مشکل میکند.
طاهری خرمآبادی ـ راه را نبندید در مدارس باید تدریس بشود بصورت خیلی خوبی هم باید تدریس بشود، از متخصصین بپرسید که اینکار در چه زمانی عملی است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ این یک پیشنهاد است اجازه بدهید پیشنهادها را میخوانم تا وقتی خواستیم به عبارت رأی بگیریم نقطه نظرهای دیگران را رعایت کرده باشیم و اگر اصلاحی در عبارت میشود با توجه به پیشنهادها باشد.
ـ زبان قرآن و فرهنگ اسلامی عربی است، این زبان را زبان مشترک ملتهای اسلامی اعلام میکند و مقرر میدارد که آموزش آن در مدارس مورد کمال اهتمام قرار گیرد.
(بنی صدر) ـ در اصل اضافه شود: و در عهدنامهها و مکاتبات رسمی با دول اسلامی بجای زبان بیگانه باید از زبان عربی استفاده شود.
(صافی) ـ این زبان پس از دورة ابتدائی تا دانشگاه باید تدریس شود.
(یزدی) ـ...
پس از دورة ابتدائی بطور کامل تدریس شود.
(سبحانی) ـ این مطلب را به عنوان یک تذکر بفرمائید که معیار نباید زمان و دورههای آموزشی باشد مگر ما در حوزههای علمیه در تمام سطوح زبان عربی تدریس میکنیم؟ بلکه باید معیار این باشد که در طول چند سال خوب و اساسی تدریس شود، بمقداری که بتوانند خوب و صحیح بخوانند (سید حسن طاهری) ـ...
این زبان طبق برنامه تنظیمی باید بحد کافی تدریس گردد.
(مکارم شیرازی) ـ پیشنهاد: از آن جا که قانون اساسی ماملهم از قرآن کریم است تعلیم و آموزش قرآن به روش جدید در سطوح آموزشی تدریس شود.
(جواد فاتحی) - از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملاً با آن آمیخته است و نیز بمنظور ایجاد زمینه وحدت مسلمین با این زبان در سطح راهنمایی و دبیرستان، در هر کلاس کلیه رشتهها بعنوان یک درس مستقل تدریس شود.
(آیت) ـ از کلاس ابتدائی تا پایان دور دبیرستانی.
(کریمی) ـ بسمه تعالی، اصل: از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان با تأیید کارشناسان وزارت آموزش و پرورش از کلاس چهارم ابتدائی تا آخر دوره دبیرستان تدریس شود و باید تربیتی از قبیل قرار دادن ضریب و غیر اینها اتخاذ گردد تا پیشرفت و نتیجه کافی حاصل شود.
(محمد فوزی) ـ از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان در هر یک از سطوح آموزشی که بنظر متخصصین امکانپذیر باشد باید تدریس گردد.
(هاشمینژاد) ـ از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است ن ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است این زبان باید در همة کلاسهای دوره راهنمائی و دبیرستان و در همة رشتهها بصورت گروه مستقل تدریس شود، برای تقویت وحدت اسلامی نامههای رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران با کشورهای اسلامی باید با این زبان تنظیم گردد.
(منتظری) نایب رئیس (بهشتی) ـ حالا جمله اول را میخوانم: «از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی...
» بنی صدرـ زبان که پایه فرهنگ نمیتواند باشد اگر مراد از فرهنگ به معنی عام کلمه است پس زبان پایه نیست و باید نوشت زبان قرآن و زبان فرهنگ اسلامی و زبان بینالمللی اسلامی، عربی است.
کیاوش ـ معارف هم در خود فرهنگ اسلامی است پس کلمه معارف را هم اضافه بفرمائید.
صافی ـ قرار شد پیشنهاد جدید را نپذیرید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بنابراین همین جمله را به رأی میگذاریم: «از آنجا که زبان قرآن و پایه فرهنگ اسلامی عربی است» موافقین بااین جمله دست بلند کنند (عده کمی دست بلند کردند) تایید نشد، حالا موافقین با این جمله «از آنجا که زبان قرآن و علوم و معارف اسلامی عربی است» دست بلند کنند (اکثریت دست بلند کردند) تایید میشود.
حالا جمله بعد را به رأی میگذاریم: «و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است» موافقین بااین جمله دست بلند کنند (اکثریت دست بلندکردند) تأیید میشود.
حالا به این جمله بعد رأی میگیریم: «و به منظور ایجاد زمینه برای وحدت مسلمین» موافقین دست بلند کنند (عده کمی دست بلند کردند) تأیید نشد، بنابراین به این جمله رأی میگیریم: «این زبان باید در تمام سطوح آموزشی تدریس شود» موافقین دست بلند کنند (عده کمی دست بلند کردند) اینهم تایید نشد.
پیشنهاد آقای بنیصدر را میخوانم و به رأی میگذاریم: «آموزش این زبان باید در مدارس مورد کمال اهتمام قرار گیرد» موافقین با این پیشنهاد دست بلند کنند (عده کمی دست بلند کردند) تأیید نشد.
حالا پیشنهادی خودم دارم که به رأی میگذاریم و آن اینست: این زبان باید در همه مدارس راهنمائی و متوسطه و در همة رشتهها تدریش شود» موافقین دست بلند کنند (اکثریت دست بلند کردند) تأیید میشود.
پیشنهادی است که یک قید اضافه شود.
آن را میخوانم: «این زبان باید در همة مدارس راهنمائی و متوسطه در تمام رشتهها به صورت گروه مستقل تدریس شود» موافقین دست بلند کنند.
(مکارم ـ معنی گروه مستقل چیست؟) توضیح میدهم.
معنای گروه مستقل این است که در کارنامهها ارزشی هست برای ثمرة هر یک از مواد درسی، یعنی نمرة هر یک ماده تا یک سطحی در ردی یا قبولی تأثیر دارد و بعد نمرة یک گروه درس، یعنی چند تا درس با یکدیگر یک گروه تشکیل میدهند نمرة اوهم یک تأثیر دارد مثلا گفته میشود در رشته ریاضی معدل گروه ریاضی باید دوازده باشد یعنی چند درس ریاضی، حساب، هندسه، مثلثات، و ثمرة هر درس هم نباید کمتر از ده باشد بنابراین معدل دوازده هست ولی نمرة هر درسی میتواند ده باشد پس ارزش گروه دوازده است، ارزش هر درس تا ده هست آن مقدار لازمش، حالا عربی اگر داخل گروه تعلیمات دینی یا داخل گروه ادبیات فارسی بشود معمولا آنجا اینطور میشود که باید معدل گروه دوازده باشد گاهی گفته میشود نمرة هر درس نباید از هفت کمتر باشد و گاهی گفته میشود که کمتر از ده نباشد اگر گفته بشود کمتر از هفت نباشد بنابراین با نمرة عربی هفت قبول میشود.
این فرِ بین گروه و درس، حالا اگر گفتند عربی باید یک گروه مستقل باشد این کافی نیست برای اینکه ممکن است بگویند یک گروه مستقل باشد ولی باز نمرة هفت برای او کافی است پس مهم اینست که مشخص بشود که گروه مستقل باشد و دارای چه ارزشی باشد.
(قائمی ـ ما گروههای مستقل دو سه دسته داریم گروه مستقل اختصاصی داریم که باید حتما نمرة دوازده بیاورد، یک گروه مستقل نمرة اختصاصی داریم مثل تاریخ مثل جغرافی آنرا اگر هفت بیاورد اشکالی ندارد.
اگر بخواهید درس عربی را اینجا مهم جلوه بدهید باید بفرمائید درس مستقل و جزء گروه اختصاصی است.)
موافقین به اینکه بنویسیم «به صورت گروه مستقل» دست بلند کنند (عده کمی دست بلند کردند) تأیید نشد.
یک پیشنهادی رسیده به عنوان ذیل این اصل که من آن را میخوانم: «برای تقویت وحدت اسلامی نامههای رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران با کشورهای اسلامی باید با این زبان تنظیم گردد» کسانیکه با این پیشنهاد موافقند خواهش میکنم دستهایشان را بلند کنند (عده کمی موافق بودند) بنابراین، این پیشنهاد رأی کافی نداشت و رد شد.
هاشمی نژاد ـ من سؤالی دارم.
مگر الان در مدارس متوسطه زبان عربی تدریس نمیشود؟ پس آوردن این قید در اینجا چه اثری دارد؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای هاشمینژاد، در آن موقع عده زیادی مخالفتها و مبارزهها کردند.
قید این، در اینجا برای اینست که در آینده احیاناً تزلزلی در آن بوجود نیاید.
(هاشمی نژاد ـ بنظر من این قید مشکلی را حل نمیکند.)
آقای طاهری خرمآبادی بفرمائید.
طاهری خرمآبادی ـ ذکر محل برای تدریس، اصلا با قانون اساسی وفق میدهد؟ بنی صدر ـ آمدیم و سال بعد این برنامه «راهنمائی» را تغییر دادند آنوقت چه میکنید؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ به هر حال معادل «راهنمائی» هر چه بود در آن عمل میشود.
یزدی ـ اگر بنویسید: «پس از ابتدائی تا دانشگاه» مطلب روشن میشود و مشکل آقای بنیصدر هم حل خواهد شد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بنظر من پیشنهاد خوبی است.
موافقید که بنویسیم: «پس از ابتدائی تا دانشگاه»؟ آن عبارت «همه مدارس راهنمائی و متوسطه» وقتی تبدیل به عبارت پیشنهادی آقای یزدی شود، در حقیقت همان مطلبی است که آقایان به آن رأی دادید ولی عبارتش جامعتر است.
آیا با این پیشنهاد موافقید؟ (اکثریت موافق بودند) تصویب شد.
بنابراین با توجه به اصلاحاتی که بعمل آمد یکبار دیگر این اصل را میخوانم: اصل 22 (اصل شانزدهم) ـ از آن جا که زبان قرآن و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با آن آمیخته است، این زبان باید پس از دوره ابتدائی تا پایان دوره متوسطه در همه کلاسها و در همه رشتهها تدریس شود.
اکنون نسبت به این اصل با ورقه اخذ رأی میشود.
از آقایان منشیها خواهش میکنم در اخذ و شمارش آراء کمک و نظارت بفرمایند.
(آقایان: دکتر روحانی و عضدی «منشیها» در محل نطق حاضر شدند و پس از شمارش آراء نتیجه بقرار زیر اعلام گردید) نایب رئیس (بهشتی) ـ نمایندگان حاضر در جلسه شصت و پنج نفر، آراء موافق پنجاه و هفت رأی، آراء مخالف چهار رأی و آراء ممتنع چهار رأی.
بنابراین، این اصل به تصویب رسید.
تکبیر (نمایندگان سه بار تکبیر گفتند) با تصویب اصل بیست و دو اکنون اصل بیست و سه مطرح میشود.
من خودم آن را قرائت میکنم:
3ـ طرح و تصویب اصل 23 (اصل هفدهم) اصل 23 ـ مرکز حکومت جمهوری اسلامی ایران، تهران است و مبدأ تاریخ رسمی کشور، هجرت پیامبر اسلام(ص) است و تاریخ هجری شمسی و هجری قمری هر دو معتبر است اما مبنای کار ادارات دولتی، هجری شمسی است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ در اینجا پیشنهاد شده است که رسمی بودن تعطیل جمعه هم در اینجا ذکر شود (ضیائی ـ این پیشنهاد مربوط به این اصل نیست.
اینگونه مسائل باید بعداً در مجلس شورای ملی بحث شود و تصمیم بگیرند، نه اینکه در قانون اساسی ذکر شود.)
قبل از اینکه این پیشنهاد را به رأی بگذاریم من سؤال کنم که آیا دربارة این اصل مخالفی هست؟ (قرشی ـ وقتی شما به صورت سئوال مطرح میکنید نوعی تلقین میشود که حتماً مخالفی بیاید صحبت کند و در نتیجه مطلب کشدار میشود.)
من وظیفه دارم که پس از طرح هر اصل این سؤال را از دوستان بکنم تا بعداً ایرادی نباشد.
(مکارم ـ با همین سؤال کردن شما عدهای تشویق به مخالفت میشوند.)
به هر حال، سوالی هست؟ بنی صدر ـ چه ضرورتی دارد بنویسیم: «مرکز حکومت جمهوری اسلامی ایران، تهران است»؟ چه بسا روزی لازم باشد که شهر دیگری جز تهران به عنوان مرکز حکومت ایران، تعیین شود.
الان تهران نصف تولید ایران را مصرف میکند، ممکن است مصلحت اقتصادی و حتی سیاسی ایجاب میکند که روزی تهران را تغییر بدهیم و شهر دیگری را انتخاب کنیم آنوقت وقتی در اینجا و در قانون اساسی قید میکنید، دیگر نمیشود آنرا تغییر داد.
هاشمینژاد ـ رفراندوم میکنند و در صورت لزوم مرکز را به شهر دیگر تغییر میدهند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آن روزها که مینوشتند پایتخت کجاست به خاطر این بود که شاه به آب و هوای نیاوران علاقه داشت و میخواست فقط کاخهایش را حفظ کند و تجدید کاخها در جاهای دیگر ممکن نبود، به همین جهت میخواست چهار میخهاش کند و تهران را خیلی سفت و محکم بچسبد.
ولی مسأله تغییر مرکز اداری مملکت واقعاً مسالهای است که تابع شرایطی است و چه بسا سال آینده دولت جمهوری اسلامی ایران تشخیص بدهد که مرکز ادارات را تغییر بدهد و این البته تابع شرایط اقتصادی و اجتماعی کشور است.
اگر این مساله واقعا از آن مسائلی است که باید دست تصرف مجالس قانونگذاری و دولتها به آن برسد باید در قانون اساسی هم باشد ولی اگر مسألهای است که باید به صلاحدید مجالس قانونگذاری بعد موکول کنیم، ذکری از آن در اینجا نیاید.
(یزدی ـ مرکزیت آن، غیر از تمرکز کار است.)
مکارم شیرازی ـ آوردن تهران در اینجا به خاطر حفظ وحدت ملی است که فردا هر کس یک جا را مرکز مملکت قرار ندهد.
وقتی این موضوع در قانون اساسی قید شود، وحدت ملی در حقیقت محکمتر شده است.
دکتر شیبانی ـ آقای رئیس من پیشنهاد کفایت مذاکرات دادهام.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای شیبانی هیچکس حق ندارد قبل از اینکه دو نفر موافق و دو نفر به عنوان مخالف صحبت کند پیشنهاد کفایت مذاکرات بدهد.
دکتر شیبانی ـ پس اصولی که قبلا تصویب شد و این موضوع که میفرمائید رعایت نگردید چه حالتی داشت؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ ممکنست در بعضی اصول حتماً دو موافق و دو مخالف وجود نداشته باشد و گرنه طبق آئیننامه آقایان نیم ساعت وقت دارند که صحبت کنند و این حق آنهاست.
وقتی میبینید که موضوعی مورد اختلاف است اصرار به اینکه فوراً به رأی بگذاریم، نفرمائید.
اجازه بفرمائید طبق رویة همیشگی جلسه اداره شود.
به هر حال اکنون عدهای از آقایان چه به عنوان مخالف و چه به عنوان موافق اسم نوشتهاند که صحبت کنند و چون ده دقیقه از نیم ساعت وقتی که میتوان درباره این اصل صحبت کرد، گذشته است بیست دقیقه وقت باقیست که چهار نفر، هر کدام پنج دقیقه، دو نفر موافق و دو نفر مخالف صحبت کنند.
اول آقای سبحانی به عنوان موافق صحبت میفرمایند.
سبحانی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
بنده به عنوان موافق صحبت میکنم این اصل یکی از اصولی است که در پیشنویس قبلی نبود و گروه ما این اصل را افزودهاند و در بعضی از پیشنهادات هم آمده بود.
درباره اینکه باید مرکز حکومت جمهوری اسلامی ایران را معین کرد برای تحکیم وحدت است که فردا از هر گوشهای صدائی بلند نشود و اگر یک موقع هم مصلحت شد که ببرند و در یک نقطه با آب و هوای بهتر یا ییلاقی و قشلاقی کنند مثلا در تابستان ببرند به همدان و زمستان بیاورند قم، اینکار با یک رفراندوم حل میشود، اما راجع به مبدأ تاریخ،...
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای سبحانی مبدأ تاریخ الان مورد بحث نیست فقط روی مرکزیت تهران بحث است.
بفرمائید متشکر، آقای عضدی به عنوان مخالف بفرمائید.
عضدی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
البته آقای دکتر بهشتی فرمودند به عنوان مخالف.
بنده فقط در این قسمت اول مخالفم (نایب رئیس ـ یعنی راجع به مسأله مرکز و نه راجع به بقیه اصل؟) بله ملاحظه بفرمائید رژیم گذشته برای اینکه بتواند کنترل یک سیستم خطرناک تمرکز را پیاده کرده بود و به همین دلیل شما میبینید که تهران به صورت یک قطب سیاسی و اقتصادی در آمده و زندگی شهری از نظر آلودگی هوا و صدا به مرحلة بسیار خطرناکی رسیده، بطور کلی اگر بخواهیم مرکز حکومت را دوباره تهران تعیین کنیم، این تمرکز تا حدودی خودبخود بوجود میآید و زندگی ساکنان تهران را خطرناک میکند.
بنابراین بهتر است همانطور که جناب آقای دکتر بهشتی پیشنهاد کردند، دست قوة مقننه را باز بگذاریم البته در شرایط فعلی عملی نیست و میدانم که اگر بیائیم همانطور که گفتند بگوئیم مثلا همدان مرکز باشد، همدان بالقوه میتواند مرکز حکومت ایران باشد یا فرضاً شهر خودم رشت، اینها بالقوه میتوانند مرکز باشند.
(یزدی ـ روی مرکزیت صحبت کنید.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ قرار نبود که آقایان بینوبت صحبت کنند مخصوصا آقای یزدی که تعهد کردند در اثنای صحبت، بدون نوبت صحبت نکنند.
(یزدی ـ تعهد کردم و به تعهدم عمل میکنم ولی قرار شد ایشان روی مرکزیت صحبت کنند، استدلالشان روی تمرکز است.)
آقا استدلال غلط را شما باید روی نوبت بیائید جواب بدهید.
آقای عضدی ادامه بدهید.
عضدی ـ وقتی که ما مرکز حکومت را قرار میدهیم خودبخود از نظر اقتصادی و سیاسی تمرکز بوجود خواهد آمد.
الان شما ملاحظه بفرمائید هر کارخانهای در هر کجای مملکت هست یک دفتر مرکزی در تهران دارد، هر دانشگاهی در هر کجای مملکت است یک دفتر مرکزی در تهران دارد و این مشکلات را شما با قرار دادن مرکز اگر اضافه نکنید لااقل نخواهید کاست.
مشکینی ـ من یک سؤالی دارم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بفرمائید.
مشکینی ـ سؤالم این است که شورای رهبری آیا داخل دولت است یا خارج دولت؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ این چه ربطی به اینجا دارد.
مشکینی ـ میخواهم بگویم اگر داخل هست پس این هم حساب میشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ یعنی میگوئید آنهم جایش اینجاست؟ مشکینی ـ جایش جداست.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بسیار خوب آقای مکارم به عنوان موافق بفرمائید و بعد از ایشان یک مخالف صحبت میکند و رأی میگیریم.
مکارم شیرازی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
بنده طرفدار این بودم که این اصل بحثی ندارد و زودتر رأی گرفته شود ولی چون دیدم بعضی از آقایان به عنوان مخالف صحبت کردند ناچار شدم چند جملة کوتاه به عنوان موافق عرض کنم و دو مطلب را اینجا عرض میکنم.
اول آنکه اگر ما به تاریخ گذشته ایران مراجعه کنیم میبینیم این نقل و انتقال پایتخت به زبان و لسان آنروز و مرکز حکومت به تعبیر امروز، چه دردسرهائی بوجود آورده، هر سلسلهای سر کار میآمد مرکز مملکت را تغییر میداد و این باعث مشکلات فراوان و دردسرها میشده بخاطر این که پرهیز از این مسأله شود و همچنین وحدت ملی ما که اشاره کردند محکمتر بشود.
گفتن مرکز هیچ ضرری ندارد منافعی هم دارد تنها اشکالی که هست دو جمله است یکی اینکه فرمودند اگر مرکز، تهران باشد تولید تمرکز میکند، مگر مرکز کشور اگر منتقل به اصفهان و قم و همدان بشود ایجاد تمرکز نمیکند؟ تمرکز خاصیت مرکز مملکت است تازه باید نشست و کاری نکرد که همة کارها در مرکز جمع بشود، آن یک کار جداست.
اگر تهران هم مرکز باشد باید با تمرکز همة کارها مبارزه کرد، یعنی کاری کنیم که همة کارها در اینجا متمرکز نشود.
به عنوان مرکز حکومت باشد نه به عنوان مرکز زندگی مردم تا این اشکالات تولید بشود و همچنین اینکه فرمودند شاید مصلحت ایجاب بکند، عرض کردیم قانون اساسی باز است چنان نیست که نشود تغییراتی ایجاد کرد فقط به عنوان محکم کاری و حفظ وحدت ملی و جلوگیری از ضایعاتی که بر اثر تغییر بوجود میآید چون تغییر مرکز خیلی ضایعات دارد و به این آسانی هم نمیشود تغییر مرکز داد مگر بر حسب ضرورتهائی، بنابراین من با بودن این موافقم و هیچ اشکالی ندارد منافعی هم دارد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای بنیصدر به عنوان آخرین نفر بفرمائید.
بنی صدر ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
عرض کنم سابق که پایتخت را معین میکردند و جا بجا میکردند برای تعیین پایتخت، هر سلسلهای یک عواملی را در نظر میگرفت آن عوامل یکی این بودکه به مرکز ایل حاکم یا اتحادیههای ایل حاکم نزدیک باشد.
دوم اینکه از نظر راهها دولت مرکزی بتواند در تمام مناطق تحت کنترلش سیطره داشته باشد.
سوم اینکه در موقع خطر جنگ به سرعت بتواند این محل را تغییر بدهد و در اطراف مراکز دیگری باشد که بتواند به آنجا منتقل بکند.
چهارم مخصوصاً خود آن پایتخت و اطرافش بتواند خرج آن دولت را بدهد.
شما اگر پایتختهای قدیمی را ملاحظه بفرمائید مثلا پایتخت عباسی و قبل از آنها پایتخت ساسانی قبل از آنها پایتخت سلوکی همینطور بگیر و برو بالا این منطقه سواد بوده که خوزستان تا از آنجا میرود مدیترانه.
در دولت عباسی تمام هزینة دولت عباسی را همین منطقه میداده و بقیه قلمرو خلافت در آمدهایشان بحساب خزانه میرفت.
بنابراین ما حالا آمدیم پایتختی درست کردیم که هیچ کدام از این مشخصات را ندارد اولا خودش که خرج خودش را نمیدهد هیچی، تنها تهران به اندازة چهل و چهار درصد مصرف ایران را مصرف میکند و شما اگر میخواهید تهران را بهمین صورت نگهدارید غیر ممکن است بتوانید ایران را از بحران اقتصادی بیرون ببرید.
باید هر چه پول نفت در میآید خرج این تهران بکنید.
حالا آمدید میگوئید که این را اجباراً بیاورید توی قانون اساسی.
اتفاقاً وحدت ملی گاهی ایجاب میکند که دولت مرکزی قدم رنجه فرموده یکی دو ماه در شهرهای دیگر هم اقامت کند و بنابراین چه ضرورت دارد که این را بیاوریم در قانون اساسی و تهران را همچنان به صورت سرطان نگهداریم و بیاندازیم بجان ایران؟ عقیده من این است که عملا حالا تهران مرکز مملکت است و ما هم که وسیلة انتقالش را نداریم.
از پیش که میفرمائید قانون اساسی قابل تغییر است بله اما به این شل ولی هم نیست که هر دقیقه اینجا جمع بشویم و بگوئیم اصل ماده قانون اساسی راجع به پایتخت را عوض بکنیم پس بهتر است اینکار را بگذاریم بعهدة همان قوة مقننه به آن ترتیبی که در قانون اساسی خواهد آمد اگر ضرورت ایجاب نکرد که پایتخت سر جای خودش هست اگر ایجاب کرد، برای تغییر این اصل مجلس خبرگان لازم نباشد.
یکی از آقایان هم نوشته است که در موارد جنگ لازم میشود که تصمیم به تغییر پایتخت گرفت و شما وقتی این را آوردید توی قانون اساسی همچون کاری هم نمیشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ خوب موافقین به اینکه این مسأله یعنی تعیین مرکز حکومت در قانون اساسی بیاید و اینکه گفته شود «مرکز حکومت جمهوری اسلامی ایران تهران است» دست بلند کنند (عدة کمی دست بلند کردند) رد شد، یس این جمله را حذف میکنیم و بقیه اصل را برای رأیگیری میخوانم: «مبدأ تاریخ رسمی کشور، هجرت پیامبر اسلام(ص) است» موافقین این جمله بهمین صورت که خواندم، دستشان را بلند کنند (اکثر دستشان را بلند کردند) تصویب شد.
جملة بعد از آن را میخوانم: «و تاریخ هجری شمسی و هجری قمری هر دو معتبر است.
» کسانیکه با این جمله بهمین شکل موافقند، موافقتشان را با بلند کردن دست اعلام بفرمایند (اکثر دستشان را بلند کردند) بنابراین تایید شد.
جملة بعدی را میخوانم: «ولی مبنای کار ادارات دولتی هجری شمسی است.
» آیا با این عبارت موافقید؟ (اکثر با بلند کردن دست موافقتشان را اعلام داشتند.)
این عبارت هم بهمین صورت تصویب گردید.
ضمناً آقای منتظری پیشنهاد کردهاند اضافه کنیم «و روز جمعه تعطیل رسمی است» خود آقای منتظری در مورد پیشنهادشان توضیحی دارند.
رئیس (منتظری) ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
این که ما میگوئیم تعطیل رسمی روز جمعه باشد، برای اینست که در قانون اساسی سابق هم اسمی از تاریخ برده نشده بود و یک محمد رضائی پیدا شد و آمد تاریخ ایران را تغییر داد.
پس حال باید روز تعطیل را در قانون اساسی ذکر کنیم تا یک رئیس جمهور غرب زده فردا پیدا نشود و بیاید بگوید که چون در همة دنیا یکشنبه تعطیل رسمی است، ما هم میخواهیم در ایران روز یکشنبه را بجای جمعه تعطیل کنیم.
بنابراین من معتقدم که حتما باید در قانون اساسی ذکر شود که تعطیل رسمی هفتگی ما روز جمعه است.
رستم شهزادی ـ اگر یک روزی یک رئیس جمهور خارجی بر کشور ما مسلط شد که تمام قانون اساسی ما از بین رفته است و دیگر این مسائل جزئی هم تمام شده است.
دکتر ضیائی ـ اینگونه مسائل مربوط به مجلس شورا است نه اینکه در قانون اساسی ذکر شود.
بنی صدر ـ وقتی گفتید روز جمعه تعطیل رسمی است، فردا اگر یکی دکانش را در این روز باز کرد یقهاش را میگیرند که چرا مغازهات را نبستی، بعلاوه آنها که عوض میکنند، کل تاریخ را عوض میکنند.
تاریخ که عوض شد آنوقت میتوانند جمعه را هم یکشنبه بکنند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای بنیصدر، تعطیل روز جمعه قابل تغییر است، قبلا هم میخواستند اینکار را بکنند.
حجتی کرمانی ـ در قرآن آمده است که روز جمعه روز کسب و کار است، چطور تعطیل باشد؟ فردا اگر یک دکانداری در مغازهاش را باز کرد به بهانة تعطیل رسمی بودن، هزار جور دردسر برایش درست میکنند.
اشراقی ـ اگر محمدرضا مانده بود الان روز جمعه را تغییر داده بود و روز دیگری را به عنوان تعطیل رسمی تعیین کرده بود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ پس اگر موافق باشید بنویسیم: «روز جمعه تعطیل رسمی دولتی است» کسانیکه با این جمله به این صورت که گفتیم موافقند دستشان را بلند کنند (اکثر دستشان را بلند کردند) تأیید شد.
ربانی شیرازی ـ چه لزومی داشت بنویسیم «تعطیل رسمی دولتی»؟ مکارم شیرازی ـ باید ریشة اسلامی مسأله را پیدا کنیم.
ببینیم آیا تعطیل جمعه، آنهم از صبح تا غروب اصلا ریشه اسلامی دارد یا اینکه به قول آقای حجتی در قرآن هم روز جمعه، روز کسب و کار و فعالیت معرفی شده است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مکارم توضیح میدهم.
در دنیا یک روز در هفته تعطیل بودن یک امر مسلم است.
ما میگوئیم اگر قرار است که یک روز را در هفته تعطیل اعلام کنیم، آن روز، روز جمعه باشد.
رئیس (منتظری) ـ بنویسیم: «روز جمعه تعطیل هفتگی کشور است».
ربانی شیرازی ـ تعطیل رسمی دولتی یعنی چه؟ دیگر کلمه «دولتی» ضرورتی ندارد.
بنی صدر ـ بنویسید: «تعطیل هفتگی است» چون فردا مریضخانهها هم میگویند جمعه تعطیل رسمی است و ما کار نمیکنیم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ من از آقای بنی صدر سؤالی دارم، در همه تقویمها روز جمعه، تعطیل رسمی است ولی تا به حال آمدهاند بگویند چرا در روز جمعه مغازهها بسته نیست؟ و یا کسی رفته به بیمارستانها بگوید چرا مریض میپذیرید؟ حجتی کرمانی ـ بله، در رژیم گذشته بارها به دکانها اعتراض و حمله کردند که چرا در روز جمعه باز کردهاید.
بنی صدر ـ همانطور که گفتند در رژیم گذشته، جمعه تعطیل اجباری بود.
دکتر آیت ـ تعطیل رسمی در هیچ جا معنیش این نیست که اجباری است.
بنی صدر ـ من خودم هفده سال در فرانسه بودم و میدانم که اجباری است.
دکتر آیت ـ مسأله اینست که بنظر من کار نکردن اجباری نیست، بلکه حتی طبق قانون کاراگر کارگری روز تعطیل کارکرد دو برابر پول میگیرد، اما کسی را وادار نمیکنند که حتماً کار را تعطیل کند و در اینجا هم این مفهوم را نمیرساند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ در کشورهای اروپائی مثل آلمان نه تنها روز یکشنبه تعطیل اجباری است بلکه ساعات کار مغازهها هم مشخص و اجباری است.
یعنی مغازههائی موظف هستند که ساعت شش و نیم بعد از ظهر تعطیل کنند.
برخی از مؤسسات باید حداکثر تا ساعت هشت و نه باز باشند، یعنی ساعات باز بودن و نبودن اجباری است ولی این بر حسب مصوبات سنای هر ایالت و انجمن ایالتی است، بخاطر تنظیم رفت و آمد و سایر مسائل.
این ارتباطی با مسأله تعطیل رسمی ندارد.
اینکه حتماً باید یکشنبه تعطیل باشد و یا بعد از ظهر شنبه تعطیل باشد، اینها همه در رابطه با مسائل اجتماعی و اقتصادی کشورشان است.
در بعضی جاها به دلیل بالا بودن ساعات کار عادی، اختلال اقتصادی پیش میآید به همین دلیل میآیند و ساعات کار را کم میکنند تا عدة مشتغلین بیشتر شود و از بیکاران کم شود.
ولی اینکه ما میگوئیم تعطیل رسمی، ارتباطی با آن مسأله ندارد و اگر روز جمعه تعطیل رسمی باشد، فکر نمیکنم آن تالی فاسدی که بعضی دوستان به آن اشاره کردند، برایش مترتب باشد.
مدنی ـ البته ما مجبور نمیکنیم کسی جمعه را تعطیل کند ولیکن اگر بنویسیم روز جمعه تعطیل رسمی است، فردا داروخانهها و بیمارستانها هم تعطیل میکنند و یا کارگاه و مغازهای که مردم به آن احتیاج دارند تعطیل میکنند و میگویند طبق قانون، امروز روز تعطیل است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ گفتم که جلوتر هم جمعه تعطیل رسمی بود ولی هیچوقت بیمارستانها تعطیل نمیشد آنها برای خودشان کشیک میگذاشتند.
خزعلی ـ اگر بنویسیم «تعطیل رسمی هفته، جمعه است» مشکل حل میشود یعنی دیگر نمیتوانند روز جمعه را به یکشنبه تغییر بدهند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بنظر من پیشنهاد خوبی است.
کسانیکه با این پیشنهاد موافقند یعنی بنویسیم: «تعطیل رسمی هفتگی، روز جمعه است» موافقتشان را اعلام بفرمایند (اکثر موافق بودند) تصویب شد.
بنابراین با توجه به اصلاحات، این اصل را یکبار دیگر میخوانم و بعد از آن با ورقه اخذ رأی میشود: اصل 23 (اصل هفدهم) ـ مبداء تاریخ رسمی کشور ایران، هجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و تاریخ هجری شمسی و هجری قمری هر دو معتبر است ولی مبنای کار ادارات دولتی هجری شمسی است و تعطیل رسمی هفتگی روز جمعه است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ از آقایان منشیها خواهش میکنم در اخذ و شمارش آراء نظارت بفرمائید (آقایان عضدی و دکتر روحانی «منشیها» در محل نطق حاضر شدند و پس از شمارش آراء نتیجه به قرار زیر اعلام گردید) نایب رئیس (بهشتی) ـ عدة حاضر در جلسه شصت و چهار نفر، کل آراء شصت و چهار رأی، آراء موافق شصت و دو رأی، آراء مخالف و ممتنع هر کدام یک رأی، بنابراین، این اصل تصویب شد، تکبیر.
(نمایندگان سه بار تکبیر گفتند)


4ـ طرح اصل 24

نایب رئیس (بهشتی) ـ اصل بعدی اصل بیست و چهار دربارة پرچم مملکت است.
یک متنی در این مورد آقایان تهیه کردهاند ولی با بعضیهایشان که صحبت کردیم آن متن قبلی را که از این خلاصهتر است و همین مطلب را هم بدون هیچ کم و زیاد دارد، بر این متن ترجیح دادند.
بنابراین اصل بیست و چهار را از پیش نویس قبلی مطرح میکنم و میخوانم: اصل 24 ـ پرچم رسمی ایران به رنگهای سبز و سفید و سرخ با علامت مخصوص جمهوری اسلامی است.
کسی که مخالف نیست؟ آقای رشیدیان صحبتی دارید؟ (رشیدیان ـ بله من مخالفم.)
بفرمائید.
رشیدیان ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
هر انقلابی که در جهان صورت گرفته است از مسائل عینی یا انقلاب عینی یا انقلابهای ایدئولوژیکی شروع میشود و بعد در اواخر یعنی به پیروزی که میرسد، انقلاب سمبولیک صورت میگیرد.
این حالت در همة کشورهائی که انقلاب کردهاند وجود داشته است، حتی ماهها را نیز عوض کردهاند و همچنین طبق اعتقاد همه انقلابیون و مجاهدین باید آثار گذشته و آثاری که همواره مورد نفرت مردم بوده است از بین برود.
من خودم را میگویم، از زمانی که به مدرسه میرفتم یعنی از کلاس اول دبیرستانی وقتی که ما را مجبور میکردند در مقابل این پرچم تعظیم بکنیم و همچنین سربازها و ارتش را وادار میکردند که در مقابل پرچم زانو بزنند و از همه بالاتر از اینکه در بازار مسلمین بزور این پرچم را بر مردم تحمیل میکردند، من خودم بشخصه روی این مسأله دقیق بودم، یاد ندارم که مسلمانان بطور عموم این پرچم را از روی رغبت و میل قلبی خود بالای سر در مغازهها یا جلو مغازهها نصب کرده باشند.
از همه اینها گذشته ببینیم تجلیات مردم و تظاهرات مذهبی، جشنها و عزاداریها و آن چیزی که جنبه مردمی و اسلامی و تودهای داشته و از ته دل بر میخواسته پرچم مردم مادر طول یکهزار و چهارصد سال تا کنون چه بوده است، من نمیگویم در این عزاداریها پرچم ما سیاه بوده، پرچم قرمز بوده و سبز بوده، ولی ما هیچگاه در تظاهرات مردمی ملتمان در طول تاریخ اعم از جشن یا عزاداری پرچم سه رنگ نداشتهایم بجز زمانیکه بر مردم تحمیل میشده و ما میدیدیم عناصر مزدور ساواک و مأمورین مخفی که در روزهای جشنهای ملی مردم ما را مجبور میکردند که این پرچم را بکوبند و من یادم هست جملة امام خمینی را در سال یک هزار و سیصد و چهل دو که فرمودند: «این سناتورها خیانت کردند و کشتند و چراغانی کردند، کشتند و دسته جمعی رقصیدند اگر من به جای این ملت بودم دستور میدادم960 بالای سر در مغازهها بیرِ سیاه بکوبند.
» بنابراین ما باید واقعیت را نگاه کنیم ما حق نداریم همه مسائل را از دید ذهنی و مسائل را ذهنی بررسی کنیم.
واقعیت این است که مردم پرچم دیگری میخواهند و ما نمیخواهیم تضادی باشد بلکه باید دولت و ملت یکی و یگانه باشد نه اینکه مردم یک پرچمی بکار ببرند و دولت پرچم دیگر، زیرا این ایجاد تضاد خواهد کرد.
بنابراین پیشنهادم این است که آنهائی که تحقیقاتی دارند ببینند پرچم مسلمانها در صدر اسلام چه بوده است تا دنیا بداند که ما هم زبان داشتیم و هم فرهنگ داشتیم و هم پرچم داشتیم و هم یک ایدئولوژی با تمام ابعاد گوناگونش اعم از عینی و واقعی و سمبولیک و هیچ وحشتی نداریم به اینکه همة این چیزها از خودمان جوشش کند.
بنابراین اگر میخواهد سبز باشد، قرمز باشد، همانطور که در این تظاهرات دیدیم مردم در کدام یک از این تظاهرات پرچم سه رنگ را بکار بردند؟ یک نفر به عنوان نمونه بیاید و بگوید که در تظاهرات و قیام ملی مردم ما پرچم سه رنگ بکار بردند، یا سبز بود یا قرمز و یا سیاه و اینکه، شیعه در طول تاریخ پرچمش سیاه بوده، بخاطر غصب خلافت بوده و بخاطر شکنجهگاهها و کشتارگاههائی که بوده (سبحانی ـ چرا خطابه میخوانید مطلبتان را خلاصه بفرمائید.)
مثل جنابعالی نیستم که هر وقت میخواهید مطلبی ارائه بفرمائید خطابه میخوانید من نظر خودم را میگویم، شما همیشه میآئید اینجا صحبت میکنید.
بنده روی این مساله حساس هستم در میان پیشنهادات و نظرات مردم یکنفر هم نیست که این را تأیید کرده باشد و من نمیدانم چرا این گروه این مسأله را اینجا مطرح کردند.
شما نباید مدافع گروهتان باشید شما باید مدافع حق باشید نه اینکه چون من این مسأله را مطرح کردم اگر روشن شد بر من که خلاف است (نایب رئیس ـ آقای رشیدیان وقتتان تمام است) اگر دیدیم که خلاف است آیا نباید پافشاری کنیم؟ بنابراین پیشنهاد میکنم همراه با ملت ایران و اعتقاد ملت ایران و پیشنهادات آنها و تجلیات مردمی و اسلامی که در طول تاریخ بوده، پرچم ایران سبز یا قرمز باشد و هر شعاری را که برای روی آن انتخاب میکنید، شعار مردمی باشد مثلا «الله اکبر»ی که مردم بر بالای پشت بامهای تهران و تمام شهرستانها میگفتند، یا «لااله الا اللّه» هائی که جزو فرهنگ مردم شده هر چیزی که صلاح میدانید باشد.
و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.
نایب رئیس (بهشتی) - متشکرم.
(طاهری اصفهانی ـ برای توضیحی یک دقیقه وقت میخواهم.)
نمیخواهید از روی نوبت باشد؟ طاهری اصفهانی ـ خیر (خنده نمایندگان) میخواهم بگویم ما روی پرچم سه رنگ حساسیت داریم و بهیچ وجه رأی نمیدهیم.
اگر اجازه میدهید نامهها و نوشتههائی که مردم در این زمینه فرستادهاند بدهم خدمتتان ولی به هر حال رأی سایر آقایان هم محترم است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای اکرمی بفرمائید.
اکرمی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
متأسفم از اینکه بجای اصل بیست و دو که وقت گرفته بودم به عنوان مخالف صحبت کنم و وقت داده نشد...
(نایب رئیس ـ یعنی اینکه نوبت به شما نرسید؟) خیر، آنچه بنده یادم هست نوبت دوم یا سوم را بمن دادند، ولی خوب سؤال نفرمودید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای اکرمی، اینها که میفرمائید آن وقت سوء تفاهم میآورد، نوبت را آقایان منشیها مینویسند، منهم از روی اسامی که آنها بمن میدهند میتوانم صدا کنم.
اکرمی ـ اما اینکه گروه دو به این ترتیب پرچم را نوشته و موضوعاتی که برادر عزیزم آقای رشیدیان مطرح فرمودند تمام جامعه روحیهشان این نیست که رنگ و فرم پرچم تغییر پیدا کند.
از چیزهائی هم که برای گروه فرستاده بودند این بر میآید عدهای البته موافق بودند که رنگ پرچم ما سبز باشد ولی نه همه، عدهای نوشته بودند این رنگ را حفظ کنید ولی شعار را تغییر بدهید.
در ثانی این طاغوتی هم نیست از لحاظ تاریخی پرچم ما قبل از رژیم پهلوی هم سه رنگ بوده است.
(یکی از نمایندگان ـ این رژیم سابقه 2500 ساله دارد.)
بیش از 50 سال گذشته هم بوده است.
در مورد رنگ پرچم خود رسول اکرم(ص)، بطوریکه در گروه صحبت بود رنگ مشخصی نبوده تا اینکه ما آن رنگ را انتخاب کنیم.
اینکه ایشان فرمودند ما بایستی با تمام آنچه که هست برخورد انقلابی بکنیم و از بین ببریم و فلان و بهمان، این انقلابی بمعنی معمولی کلمه است، خود رسول اکرم(ص) با سنن جامعه این جور برخورد نمیکردند.
ایشان فرمودند که در اعیاد مردم این پرچم را بکار نمیبردند نه، در جشنهای مربوط بخودشان، عروسیها و امثال آن بکار میبردند.
آنجا که به عنوان زور بود مخالفت میکردند، در اعیاد دولتی مخالفت میکردند ولی همین مردم از همین پرچم در 15 شعبان استفاده بسیار زیادی هم میکردند.
بنابراین اینکه میفرمایند، آن وقت که جنبه زور پیدا میکرد مخالفت میکردند.
من عرضی ندارم چون نمیخواهم مزاحمت بیشتری فراهم بکنم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ متشکریم، آقای کیاوش به عنوان مخالف اسم نوشتهاید اگر مطلب تازهای دارید بفرمائید.
کیاوش ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
یکی از عوامل حرکت اگر نگوئیم بزرگترین عامل، حرکت تداعی معانی است.
مردم اگر در زیر یک پرچمی شکنجه دیده باشند و خون داده باشند برای زدودن این خاطره از ذهن آنها فقط باید آن عامل تداعی را از بین برد.
در زیر همین پرچم شما دیدید چه خونها ریخته شد و هنوز هم این خونها قطرهقطره سرازیر است، مردم نمیتوانند این خاطره ننگین را فراموش بکنند و این پرچم دیگر پرچم ملی نیست، فقط پرچم شاهنشاهی بود، در این مورد دیگر توضیح بیشتر نمیدهم.
انقلاب که میشود زبان، آداب و رسوم و آن عامل حرکت قبل از اینها باید عوض بشود.
آن چیزی که در تمام جنگها در جلو سپاه حرکت میکند و عامل حرکت مردم است، پرچم است و اگر انقلاب شده باید عوض بشود...
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای کیاوش برای پرهیز از سوء تفاهم، چون در اثناء سخنانتان گفتید انقلاب که میشود، زبان و پرچم باید عوض بشود، پیشنهاد که نمیفرمائید زبان فارسی را باید عوض کنیم؟ کیاوش ـ خیر، خیر، هرگز، من عامل حرکت را عرض میکردم به اینکه بگویم همه عوامل باید عوض شود.
عامل حرکتی که بصورت مخرب در یک جامعهای باقی میماند آنها باید عوض بشود.
بنظر من این پرچم عامل همه خرابیهائی است که در این مملکت نه به قول آقای اکرمی در ظرف پنجاه سال بلکه دو هزار و پانصد سال چون عامل خرابیها است و تداعی و یادآور تمام شکنجهها و خونهائی که در این مملکت ریخته شده است و مردم روی آن حساسیت دارند باید عوض بشود، کما اینکه در یکی از این استانها اخیراً یعنی در هفته گذشته برداشتهاند بخشنامهای صادر کردهاند از این به بعد کسی حق ندارد بغیر از پرچم سه رنگ در هیچ راهنمائی، در هیچ خانهای، در هیچ جائی، در هیچ مغازهای پرچم دیگری بکار ببرد.
الان همه جا همین مسأله دارد عامل آشوب میشود.
این در استان خود من است، آمدهاند بکرات نزد من که این چه بخشنامهای است من بخشنامه را فتوکپی کردم و دادم به شورای انقلاب، در هر حال اگر میخواهید که مردم خاطرههای ننگین شاهنشاهی را فراموش بکنند این پرچم را عوض بکنید، رنگش مهم نیست آرمی که بعد میزنید حتماً باید یکی از آرمهائی باشد، شعارهائی باشد که در تظاهرات بوده تا به جای آنکه خاطره ننگین شاهنشاهی را به یاد بیاورد، یادآور تظاهراتی باشد که مردم انجام دادهاند تا همیشه عامل حرکت باشد.
والسلام.
مشکینی ـ رنگهای مختلف آیا گویا است؟ و اگر مطالبی غیر اسلامی را حکایت میکند بفرمائید که عوض بشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ سبز گویای این است که باید سعی بشود سرزمین ایران حتیالامکان سرزمین کشاورزی و زراعت و سبز کام باشد.
سفید نشانه آن است که به صلح بیش از هر چیز علاقمند است و قرمز این است که در راه دفاع از سرزمین و مذهب و هر چه مقدس میشمارد حاضر است خون خودش را نثار بکند این شعارهای سمبولیکی بوده که تا حالا از این سه رنگ استفاده میشده است.
خانم گرجی ـ پرچم باید نمایانگر انقلاب باشد، بخصوص خانواده شهدا اعم از زن و مرد اصرار دارند که بگونهای ما نقش شهدا را در این قانون وارد کنیم بهترین کار بعقیده من این است که نقش شهدا در آرم پرچم انعکاس داشته باشد و مشخص شود، بخصوص که ما در این سرزمین نه آن سرسبزی را دیدهایم و نه سفیدی صلح و آرامش را و نه سرخی روی جوانان را.
(نایب رئیس ـ چه پیشنهادی دارید؟) در آرم پرچم نقشی از شهدا منعکس شود.
(حجتی کرمانی ـ رنگ پرچم باید طوری باشد که تداعی گذشته را نکند.)
نایب رئیس (بهشتی) ـ قرار نبود خارج از نوبت صحبت کنید آقای موسوی اردبیلی به عنوان موافق صحبت میکنند، بفرمائید.
موسوی اردبیلی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
من آمدم به برادر عزیزم آقای رشیدیان که میگفت حتی یکنفر موافق نیست بگویم که به عنوان یکنفر موافق صحبت میکنم و قبل از منهم یکنفر دیگر آمد به عنوان موافق صحبت کرد و این شد دو نفر.
البته با احترامی که من به نظر آقایان قائل هستم مثل اینکه جناب آقای کیاوش فکر میکنند این سه رنگ سابقه دو هزار و پانصد ساله دارد، از آن اول سه رنگ بوده تا حالا، متأسفانه این جور نبوده و این بعدها در آمده است.
جناب آقای رشیدیان هم از حرفشان من این جور استفاده کردم که در اسلام رنگ خاصی برای پرچم هست.
واقعاً اگر چنین چیزی بود برای ما لازم بود که آنرا حفظ کنیم برای اینکه کشور ما جمهوری اسلامی است و حتماً باید آنچه در اسلام اصالت دارد رعایت کنیم.
متأسفانه تا آنجا که من خبر دارم چنین چیزی هم نبوده (طاهری خرم آبادی ـ پرچم پیغمبر سفید بود.)
خیر مختلط بود، اجازه بفرمائید، رنگ سیاه علامت عزاداری است خوب اگر در روزهای عاشورا پرچم ساده میزدند این چه ربطی به این دارد که چه باشد یا رنگ سرخ که ممکنست اشکالات دیگری هم ایجاد بکند حالا صرفنظر از آن روزهای انقلاب و روزهای خونریزی و امثال آنها.
مطلب دیگری که هست مثل اینکه هرکدام از ما ذهنیات قبلی خودمان را داریم منتقل میکنیم چون با آن استحکامی که این برادران عزیز صحبت میکردند و میگفتند هیچکس موافق نیست من پیش خودم فکر میکنم ما در انقلاب، انقلاب باید بکنیم، چیزهای مضر و غیر اسلامی را باید عوض بکنیم اما این جور هم نباشیم که چیزی را که ضرری ندارد و در میان مردم هم یک نحوه سنتی تلقی شده عوض کنیم، یا اینکه ما بیائیم با تمام سنتها مبارزه کنیم به عنوان اینکه وقتی جوانهای ما را میکشتند.
رنگ پرچم ایران سه رنگ بوده و حالا باید یک رنگ یا دو رنگ باشد.
زیر پرچم میکشتند، کسی را زیر پرچم میکشتند؟ یا اینکه میگفتند پرچم را ببوسید خوب این یک کار غلطی بوده که میکردهاند، کسی را زیر پرچم میکشتند؟ یا اینکه میگفتند پرچم را ببوسید خوب این یک کار غلطی بوده که میکردهاند، این بوسیدن و تواضع کردن از آن کارهای طاغوتی بوده است اما پرچمی که سنتی در ایران بوده و هیچ ضرری ندارد و طبق توجیهی هم که الان شد هر رنگش توجیهی داشت و در اذهان هم هست خصوصاً اگر یک آرم زنده که این آرم هم گویای جنبه اسلامی و هم گویای آن جهتی که ما قبولش داریم و هم انقلاب و هم خون و امثال اینها یک آرم زنده این جوری باشد، البته حتماً باید ان شاء اللّه درست بشود، تاج حتماً باید برود چون آن جهاتی را دارد که برادران میگفتند، شیر و خورشید چیز پر محتوائی نبوده اکثریت عقیدهشان این است که آنهم باید برود، باید هم برود اما سه رنگ بودن را ما برداریم سبزش کنیم؟ بچه مناسبت سبز کنیم بخصوص که سبز در تاریخ یک مدتی شاید علامت گروههای دیگر بود.
(بنی صدر ـ سبز علامت شیعه و سیاه علامت بنیعباس بوده است.)
بله سیاه علامت بنیعباس بوده است.
خلاصه این جور چیزها فکر میکنم اگر ما رنگ را عوض نکنیم بلکه فقط آرم را عوض کنیم، آرمی قرار دهیم که هم زنده باشد و هم چیزهائیکه میخواهیم، در آرم منعکس بشود آنوقت هم جامعه را راضی کردهایم و هم وظیفه انقلابیمان را انجام دادهایم و هم بیجا هر سنتی را از بین نبردهایم که شاید بتواند یک خاطرههای بدی در مردم ایجاد کند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اعلام رأی میکنم.... هاشمی نژاد ـ اجازه بفرمائید، این مسأله حساس است شاید مخالفین و موافقین مسائلی داشته باشند که نخواهند در جلسه علنی مطرح بکنند اجازه بدهید این اصل در جلسه خصوصی مطرح بشود و همه نظرات گفته شود و بهم نزدیکتر شود و در جلسه علنی بعدی به آن رأی بگیرید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ به پیشنهاد آقای هاشمینژاد رأی میگیریم موافقین دست بلند کنند (عده کمی دست بلند کردند) موافقت نشد.
(طاهری ـ خود عبارت یکی دو تا قصور دارد که قهراً این اصل به این صورت میماند.)
اگر این اصل تصویب نشود به این معنی نیست که اگر بصورت دیگری آورده شد قابل طرح نباشد، شاید اصولا در جای دیگر باید آورده شود و البته بصورت دیگری.
موسوی اردبیلی ـ برادرمان آقای فارسی یادداشتی برای من فرستاده بودند که من فراموش کردم به آن اشارهای بکنم والان بخاطر احترامی که برای ایشان قائل هستم میخوانم: «تأثیر سوء تغییر پرچم سه رنگ در روحیه افسران و سربازان و درجهداران ارتش را باید متذکر شد.
» رشیدیان ـ من نگفتم در اسلام بطور مسلم پرچم بخصوصی بوده است، گفتم باید تحقیق شود ببینیم...
نایب رئیس (بهشتی) ـ خوب به این اصل میخواهیم رأی بگیریم...
(مکارم شیرازی ـ اول بوسیله بلند کردن دست ببینید به اندازه کافی موافق دارد بعد رأی نهائی را بگیرید.)
نه این خلاف آئین نامه است بنده اصل را میخوانم: اصل 24 ـ پرچم رسمی ایران به رنگهای سبز و سفید و سرخ با علامت مخصوص جمهوری اسلامی است.
به این اصل با ورقه رأی میگیریم: (اخذ رأی بعمل آمد و آقایان دکتر روحانی و عضدی در محل نطق، شمارش آراء را انجام دادند و نتیجه بقرار زیر اعلام گردید) نایب رئیس (بهشتی) ـ عده حاضر در جلسه پنجاه و نه نفر بود ولی شصت رأی داشتیم که طبق پیشبینی آئیننامه را در این مورد، بدون دیدن، یک رأی را باطل کردیم بقیه آراء به این ترتیب بود: موافق سی و نه رأی، مخالف پانزده رأی، ممتنع پنج رأی.
بنابراین، این اصل تصویب نشد.
(حجتی کرمانی ـ میخواستم عرض کنم...)
موسوی قهدریجانی ـ آقای حجتی بدون نوبت بارها و بارها صحبت کردهاند و به تذکرات رئیس جلسه توجه نمیفرمایند، مگر خودمان قبول نکردیم آقای منتظری یا بهشتی هر کدام جلسه را اداره میفرمایند امرشان را اطاعت کنیم؟
5ـ پایان جلسه نایب رئیس (بهشتی) ـ این جلسه را ختم میکنیم، جلسه بعدی عصر امروز ساعت شانزده تشکیل میشود.
(جلسه ساعت سیزده و پنج دقیقه پایان یافت) نایب رئیس مجلس بررسی نهائی قانون اساسی ـ دکتر سید محمد حسینی بهشتی