جلسه بیست و نهم 2 مهر 1358

جلسه ساعت پانزده و ده دقیقه روز دوم مهرماه 1359 هجری شمسی برابر با دوم ذیقعده 1399 هجری قمری به ریاست آیت ا...
حسینعلی منتظری (رئیس) تشکیل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه و قرائت اسامی غایبین و دیرآمدگان جلسة قبل
2ـ بیانات قبل از دستور آقای سید موسی موسوی قهدریجانی
3ـ طرح و تصویب اصل 33 (اصل بیست و نهم)
4ـ طرح و تصویب اصل 34 (اصل چهل و یکم)
5ـ طرح و تصویب اصل 35 (اصل چهل و دوم)
6ـ طرح و تصویب اصل 37 (اصل سی و چهارم)
7ـ طرح و تصویب اصل 38 (اصل سی و پنجم)
8ـ طرح و تصویب اصل 39 (اصل سی و هفتم)
9ـ طرح و تصویب اصل 40 (اصل سی و ششم)
10ـ طرح اصل 41 1
1ـ پایان جلسه

 [-----------------------------------------------]
1ـ اعلام رسمیت جلسه و قرائت اسامی غایبین و دیرآمدگان جلسة قبل

رئیس (منتظری) ـ اعوذباللّه من الشیطان الرجیم،
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
جلسه رسمی است، اسامی غایبین و دیرآمدگان جلسة عصر یکشنبه اول مهرماه قرائت میشود: غایبین عبارتند از آقایان: انگجی، سحابی، فوزی، هاشمی نژاد.
کسانی که تأخیر داشتند عبارتند از آقایان: اکرمی هجده دقیقه ـ باهنر بیست و سه دقیقه ـ بنی صدر چهل و یک دقیقه ـ دکتر اوشانا سی و هشت دقیقه ـ حائری سی و شش دقیقه ـ حیدری هفده دقیقه ـ خادمی یکصدوچهار دقیقه ـ خالاتیان بیست دقیقه ـ دستغیب سی دقیقه ـ دکتر شیبانی سی و هفت دقیقه ـ طباطبائی نوزده دقیقه ـ مولوی عبدالعزیز شانزده دقیقه ـ فلسفی هفتاد دقیقه ـ مراغهای شصت و هفت دقیقه ـ موسوی اردبیلی شانزده دقیقه ـ نوربخش یکصدوهفت دقیقه.
البته اضافه کنم من خودم هم آخر وقت اجازه گرفتم رفتم دانشگاه آنجا صحبتی داشتم.
(یکی از نمایندگان ـ چند دقیقه؟) یک ربع به ساعت پنج بود که رفتم.

2ـ بیانات قبل از دستور آقای سید موسی موسوی قهدریجانی

رئیس (منتظری) ـ برای نطق قبل از دستور طبق اسامی که اینجا یاد داشت شده است نوبت آقای موسوی قهدریجانی است، بفرمائید.
موسوی ریجانی ـ در ابتدای بحث و عرضم در این انتظار بودم که فرصتی پیدا کنم تا هم از برادران و خواهران مسلمانمان و هم از رسانههای گروهیمان در کشور گلایهای بکنم که آنگونه که انتظار میرفت به این مجلس پراهمیت در این موقعیت حساس تاریخی ایران اهمیت بدهند، چون بنظر من اهمیت لازم را ندادند و آنگونه که انتظار میرفت خودشان را در رابطه با این مجلس نگه بدارند و تمام مسائل این مجلس را پیگیری کنند، نکردند و این مطلب را دوستانی که آمار گرفتهاند یا از فروش روزنامهها و سؤالاتی که از مردم شده است، دریافتهاند که آنگونه که شایسته بوده است مردم اخبار این مجلس را پیگیری نکردهاند.
سبب این کار شاید یک مقداری به این خاطر بوده است که مباحث این مجلس در خارج تحریف شده است و مقداری هم معلول این بوده است که مردم خودشان مستقیماً در جریان آنچه میگذشته، نبودهاند و ما انتظار داشتیم با توجه به اینکه این مجلس سرنوشت آیندة شان را، دینشان را، انقلابشان را میسازد، فردفرد مردم خودشان را مسئول بدانند و لحظات این مجلس را پیگیری کنند و برای ماهم پیگیری آنها و همیاری و همکاری آنها مغتنم بود چه بسا اگر پیشنهاداتشان و انتقادها و اعتراضاتشان مرتب میرسید، رهنمونی میشد که ما بعضی از مشکلات و بن بستها را پیدا میکردیم و من به عنوان فرد کوچکی از این مجلس انتظار دارم که رادیو و تلویزیون و روزنامهها در این فرصت کوتاهی که از کار این مجلس باقیمانده است مطالب آنرا برای مردم بیشتر منعکس بکنند.
و اما تذکری کوتاه نسبت به نکتهای فوِ العاده مهم، حسابگری موقعیت مناسب زمان پیروزی و شرایط کاملا مساعد آن و عدم توجه به مسیر آیندة انقلاب، بیشتر جوامع را برآن داشته که در برنامه ریزیهای حکومتی خود، مردم را که عامل اساسی و پایة انقلاب بوده فراموش کردهاند و به حساب صلاحیت آنروزهای دولت که امری ضروری بوده فقط به تقویت حکومت پرداختهاند و پیش از محدود کردن قدرت حکومت به محدودیت مردم فکر کردهاند و حتی فکر کردند که اگر قانون اساسی غلیظ و شدیدی بنویسند و به دست حکومت بدهند دیگر کار تداوم انقلاب تمام شده و مردم میتوانند به راحتی به زندگی شخصی خودشان بپردازند و حال آنکه پس از مدتی، که گاهی هم خیلی کوتاه بوده با قدرتی منسجم در برابر مردم و قوانینی متروک و فراموش شده روبرو شدند.
آگاهی و دخالت قاطع مردم مهمترین عامل تداوم انقلاب است، هدف مهم دشمن و ضدانقلاب از آشوبهای داخلی پس از انقلاب، جداکردن مردم از برنامههای سازندة فرهنگی و عمرانی و درگیرکردن حکومت با مسائل و مشکلات و جنگهای داخلی بوده و در این درگیری شکل دادن حکومتی نه در دل مردم بلکه جدا و در برابر مردم است.
اصرار فوِ العادة دوستان برمحدود کردن آزادیها و وحشت از جمعیتهای غیراسلامی و اطمینان از انحراف حکومت، گواه زندهای است بر این که فقط ما به امروز فکر میکنیم.
در الجزیره قانونی نوشته شد که چنان حکومت مستقل و قدرتمندی شکل گرفت که همان اوائل کاربومدین توانست بنبلا چهرة محبوب انقلاب را کنار بزند، این خطر بطور جدی ما را هم تهدید میکند.
به منظور حفظ دخالت و همکاری تودة مردم باید در قانون اساسی نکات ذیل کاملا رعایت شود:
1ـ قانون اساسی باید تبلور خواستهای انقلابیون و تحریر شده از نهاد انقلاب باشد، هر انقلابی ایدههائی دارد که در شعارها، فریادها و حماسهها و با خون شهیدان و بردر و دیوار و خیابان متجلی میشود، عدم توجه به خواستهای مردم موجب فاصله گرفتن آنان و شکست انقلاب است.
با کمال تأسف مشاهده میشود بعضی فکر میکنند که خوبی و کمال قانون اساسی با هرچه بیشتر محدود کردن و احتیاطهای مشابه در فقه را اینجا آوردن، حاصل میشود و حال آنکه اینجا احتیاط در خلاف احتیاط است.
احتیاط اینجا دقیقاً شناخت سیستم و قاطعانه ترسیم و پیاده کردن آن است.
احتیاط به معنای رایج آن اگر در مسائل اقتصادی پیاده شود، نتیجه آن طرفداری از سرمایه دار و محکوم کردن فقیر است.
ما باید خارج از احتیاطهای نابجا و محدودیتهای خود ساخته، قوانینی را طرح کنیم که برای ملتهای محروم در انتظار، الگو و نسبت به دولتهای طاغی در انتظار توطئه و عیبگیری، مشت آهنینی باشد.
انقلاب جهانی، کلمات و حرفهایش هم باید وجهة جهانی داشته باشد.
این اولین قانون اساسی است که در دنیا بنام اسلام نوشته میشود و میتواند الگوئی برای دیگران باشد.

2ـ رعایت کامل عینیتهای جامعة امروز و فردا و در نظرگرفتن کامل شرایط و توجه به همة ابعاد از ضروریترین مسائل قانونگذاری است وگرنه اگر جدا از عینیتها و شرایط و ابعاد قانون نوشته شود، مدینة فاضله ذهنی ترسیم شده که قابل عمل نیست و نتیجتاً موجب فاصلة مردم است.
قانون گاهی کاملا ایدهآل است ولی قابل پیاده شدن نیست زیرا ممکن است مسألهای صدرصد اسلامی باشد ولی پیاده شدنش در شرایطی زمینه نداشته باشد.
انقلاب ما در حقیقت بعثت تازهای برای احیاء دین است و باید به تغییر بسیاری از نهادها تلاش کند.

3ـ اهرمهای قدرت که طاغوتیان بر پایة آنها توانسته و میتوانند قدرتی مستقل از توده مردم برای خود و اربابانشان شکل دهند، باید کاملا شکسته شدنشان در قانون اساسی و در عمل مردم پیش بینی شود (اهرم نظامی، اقتصادی، فرهنگی، تاریخی) طاغوت باقدرت نظامی خاص و سیستم مخصوص اقتصادی و تزریق فرهنگ و بیان تاریخ خاص است که کیان او را تشکیل میدهد.

4ـ با ایجاد شوراها و برنامههای مشابه مردم را باید در برنامه ریزی و اجرای انتقاد دخالت داد.
ضمناً لازم میدانم چند تذکر راجع به نحوة کار مجلس خبرگان به عرض برسانم: الف ـ موضوعاتی کاملا جزئی و وقت گیر مطرح میشود و نتیجتاً مسائل عمده متروک میماند وبه اهداف اساسی انقلاب کمتر توجه میشود.
ب ـ کیفیت مجلس مناسب جمعیت خبرگان مسلمان نیست در همچون محیطی باید اولویتها به نهایت درجه سنجیده شود و حال آنکه تا به حال آنانکه صدایشان در مبارزات برای مردم آشناتر بوده و در علم و آگاهی هم برترند، کمتر فرصت و میدان بحث و ابراز نظر پیدا کردهاند.
ج ـ حق هیأت رئیسة منتخب خود ما که توجه به دستوراتشان است، رعایت نمیشود بلکه گاهی در برابر تلاش بی شائبة شان متهم هم میشوند.
د ـ با کمال تأسف عدهای از برادران که در طولتر کتازیهای رژیم ساکت و بلکه مانع مبارزه بودند، امروز فرصت طلبانة کاسة داغتر از آش شده و داد وا اسلاما میزنند که مثلاً فلان کلمه را انداختهاند، شیعه از دست رفت و مانند اینها، من حرفم این است که آنان که همه چیزشان را در گرو احیاء دین قرار دادند، با عملشان ثابت کردند که بیش از دیگران دلشان برای اعتلای دین سوخته و تلاش میکنند.

3ـ طرح و تصویب اصل 33 (اصل بیست و نهم)

رئیس (منتظری) ـ یک تذکر به آقایان عرض بکنم که از اول، برنامة مجلس خبرگان سی و یک روز بود پانزده روز هم برحسب رأی آقایان تمدید شد، روز چهارشنبة هفتة آینده چهل و شش روز تمام میشود، حالا دستور جلسه مطرح است اصل 32 قرائت میشود.
اصل 33 ـ برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و از نظر خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی، دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوِ را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.
رئیس (منتظری) ـ من یک توضیح کوچک بدهم و آن این است که در آن پیش نویس سابق فقط «بیمه» بود ولی در این اصلی که تنظیم شده است توسعهاش خیلی از بیمه زیادتر است، خدمات بهداشتی و پیشگیریهای پزشکی و اینها اضافه شده است مسألة آموزش و پرورش و مسکن را بعضی آقایان گفتند هر کدام یک اصل جدا دارد که بعداً به آنها میرسیم پس در حقیقت دولت باید امکانات لازم را برای برآوردن تمام نیازهای اجتماعی مردم فراهم کند غیر از آموزش و پرورش و مسکن که بعداً روی آن صحبت خواهد شد.
اگر سؤالی هست مطرح بفرمائید.
بشارت ـ افرادی که مورد تأمین قرار گرفتهاند «بیوه زنان» نیستند یک زن سالم بیوه را نباید گفت بی سرپرست، چون آنها این عنوان را برای خود توهین تلقی میکنند و میگویند ما چیزی از بعضی از بردارنمان کم نداریم.
رئیس (منتظری) ـ همان ارامل و ایتام بی سرپرستها هستند.
(بشارت ـ به هر حال اگر میشد این را جدا بنویسید بهتر بود.)
(خامنهای ـ من با این اصل مخالف هستم.)
(دستغیب ـ من با این اصل موافقم و مطالبی هم دارم که عرض خواهم کرد.)
آقای اکرمی بفرمائید.
اکرمی ـ این اصل به این نحو که نوشته شده به نظر میآید که قسمتهای اول، تأمین اجتماعی شامل بازنشستگی و بیکاری، و بقیه میشود مسائل بهداشتی و درمانی بیمهای است.
(رئیس ـ خدمات بهداشتی و درمانی لازم نیست بیمهای باشد، اعم است.)
اینطور که نوشته شده اینجور به نظر میآید که میشود بیمه و غیره را در عبارت «درآمدهای حاصل از مشارکت مردم» گنجاند که همهاش اعم بشود نه اینکه دو دسته بشود بعضیهایش تأمین اجتماعی بشود و بعضیهایش بیمه، با آن اشارهای که وزارت بهداری و بهزیستی هم کرده بود شاید کاملتر باشد.
رشیدیان ـ مطلبی میخواهم عرض کنم که صبح هم عرض کردم اما باز در این متن گنجانده نشده است، عرض کردم مسألة تأمین و تکامل اجتماعی در اسلام یک اصل است که اگر اجرا بشود همة موارد ایتام و همة افراد بی سرپرست و غیره را در بر میگیرد و اگر خواستیم مسألة بیمه را عنوان کنیم، در یک جای بخصوص و جدا از این مسأله بیان میکنیم.
(رئیس ـ تکافل اجتماعی یعنی دولت؟) دولت از درآمدهائی که دارد اعم از مالیاتها و منابع طبیعی و غیره میتواند زندگی ایتام و افراد بی سرپرست، پیران، از کار افتادگان و مساکین را تأمین کند چون ما وعده دادهایم که فقر را از بین خواهیم برد و باتکدی هم مبارزه خواهیم کرد.
بنابراین، این خودش یک مسألهای از نظر قوانین اسلامی است، اما بیمه خودش یک پدیدة جدیدی است برای کشورهای سرمایه داری که چون آنها نمیتوانند مشکلات و معضلات اقتصادی را حل کنند و همواره با این مشکلات روبرو هستند، مسألة بیمه را عنوان میکنند.
من میگویم اول اصول اسلامی را مطرح بکنیم اگر لازم آمده «بیمه» را به عنوان یک مسألة جداگانه مطرح بکنیم.
(رئیس ـ «تأمین اجتماعی» شامل آنها که شما میگوئید نمیشود؟) چرا میشود ولی اینجا مخلوط و آمیخته شده و جدا کردن آنها از هم برای افرادی که آنرا میخوانند، مبهم است.
رحمانی ـ من با این اصل موافق هستم به شرطی که یک مقداری عبارت اصلاح شود.
مثلا اینکه گفته شده است «برخورداری از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری تا آخر...
» بیکاری را نمیتوان بطور مطلق موجبی برای تأمین اجتماعی دانست چون بیکاری اعم است از داشتن درآمد و نداشتن درآمد، تمکن و عدم تمکن، بلکه نداشتن هزینة زندگی ملاک است.
بنابراین باید گفت: «احتیاج و نیاز ناشی از بیکاری و...
» رفع فقر معنوی اهم از فقر و مادی است و در این اصل نادیده گرفته شده است.
مطلب دیگر این است که ذکر محل درآمدها لازم نیست باید گفت «دولت موظف است خدمات فوِ را از طریق قانونی تأمین نماید» چون ذکر درآمدهای عمومی و مشارکت خدمات را مقید میسازد.
(رئیس ـ درآمدهای عمومی را معین کنند یا درآمد مردم را؟) معین نکنند که از چه محلی اینها را باید تأمین بکنند طبق مقررات و قوانین، شاید فردا مردم مشارکت نکردند و دولت هم استغناء داشت و توانست تأمین بکند این بهانه میشود، از طرف دیگر همة تکلیفها را برای دولت قرار دادن و مردم را کنارگذاشتن سبب میشود که در آینده برای دولت مشکلاتی فراهم گردد همچنانکه ما میخواهیم که بالاخره دولتها اصلاح بشوند، باید ملت هم اصلاح بشود و در تنظیم این اصول ترتبیی داده شود هم ملت و هم دولت هر دو مکلف شوند که درصدد تأمین اینگونه امور باشند.
(رئیس ـ و لذا هر دو ذکر شده است.)
بله هر دو ذکر شده است اما در عین حال عرض کردم که به این صورت هم باشد.
ربانی شیرازی ـ صبح صحبت شد که تأمین اجتماعی وظیفة دولت است بیمه یک قرارداد بین دو نفر است و باز بیمهها اینجا آورده شده است.
(رئیس ـ البته بیمهها الان ملی شده و مربوط به دولت است.)
اگر آنطور باشد که میشود تأمین اجتماعی، دیگر مراد از آوردن «بیمهها» چیست؟ اگر اینست که دولت مراقبت کند به امر بیمههای غیر دولتی زیرا تنها اختصاص به مسائل پزشکی ندارد، تمام بیمهها چه مربوط به پزشکی باشد و چه غیر پزشکی.
(رئیس ـ این به صورت بیمه تنها به پزشکی نمیخورد به همة موارد از بالا تا پائین میخورد.)
«ومراقبتهای از بالا که تأمین اجتماعی است.
(رئیس ـ تأمین اجتماعی یک وقت از راه بیمه است یک وقت از راه غیر بیمه...
تأمین اجتماعی معنای عامی است.)
طاهری اصفهانی ـ طبق نظری که متخصصین دادهاند تأمین اجتماعی و بیمه همانطور که الان اشاره شد، از هم جدااست نه اینکه هیچ به هم مربوط نباشد.
(رئیس ـ یعنی اعم و اخص هستند.)
اینجا دو تا «از نظر» نوشتهاید، ببینید نوشتهاید «برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی...
» و «...
از نظر خدمات بهداشتی...
» این به نظر میآید آن قسمت اولش را به حساب تأمین اجتماعی گذاشتهاید و این قسمت «و از نظر خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی» را به حساب بیمه گذاشتهاید، درست است؟ (رئیس ـ خیر، میخواستم معلوم شود که این خدمات بهداشتی عطف به کجاست که این خدمات بهداشتی عطف به همان جا شود و تأمین اجتماعی شامل همة اینهاست.)
پس چرا «از نظر» این وسط آمده است؟ (رئیس ـ برای اینکه معلوم شود خدمات بهداشتی عطف به آن بازنشستگی است.)
اینکه شما به عکس نتیجه میگیرید، آنوقت بیمه مکلف نیست بلکه تأمین اجتماعی را دولت مکلف است.
رئیس (منتظری) ـ نوشتهایم به صورت بیمه و غیره، آخر بیمه را هم دولت باید تأمین کند.
آقای مکارم شیرازی بفرمائید.
مکارم شیرازی ـ دربارة «از نظر»، در گروه هم صحبت شد که اگر خدمات بهداشتی را به آنها عطف کنیم عطف نامتجانس میشود چون خدمات بهداشتی تناسب ندارد به در راه ماندگی و بی سرپرستی، باید به اصل مطلب عطف بشود تا اینکه عطفش تناسبی پیدا کند و چون جمله بندی هم تمام نشده قیدی که در ذیل میآید به همهاش میخورد بنابراین تناسب عطف ایجاب کرده است «از نظر» تکرار بشود.
رئیس (منتظری) ـ حالا این لفظ «از نظر» که تکرار شده موجب شده است سوءتفاهمی پیش بیاید که «به صورت بیمه و غیره» مربوط به همین قسمت آخر باشد.
کرمی ـ آقای مکارم، از نظر خدمات بهداشتی معطوف الیه کیست؟ خزعلی ـ به جای «از نظر» اگر بگوئیم در موارد کذا و کذا مطلب منظم میشود و ابهام هم برطرف میشود.
رئیس (منتظری) ـ یعنی به جای «از نظر» بگذاریم در موارد...
(خزعلی ـ تأمین اجتماعی در موارد کذا و کذا.)
آقای دستغیب به عنوان موافق بفرمائید.
دستغیب ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
با کمال معذرت از آقایان یک مقدمه لازمی را تذکراً عرض میکنم.
بعد هم راجع به این اصل تذکراتی دارم.
هم از سوی خود آقایان نمایندگان و هم از خارج زیاد شکایت شده مبنی بر اینکه نظم مجلس و بکار نیفتادن آن خیلی موجب تأثر است بطوری که الان جناب آقای منتظری فرمودند که چهارشنبه دیگر آخر موعد است در حالی که حالا اصل سی و سوم مطرح است و تا صدوپنجاه یا دویست اصل چقدر طول میکشد؟ چند ماه طول میکشد؟ خلاصه باید یک فکری کرد برای اینکه زودتر ان شاءاللّه این کار انجام بگیرد و این مملکت از بی سامانی بیرون بیاید.
امام خمینی عطاءاللّه عمره هم که زیاد سفارش کردهاند تا بلکه وضع حکومت درست شود و همهاش منتظر هستند که قانون اساسی ان شاءاللّه درست شود و برای اینکه در کار پیشرفت حاصل بشود بنده یک یاد داشت حاوی پنج پیشنهاد دارم که خدمت آقایان عرض میکنم اگر چنانچه آنرا تصویب فرمودید به مرحلة اجرا در بیاورید.
اولا اینکه جلسة اخذ رأی را از جلسه بحث و گفتگو جدا کنید یعنی اولا جلسه رأی منحصر به عصر نباشد، هم صبح و هم عصر باشد.
سه ساعت قبل از ظهر تا سه ساعت بعدازظهر تا غروب برای جلسه اخذ رأی باشد و اما جلسه بحث و گفتگو از ساعت هفت تا نه باشد، گروه هفت نفری زحمت میکشند اصولی را منظم کرده و به جلسه مشترک میدهند آقایانی هم که آنجا حاضرند در اطرافش بحث میکنند مثل امروز که بحث کردند و در مجلس رأی اگر دو مرتبه بخواهند بحث کنند که ما به جائی نمیرسیم.
در مورد همین اصلی که الان مطرح است صبح و بعدازظهر در جلسه مشترک بحثها شد اگر باز دو مرتبه اینجا بخواهند ایرادگیری و بحث و نزاع و جدال و گفتگو بکنند، به جائی نمیرسد.
دیروز عصر هم همینطور بود یادتان هست؟ فقط یک اصل بررسی شد اجمالا باید یک برنامهای باشد که آنرا نوشتهام و حالا میخوانم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم

1ـ جلسه علنی رسمی هر روز سه ساعت قبل ازظهر یعنی از ساعت نه تا دوازده و بعدازظهر از ساعت سه تا شش باشد.
دستور این دو جلسه تنها طرح اصول و اخذ رأی است، نه بحث و گفتگو.

2ـ جلسه بحث و بررسی هر روز صبح از ساعت هفت تا نه تشکیل شود و گروه هفت نفری آنچه طرح نمودهاند به کمیسیون مشترک بررسی گروهها میرساند تا در اطراف آنها بحث و گفتگو بشود تا دیگر مخلوط نکنند و در مجلس اخذ رأی بحث زیادی نشود.

3ـ در جلسه علنی باید اقلا پنج اصل طرح و اخذ رأی شود ـ سه ساعت مینشینیم آخر باید یک نتیجهای گرفته بشود دربارة هر اصلی بیش از نیم ساعت نباید بحث کرد و در هر اصل بیش از نیم ساعت معطل نشوند، به این تفصیل که رئیس مجلس متن اصل را میخواند و به آقایان نمایندگان مدت ده دقیقه مهلت میدهد تا هر کس دربارة آن نظری دارد از اسقاط جملهای یا اضافه کردن جملهای مثل همین «از نظر» که حالا فرمودند یا تبدیل کلمهای یا جملهای به کلمه دیگر بنویسند نه اینکه صحبت کنند بلکه بنویسند و بدون سخن گفتن نظریهها را تحویل هیأت رئیسه میدهند، هیأت رئیسه هم در مدت ده دقیقه البته چه بسا کمتر هم بشود، بررسی نموده آنچه را لازم و صلاح دید فی المجلس از اسقاط و اضافه و تبدیل، متن اصل را اصلاح میکنند سپس آن متن اصلاح شده را میخوانند و به رأی میگذارند و حق گفتگو، سخنرانی و نقض و ابرام برای کسی نیست زیرا پس از سه مرتبه دقت و بررسی دیگر سزاوار معطل شدن نیست.

4ـ در اخذ رأی میزان، نصف بعلاوه یک باشد البته نسبت به کل نمایندگان.
و چنانچه شما آقایان نپذیرفتید اقلا دو ثلث حاضرین در مجلس را قرار بدهید نه دو ثل کل نمایندگان را، کدام جلسه شده است که تمام نمایندگان حاضر باشند؟ شما که میفرمائید دو ثلت از کل، آیا در جلسه گاهی شده است که همه باشند؟ بالاخره خوب خواهی نخواهی یک روز کل نمایندگان حاضر پنجاه و پنج یا پنجاه و هفت نفر میشود.
بالاخره اگر شما میخواهید کار رواج بگیرد و پیش برود، علی ای حال میزان باید با نصف بعلاوه یک یا دو ثلث از حاضرین باشد.
این پیشنهاد را خدمت آقایان هیأت رئیسه میدهم.
(رئیس ـ البته در آئین نامهای که آقایان تصویب کردند گفته شد دو ثلت مجموع.)
همان آقایانی که آن آئین نامه را تصویب کردند حالا اگر صلاح بدانند اینطور اصلاحش کنند.
(موسوی اردبیلی ـ این کار هم خودش وقت میگیرد.)
خلاصه من نمیدانم این موجب بطی کار است زیرا حاضر شدن تمام نمایندگان قلیل الاتفاِ است و این موجب بطی تنظیم قانون اساسی است و بسته به نظر خودتان است.
عرض دوم اینست که این سه اصل که دیروز دو ساعت در اطرافش صحبت شد و آخر مجمل ماند این را از قانون اساسی بیرون نکنید بالاخره یک کلمهای به آن اضافه کنید، عین آنچه را که نوشته شده در آخرش این کلمه را اضافه بفرمائید «با رعایت آنچه را که در اصل چهار گفته شده» مگر نه اینست که در اصل چهار گفتیم که هر مقرراتی و هر قانونی که تصویب میشود باید مطابق قوانین اسلام باشد، پیشنهاد میکنم این کلمه را که آخرش اضافه کردید باز به رأی بگذارید، شاید ان شاءاللّه امروز رأی آورد.
و نسبت به این اصلی هم که الان مطرح است امروز صبح اکثریت آقایان به آن رأی دادند دیگر برای چه معطل میکنید؟ و السلام علیکم و رحمةاللّه.
رئیس (منتظری) ـ آقای بهشتی تذکری دارید بفرمائید.
دکتر بهشتی ـ اجازه بدهید که این «از نظر» دوم را تبدیل کنیم به «ونیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی» آنوقت ردیف هم درست میشود و دیگر احتیاجی به تکرار کلمة «از نظر» نیست و آن جدائی از بین میرود و آن تناسب عطف هم حفظ شده است یعنی بنویسیم «بازنشستگی، پیری، از کارافتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی».
رئیس (منتظری) ـ آقای خامنهای به عنوان مخالف بفرمائید صحبت کنید.
خامنهای ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
وقتی میگویند مخالف به نظر میرسد که کسی با این اصل مخالف است و در نتیجه با تأمین اجتماعی مخالف است، اینطور نیست اگر مطلبی اینجا تدوین بشود در پوسته درست باشد و خللی علمی یا فنی در آن باشد، این اصل توخالی میشود و اسباب تأمین نظر شما که نشده باعث بعضی اشکالات هم خواهد شد.
نظر من و مخالفت من از این حیث است والا مخالف با بیمة اجتماعی نه اینکه من نیستم در فطرت هیچکس نیست.
عرض کنم که ما یک تأمین اجتماعی داریم که از میراث اروپا است و به صورت بیمههای اجتماعی بوده که به صورت آن نوشتهای بود که همه آقایان خواندند و من هم خواندم.
بیمه اساساً مشترک لفظی است بین دو نوع کاملا متمامیز، یک نوع بیمههای خصوصی هستند که عقد طرفین است و تا این اواخر در ایران و در کشورهای دیگر دست مؤسسات خصوصی و انتفاعی مثل بانک بود و وسیله غارت کردن، و به نظر من اشکال شرعی هم داشت.
نوع دوم بیمه اصلا ربطی به این ندارد ایقاء است عقد نیست و توافق طرف شرط نیست و صورت آنهم در کشورهای مختلف، مختلف است از این نظر حتی فرقی نیست که ما این را تأمین بگوئیم.
عربها به بیمه، تأمین میگویند در واقع تأمین عربی است و بیمه فارسی، هندیها هم بیمه میگویند، در اینجا براساس تجربیاتی که بورژواها و سرمایه دارها داشتند دیدند کارگرها شلوغ میکنند، یک مقدار جنبه اسقاطی بود از آنطرف و یک مقداری هم جنبههای آن مباحث فلسفی که در اروپا شد که از بشریت دم زدند و بفکر افتادند که بالاخره کاری بکنند و این به صورت تأمین اجتماعی درآمد که در ایران خیلی از مواردش نبود.
من جمله بیمة بیکاری، ولی از کارافتادگی و چیزهای دیگر بود و اینها را به عهده دولت گذاشتند.
در ایران دولت از هجده درصد درآمد سیزده درصد را از کارفرما و پنج درصد را از خود کارگر میگرفت و بنا بود مقداری متممش راهم خود دولت بگذارد که نگذاشت اما در کشورهای دیگر اساساً هست و در تمام کشورهای پیشرفته تمام مبلغ را دولت میپردازد و هیچ کارگری نمیتواند بگوید که من حاضر نیستم بیمه بشوم، یعنی حتی در ایران که از پول او برداشت میکردند اجباراً برداشت میکردند و برخلاف مؤسسات بیمة خصوصی اینها اداری بود و قانونش از مجلس گذشته بود و مجریش هم دولت بود.
بنابراین بیمه اجتماعی، همان تأمین اجتماعی است و مشترک لفظی است بالکل بینونت دارد با بیمه هائی که به صورت مشخص بود.
مطلب دوم اینکه ما در آیة زکوة دیدیم و بعضی از آقایان از این آیه استنباطشان این بود که این یک نوع مالیات اسلامی است مثل خمس و چیزهای دیگری که هست، من یک مقداری دقت کردم و الان بهترین موقع است که دربارة این مطلب صحبت بکنم از موارد مصارف آن من احساس کردم که چون مصرف آن مشترک است با موارد بیمه، چه اشکالی دارد این زکوة را تشخیص بدهیم که بیمه اجتماعی است، منظورم همان تأمین اجتماعی است و من با بیمه به اندازه کلمة تأمین موافقم، هیچ تفاوتی ندارد جز اینکه تأمین را عربها بکار میبرند و این اواخر مد شد و تأمین را آوردند که روی بیمه سرپوش بگذارند در واقع هیچ فرقی نمیکند موارد زکوة را وقتی من دقت کردم دیدم که به مراتب پیشرفتهتر و والاتر و عالیتر از آن چیزهائی است که اروپائیها نشسته بودند و بحث کرده بودند و یک چنین چیزی را درآورده بودند.
فوِ همتشان این بود که معلول و از کارافتاده و بیمار و بیکار را در نظر گرفتهاند.
در آمریکا که بیمة بیکاری هست این را افتخار میکنند به اینکه در کشورهای آسیائی بیمة بیکاری نیست.
بنابراین ما در مورد این اصل در یک کلمه در اسلام داریم، خوبش را هم داریم، من دیدم که بعضی از دوستان و آقای کریمی به کلمة زکوة اشاره کردند و یکی از برادران به جنبة دیگرش اشاره کردند که ما داریم یا ما میخواهیم برای زکوة اصل دیگری بگذاریم که تکرار است، یا نمیخواهیم بگذاریم چرا، وقتی ما جامعتر و کاملترش را داریم چرا اینکار را نکنیم؟ فقرا در اصطلاح فقهی ما با مساکین فرِ دارند با تمام اختلافی که در تعابیر است به نظر من فقیر کسی است که مؤونه سال را در جمع ندارد و مسکین کسی است که اصلا درآمد ندارد، در اینجا ما بیمه کسر درآمد داریم و برای فقرا باید یک جائی فکر بکنید که اینجا بهترین جاست، و شما این اصل را اگر دربیاورید تمام نوشتههای شما را در قانون اساسی تحت الشاع قرار میدهد زیرا مترقی است و دنیا را میپوشاند برای اینکه این کاری است که در دنیا بیسابقه است و همچنین موارد دیگر مثل مساکین فی الرقاب نداریم و اگر شما رقاب را اعم بگیرید کمک میشود به بعضی کشورها که مستضعف هستند، غارمین یعنی ورشکسته و در هیچ بیمهای نیست، بیمه ورشکستگی بدون تقصیر در هیچ جا نیست، ما چرا بگذاریم، در راه مانده را گذاشتهاند و من خوشحالم که این کار را کردهاند و مسائل دیگری که هست مثل بازنشستگی درمانی و حتی آتش سوزی یا زلزله و سیل و آفات و امثال اینها را فی سبیل اللّه میتوانیم به عنوان بیمه خدمات بیاوریم اما راجع به اصل، عرض کنم که بازنشستگی در این کلمه خلاف است برای اینکه بازنشستگی قانون استخدامی جداگانهای دارد اگر منظور از بازنشستگی، بازنشستگی دولتی است، ما قانون داریم و رویه هم داریم، اگر اعم از کارگر و کشاورز را هم شامل میشود، شما موارد دیگری هم دارید مثل از کارافتادگی و چیزهای نظیر این، من خیلی خلاصه میکنم، حوادث و سوانح دو جور است حوادث و سوانح ناشی از کار که سابقه دارد و مطلق، این را باید نشان داد و واقعاً هر کسی در هر کجای کشور یک جایش اگر شکست شما ولو اینکه به تقصیر باشد آیا متکفل هستید یا نه؟ عبارت هم نامنظم است و چون وقت نیست نمیگویم و اما خدمات بهداشتی و درمانی (رئیس - آقای خامنهای وقتتان گذشته است) مطالب دیگری هم بود ولی مقدمهای که عرض کردم یک سررشتهای است که ما بهترین موقع را برای درج زکوة در این اصول بیاوریم (رئیس ـ توضیح بدهم که تأمین اجتماعی اصطلاحاً اعم است از بیمه و غیر بیمه، یعنی یک کاری بکنند که نیازهای اجتماع برطرف بشود.
(مکارم شیرازی ـ اعم از موارد زکوة و غیر زکوة.)
چه از زکوة و چه از غیر زکوة اینجا گفتهایم اگر بخواهیم همهاش را به گردن دولت بگذاریم میسر نیست و بسا این یک تحمیلی است به دولت و اگر همهاش را خود مردم یا کارفرماها بخواهند بدهند آنهم مشکل است لذا نوشتهایم «درآمدهای عمومی» که مراد همان اموال دولتی است و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم که بعد قانون معین میکند که در چه موردی و با چه نحوی از مردم اخذ میشود، حالا چه از زکوة یا از غیر زکوة باشد بعداً معین میشود.
و اما در عبارت «از نظر خدمات بهداشتی» که آقایان میگفتند «از نظر» تکرار شده و ممکن است موهم این باشد که ازنظر بیمه به همه موارد نخورد، به این صورت نوشتهایم «نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی» (موسوی اردبیلی ـ در مورد اینها صبح بحث شده است.)
(نمایندگان ـ رأی بگیرید.)
پس متن عبارت را میخوانم و رأی میگیرم: اصل 33 (اصل بیست و نهم) ـ برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، از کار افتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی و درمانی و مراقبتهای پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی.
دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوِ را برای یک افراد کشور تأمین کند.
(اخذ رأی بعمل آمد و نتیجة آن بشرح زیر اعلام شد) رئیس (منتظری) ـ عدة حاضر در جلسه در موقع رأیگیری شصت و یک نفر، تعداد آراء شصت و سه رأی، دو رأی به قید قرعه خارج شد.
موافق پنجاه و چهار رأی، ممتنع هفت رأی و مخالف ندارد بنابراین، این اصل با پنجاه و چهار رأی موافق تصویب شد، تکبیر.
(حضار سه مرتبه تکبیر گفتند)

4ـ طرح و تصویب اصل 34 (اصل چهل و یکم)

رئیس (منتظری) ـ حالا اصل 34 مطرح است که قرائت میکنم: اصل 34 ـ تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است و از هیچ ایرانی نمیتوان سلب تابعیت کرد مگر به درخواست خود او یا در صورتی که به تابعیت کشور دیگری درآید.
در مورد این اصل ظاهراً آقایان صبح صحبت کردهاند و فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد.
آقای جوادی سؤالی دارید بفرمائید.
جوادی ـ کلمة تابعیت سه جا تکرار شده است.
اگر اینطور بنویسیم بهتر است «تابعیت کشور ایران حق مسلم فرد ایرانی است و این حق را از هیچکس نمیتوان سلب کرد مگر به درخواست او یا در صورتیکه به تابعیت کشور دیگری درآید».
رئیس (منتظری) ـ آیا آقایان موافقند که برای جلوگیری از تکرار کلمة تابعیت، قید را اینطور بنویسیم «واین حق را از هیچ ایرانی نمیتوان سلب کرد»؟ آقای فارسی تذکری دارید بفرمائید.
فارسی ـ اشکال دارد، چون حق تابعیت متعلق به هر فرد ایرانی هست ولی ممکن است یک کسی این حق را داشته باشد ولی تابعیت را نداشته باشد مثلا شناسنامه میگیرد و دارای تابعیت میشود بعد که ما میخواهیم از او سلب بکنیم حق نیست، تابعیت است که ما میخواهیم از او سلب بکنیم.
مکارم شیرازی ـ فرِ است میان حق تابعیت و سلب تابعیت.
رئیس (منتظری) ـ بنابراین اگر کلمة تابعیت تکرار بشود ضرری ندارد.
آقای دکترغفوری بفرمائید.
دکتر گلزاده غفوری ـ همانطوریکه در جلسه صبح گفته شد بعضی از کشورها هستند که افرادشان چند تابعیتی هستند مثلا در کشور کانادا ایرانیانی هستند که تابعیت ایران را دارند ولی قوانین تابعیت و مهاجرتی آنها ایجاب میکند که اینها چون آنجا طبیب هستند، یا استاد هستند بهشان تابعیت بدهند.
من در جلسه صبح هم گفتم و دوستان هم میدانند، شما راضی هستید که با این قید اخیری که اینجا گذاشتید که اگر یک کشور دیگری مثل کانادا تابعیتی به یک ایرانی داد که در آنجا مقیم هست، این موجب سلب تابعیت ایرانیش بشود؟ این نکته را من میخواستم تذکر بدهم.
رئیس (منتظری) ـ دولت اگر بعداً مصلحت دید سلب تابعیت میکند اگر مصلحت ندید سلب تابعیت نمیکند در این مورد یک قانون در ان موقع میگذارنند.
آقای طاهری اصفهانی سؤالی دارید؟ طاهری اصفهانی ـ بله من قبلا مسألهای را مطرح کردمو و هیمنطور که شما جواب دادید، جواب دادهاند و من قانع نشدم ولی اگر میخواهید رأی بگیرید، رأی بگیرید.
من اشکالم این بود که فردی ممکن است جرائمی مرتکب بشود و قبل از اینکه به چنگال قانون بیفتد دست پیش را بگیرد و تقاضای سلب تابعیت بکند و این خلاف مصلحت کشور است.
(رئیس ـ در چنین صورتی دولت سلب نخواهد کرد.)
و اما آقایان جواب دادند که ما ننوشتهایم «واجب است» نوشتهایم «میتواند» اما حالا چه مانعی دارد که اینجا این جمله قید بشود؟ چون اگر بعداً هم قانون بگذرد شاید در بعضی موارد یک افراد نابابی پیدا بشوند و دولت صلاح بداند که از آنها سلب تابعیت کند پس چرا میخواهید دست دولت را ببندید که نتواند در اینگونه موارد سلب تابعیت کنند؟ (ربانی املشی ـ صبح این مطالب را گفتید و جواب هم داده شد.)
جواب قانع کننده نبود.
(ربانی املشی ـ پس چه باید کرد که شما قانع نشدید.)
رئیس (منتظری) ـ آقای دکتر بهشتی بفرمائید.
دکتر بهشتی ـ اصولا یک توضیح دیگری درباره این نقطه نظر آقای طاهری در جلسه صبح داده شد نمیدانم آن موقع ایشان توجه داشتید یا نه که اگر کسی در ایران جرمی مرتکب بشود و بعد هم سلب تابعیت از او بشود نبودن تابعیت هیچ مانعی بر سر راه تعقیب او بوجود نمیآورد چون حتی اگر یک تبعة بیگانه در ایران مرتکب جرمی بشود، هر گوشه دنیا برود با استفاده از قرارداد استرداد مجرمین او را میآورند اینجا و محاکمه میکنند و کیفر هم میدهند.
تابعیت و عدم تابعیت او اصلا نقشی در امکان مجازات او ندارد و اصلا الغاء قرارداد کاپیتولاسیون ناظر به همین بوده است که اتباع بیگانه و اتباع یک کشور از نظر قوانین جزائی و تعقیب هیچ فرقی ندارد، این است که اصولا این نقطه نظر را حل شده تلقی بفرمائید.
رئیس (منتظری) ـ پس برای رأیگیری متن اصل را میخوانم: اصل 34 (اصل چهل و یکم) ـ تابعیت کشور ایران حق مسلم هر فرد ایرانی است و از هیچ ایرانی نمیتوان سلب تابعیت کرد مگر به درخواست خود او یا در صورتیکه به تابعیت کشور دیگری درآید.
یکنفر از نمایندگان ـ من یک سؤالی دارم وقتی که تابعیت حق مسلم هر فرد ایرانی است...
ربانی املشی ـ آقای منتظری پس از خواندن اصل برای رأیگیری دیگر حق سؤال سلب میشود.
رئیس (منتظری) ـ تذکرتان صحیح است بنابراین نسبت به این اصل به همان صورتی که خوانده شد رأی مخفی با ورقه گرفته میشود.
(اخذ رأی بعمل آمد و نتیجة آن بشرح زیر اعلام شد) رئیس (منتظری) ـ عدة حاضر در جلسه در موقع رأیگیری شصت و سه نفر، تعداد آراء شصت و سه رأی، موافق پنجاه و سه رأی، مخالف یک رأی، ممتنع نه رأی، بنابراین، این اصل با پنجاه و سه رأی موافق به تصویب رسید، تکبیر.
(حضار سه مرتبه تکبیر گفتند)


5ـ طرح و تصویب اصل 35 (اصل چهل و دوم)

 رئیس (منتظری) ـ حالا اصل سی و پنج مطرح است که قرائت میکنم: اصل 35 (اصل چهل و دوم) ـ اتباع خارجه میتوانند در حدود قوانین به تابعیت ایران درآیند و سلب تابعیت اینگونه اشخاص فقط در صورتی ممکن است که دولت دیگری تابعیت آنها را بپذیرد یا خود آنها درخواست کنند.
رئیس (منتظری) ـ آیا سؤالی یا ابهامی در این اصل به نظر آقایان میرسد؟ (کرمی ـ به نظر من کلمة «فقط» زائد است و باید حذف شود.)
(عدهای از نمایندگان ـ صحیح است «فقط» را حذف کنید و رأی بگیرید.)
پس همة آقایان با حذف کلمة «فقط» موافقید؟ جناب آقای سبحانی فرمایشی دارید؟ سبحانی ـ عرض کنم که از آن عبارت قبلی استفاده شد که دو تابعیتی را ما ما میپذیریم.
(رئیس ـ ما نگفتیم میپذیریم.)
آوردن کلمه «میتواند» در صدر این اصل به معنی این است که دو تابعیتی را قبول کردهایم.
در این اصل باید یک قید اضافه شود زیرا اتباع خارجی را در سه صورت میشود سلب تابعیت کرد.
یکی اینکه خودش بخواهد.
دوم، دولت دیگری تابعیت آنها را بپذیرد.
حالت سوم، آن است که شخص تابعیت قبلی را هم دارا است حالا میشود سلب تابعیت کرد.
بنابراین من پیشنهاد میکنم که یک کلمه در اینجا اضافه کنید و عبار

/ 0 نظر / 14 بازدید