جلسه پانزدهم 21 شهریور 1358

 

جلسه ساعت 30/16 دقیقه روز 21 شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با بیستم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.


فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه ـ بیانات نایب رئیس درباره رحلت حضرت آیت الله حاج سید محمود طالقانی
2ـ توضیحات نایب رئیس پیرامون «قانون شوراهای محلی» مصوب شورای انقلاب در تاریخ 3/4/1358
3ـ طرح و تصویب اصل پنجم و بحث پیرامون اصل ششم قانون اساسی
3ـ پایان جلسه دبیرخانه مجلس بررسی نهائی قانون اساسی

[--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسمیت جلسه ـ بیانات نایب رئیس دربارة رحلت حضرت آیت اللّه حاج سید محمود طالقانی نایب رئیس (بهشتی) ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
با حضور حد نصاب لازم از نمایندگان محترم جلسه رسمی است و کارمان را آغاز میکنیم.
برای همه ما جای تأسف بسیار است که جای عالم جلیل و مجاهد بزرگ و معلم و مربی و پیشگام اسلام انقلابی را در جلسه امروز، در جمعمان خالی بیابیم.
شک نیست که آیت اللّه طالقانی در جامعه انقلابی مسلمان ایران، زنده و زنده یاد و زنده نام است و هر انسان مؤمن به خدا و معاد، چه برای خودش و چه برای دوستانش، مرگ، جز نوعی جدایی از محیطی و پیوستن به محیطی دیگر، جز انتقال، معنایی ندارد و این از اساسی ترین ویژگی های مکتب های الهی است که به جاودانه بودن انسان معتقد است.
به همین دلیل بود که لازم دانستیم در اصل دوم قانون اساسی روی اصولی، از جمله این اصل تکیه کنیم، ولی تردیدی نیست که از دست دادن چنین چهرة درخشندهای، ضایعهای بزرگ برای امت ماست و با فقدان او خلائی بوجود آمده که پرشدنش میسر نیست مگر به پا گرفتن چهره و چهره هائی که همچنان بتوانند اینگونه نقش های پیشتاز، مترقی، الهی و سازنده را برعهده بگیرند و تاریخ بما نشان داده است که این چهرهها، خلق الساعه بوجود نمیآیند ما بعنوان دوستان قدیم و همگامان و همراهان او در این راه و بعنوان نمایندگان مجلس خبرگان و بعنوان روحانیت متعهد و مبارز، یاد این عالم بزرگ را گرامی میداریم.
برحسب وظیفه پریروز برای توفیق در شرکت در مراسم تشیع و امروز بمنظور موفق بودن و آماده بودن برای شرکت در مجلس ترحیم ایشان، دو روز تعطیل داشتیم.
امروز هم از جانب روحانیت مبارز تهران، مجلس خبرگان، حزب جمهوری اسلامی، کمیته اصناف امام خمینی و گروههای دیگر در مدرسه عالی مطهری، مجلسی برپاست که وظیفه ما بود که در آن جلسه لااقل گروهی از ما شرکت بکنیم ولی نظر به وظیفه بزرگی که از طریق دیگر بعهدة ما نهاده شده است، یعنی تسریع در تمام کردن قانون اساسی، توفیق نداریم امروز در آن جلسه حاضر شویم و حضور برادران دیگر همچون حضور ما خواهد بود.
در آغاز این جلسه که اولین جلسه پس از رحلت ایشان است، یاد ایشان و گرامیداشت ایشان را وظیفه دانستیم و بار دیگر برای تجدید، احترام نسبت به آن مرد بزرگ بپا میخیزیم و با خواندن سوره فاتحة الکتاب، این دیباچه آسمانی قرآن، یاد این معلم قرآن را گرامی میداریم.
(در این موقع نمایندگان و حضار در جلسه بپا خواستند و سوره فاتحه الکتاب را قرائت کردند.)

2ـ توضیحات بهشتی پیرامون «قانون شوراهای محلی» مصوب شورای انقلاب در تاریخ 3/4/1358 نایب رئیس (بهشتی) ـ ضمناً دانشجویان، کارکنان و اعضای هیأت علمی دانشکده فنی دانشگاه تهران نوشتهای ارسال داشتهاند که میخوانم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
اناللّه و انا الیه راجعون دانشجویان، کارکنان و اعضای هیأت علمی دانشکده فنی دانشگاه تهران، در گذشت مجاهد نستوه، مفسر کبیر و ابوذر زمان را به حضور امام و امت و نمایندگان مجلس صمیمانه تسلیت عرض میکنند.
امید است راه آن پویندة حق ادامه یابد و آخرین وصایای ایشان که در مورد لزوم تشکیل شوراها است، مورد تأیید نمایندگان محترم مجلس خبرگان قرار گیرد.
وله الحمد یحیی و یمیت ویمیت و یحیی و هوحی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شیءقدیر.
برادران و خواهران نویسنده این یادداشت و برادران و خواهران دیگر در سراسر ایران، اصولا راه انقلاب اسلامی ما یک راه بوده و هست و خواهد بود.
ضایعهها هر چند بس بزرگ است ولی راه و رهبری و رهپویان و روح این راه و چراغ و مشعل هدایت این راه آنقدر اصیل و ریشه دار و بزرگ است که امیدواریم با ضایعهها راهمان و آرمانمان هیچگاه کاستی نشود.
در یادداشتتان همچون در سخنان بعضی از سخنرانان دیروز دانشگاه تهران و در برخی از پلاکاردها این نگرانی بچشم میخورد که مسأله نقش شوراها چه میشود؟ برای من و برای دوستانمان جای تعجب است که این نگرانی از چیست و از کجا مایه میگیرد؟ شورای انقلاب اسلامی ایران در تاریخ سوم تیرماه یک هزار و سی صد و پنجاه و هشت یعنی بیش از دوماه و نیم قبل، لایحه تشکیل شوراها را به دنبال توجه به ضرورت آن در این مرحله انقلاب و بدنبال دستور امام و خواست مردم تهیه و تصویب و به دولت ابلاغ کرده است.
از دولت بپرسید که چرا با گذشت بیش از دوماه و نیم این لایحه را اجرا نکرده است؟ این لایحه الان در دست من است، با مهر و امضای شورای انقلاب، لایحه تمام عیار است.
بگذارید تنها مادة اول آن را برایتان بخوانم:
بسم اللّه الرحمن الرحیم
قانون شوراهای محلی «مادة
1ـ به پیروی از آیة «وامرهم شوری بینهم» و اصل شوراها در قانون اساسی (یعنی همین قانون که آنموقع پیش نویسش تهیه شده بود) شوراهای ده، بخش، شهر، شهرستان و استان بر مبنای تقسیم جغرافیائی و سیاسی که در قوانین معین است، در سراسر کشور تشکیل میشود، این ماده اول بود که البته جمعاً هفده ماده دارد و در پایان آن دست نویس است که چون در متن لایحه حداقل سن برای انتخاب کننده هجده سال در نظر گرفته شده، حداقل سن انتخاب کننده به شانزده سال تمام اصلاح شده است.
این قانون با اصلاح یاد شده در تاریخ سوم تیرماه یکهزارسیصدوپنجاهو هشت به تصویب شورای انقلاب رسید و در تاریخ بیست و پنجم تیرماه یکهزار و سیصدپنجاهوهشت یعنی هفده روز بعد از ابلاغ و بیست و یک روز بعد از تصویب، این نامه را به شورای انقلاب نوشته است: «شورای انقلاب اسلامی، به پیوست یک نسخه نقطه نظرهای وزارت کشور در مورد اجرای انتخابات قانون شوراهای محلی جهت استحضار ایفاد میگردد، والسلام.
» ملت ما و تحصیلکردههای ما نگران چه هستند؟ برای من و برای دوستانمان خیلی بیشتر اظهار نگرانی آقای مهندس بازرگان نخست وزیر مورد علاقه مان در سخنرانی دیروزشان مورد توجه بود زیرا از سخنان ایشان هم نگرانی از کار مجلس خبرگان استشمام میشد.
ایشان از چه چیز نگران هستند؟ از اینکه نمایندگان براستی میلیونها مسلمان انقلابی ایران اینجاگرد هم آمدهاند تا قانون اساسی را بر پایة اصالتهای اسلام بررسی و تصویب کنند، نگرانند؟ از اینکه مسأله مهم شوراها از آن غفلت شده، نگرانند؟ ما در عالم همرزمی با یارانمان از این حسابها نداشتیم، ما در طول این مدت چند ماهه حکومت ایشان، چون حکومت منتخب خود ما و ملت از طریق امام هستند، حکومت پیشنهادی شورای انقلاب هستند، همواره وظیفه میدانستیم و میدانیم و وظیفه خواهیم دانست که ایشان را در ایفای نقش پر مسئولیتشان یاری کنیم، ولی این تعهد متقابل را ایشان در برابر ما، در برابر شورای انقلاب و در برابر مجلس خبرگان و نمایندگان منتخب ملت دارند.
طرح کردن این مسائل در جامعه ملتهب ما، آیا این، تسلی دادن به ملت داغدیده و مصیبت زده در فقدان یک عالم و رهبر بود؟ باید به این ملت چیزی گفت که آرامشش بیشتر شود، نه نگرانیش.
در کجا رسم است که مصیب زدگان و داغدیدگان را نگران کنند؟ من برحسب وظیفهای که دارم چه در شورای انقلاب و چه در این مجلس عزیز و محترم و با تأییدی که از دوستانم در هر کجا دارم، با صراحت به ملتمان و به تحصیلکردههای عزیزمان و به دانشگاهیان پر ارج جامعةمان اعلام قاطع میکنم که هیچ جای نگرانی وجود ندارد.
بهیچ وجه جای هیچگونه نگرانی نیست.
ما اینجا آزادانه بحث میکنیم و در بحث همیشه نوسان است، البته گاهی به این سو و گاهی به آن سو میرود ولی نتیجه باید مطلوب باشد.
آیا از اصولی که تا کنون در مجلس تصویب شده چیزی که کمترین نشانة نگرانی در آن وجود داشته باشد، ملت ما و تحصیلکردههای ما و جامعة انقلابی ما ملاحظه کرده است؟ ما همان پیمانی را که در اول عمرمان با اسلام و خالق و خلق بستهایم، همچنان به آن وفاداریم.
این میثاقی بوده است بین ما و خدا و آئین خدا.
ما با تمام وجود برای حفظ اصالت و هویت اسلامی انقلاب و جامعة مان خواهیم کوشید و در این راه و صراط مستقیم الهی، مطمئن هستیم همة دلها و اندیشهها و احساسهای پاک و مغزهای متفکر و بازوان توانای نسلها و قشرهای مختلف جامعه اسلامی ایران و مسلمانان و مستضعفان جهان با ما خواهد بود، و مطمئنیم که در این راه هیچ گوهر ارزنده و انسانی را از دست نخواهیم داد، بعکس تنها بر این پایه و در این راه است که ما میتوانیم به یاری و همکاری و تعاون بر نیکی و تقوای این صاحبان بر و تقوا، از پیر و جوان و کارگر و کشاورز، از پیشه ور و دانشجو و دانشآموز و فرهنگی و از تحصیلکرده و تحصیل ناکرده و بازاری و بالاخره از روحانی و غیر روحانی برخوردار باشیم، و روزی که در راه این انقلاب گام نهادیم، با چنین توکلی تا زنده هستیم راهمان را ادامه خواهیم داد.
ما در راه انقلاب اسلامی، سازشناپذیر با هر آهنگ انحرافی و التقاطی، گام نهادهایم و همچنان پابرجا خواهیم بود.
اگر ملت عزیز ما، اگر موکلین و انتخاب کنندگان ارجمند ما در این آهنگ کمترین نقص و فتوری میبینند، از فردا با هر وسیلهای که در اختیار دارند نظرشان را به ما اعلام کنند.
و اگر این راه را، راه مستقیم و استوار و متین الهی میدانند، دیگر کمترین دغدغه و نگرانی نداشته باشند.
اجازه میخواهم در رابطه با همین مطلب، در همین جلسه عمومی که در برابر گوش و چشم ملت ما قرار دارد از شما نمایندگان محترم بپرسم که آیا همگان آنچه را که عرض کردم تأیید میفرمائید؟ (نمایندگان ـ بله صحیح است، صحیح است).
صدوقی ـ تنها نگرانی آقای نخست وزیر باید همین باشد که در این مدت دوماهونیم به لایحه مصوبه شورای انقلاب عمل نکردهاند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بار دیگر من باید این موضوع را تأکید کنم تا دشمنان انقلاب ایران بدانند که نه سخن دیروز برادرمان مهندس بازرگان در جمع ما رخنه و شکافی بوجود میآورد و نه عرایض امروز من.
تنها و تنها برای اینکه توضیح و افشا و روشنگری برای ملت عزیزمان باشد، این مطالب را عرض کردم.
قبل از اینکه به جلسه بیایم با برادرمان دکتر شیبانی میگفتم که همواره ترجیح دادهایم اگر چنین مسائلی پیش آید، در درجه اول با اغماض از آن بگذریم تا مبادا ملت ما فکر کند درگیری وجود دارد.
حالا هم با صراحت و براستی از آنچه در قلبم میگذرد، میگویم که هیچگونه نشانة درگیری وجود ندارد.
این برادر پیشتاز و پیشگام و عزیزمان، این پیرمرد مبارزگرامی، در طی سخنانشان به هر دلیلی مطلبی را گفتند که لازم بود ملت ما آنچه درباره این مطلب مبهم گذشته است، با روشنی از آن باخبر شود و این عرایض من و تأیید دوستان چیزی جز توضیح یک امر مبهم برای ملتمان نیست، و به کسانیکه ممکن است خیال کنند اینگونه مطالب از دوستانمان و این توضیحات از ما نشانة کمترین فاصله و جدائی در مبارزه و تدوام کارمان در راه انقلاب است، باز اعلام میکنم که امیدواریم دشمنان انقلاب حسرت این جدائی را به گور ببرند.
(نمایندگان ـ ان شاءاللّه) آقای بشارت بفرمائید.
بشارت ـ من تقاضا میکنم که از سیمای جمهوری اسلامی ایران بخواهید حتماً مطالب شما را همین امشب پخش کنند.
چون قبلا سخنرانی جناب نخست وزیر را سه بار از رادیو و یکبار از تلویزیون پخش کردهاند، خوبست توضیحات شما هم حتما پخش شود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ یادداشتهائی در همین زمینه از دوستان دیگر رسیده است و برادران و خواهرانمان از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران در اینجا هستند و میتوانند این خواست را منعکس و برآورده کنند، و از آن گذشته وظیفه اسلامی این دستگاه خبری مردمی هم همین است که توضیح بنده را امشب پخش کنند و حتی به همان اندازه مکرر پخش شود که فرصتی باشد برای همه مردم تا از این مطالب باخبر شوند.
آقای دکتر نوربخش بفرمائید.
دکتر نوربخش ـ در هیمن زمینه میخواستم عرض کنم که چرا اخبار مجلس خبرگان پخش نمیشود؟ نگرانی اکثر مردم از همین جا ناشی میشود که از اخبار مجلس، بی خبر میمانند.
من خودم آماری گرفتهام از یکی از محلات متوسط نشین، و وقتی نظرشان را راجع به مجلس خبرگان پرسیدم، از صد نفر تقریباً هشتاد نفرشان گفتند که ما اصولا خبر نداریم در مجلس چه میگذرد، خوب، وقتی خبر نداشته باشند که در مجلس چه میگذرد، ممکن است برایشان نگرانی بوجود بیآید و بگویند چه دارند میکنند و به اصطلاح معروف چه آشی میپزند که نمیخواهند مردم بفهمند و باخبر شوند.
من دیدم آخرین روزی که آیت اللّه طالقانی اینجا تشریف داشتند، نسبت به شورای نظامی خیلی بحث شد ولی روزنامهها اصلا چیزی ننوشتند و حتی به غلط نوشتند که اصول پنج و شش تصویب شد، در صورتی که میدانیم تصویب نشد.
اگر روزنامهها مطالب را درست منعکس کنند و از آن طرف هم از مردم بخواهند که نظراتشان را بگویند، چنین مشکلاتی پیش نمیآید و مسائل حل خواهد شد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای هاشمی نژاد بفرمائید.
هاشمی نژاد ـ اجازه بدهید من هم یک گلهای از هیأت رئیسه مجلس بکنم، چون جراید بخش خصوصی است و ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که مطالب را منعکس کنند، ولی رادیو و تلویزیون هم که مال مردم است، مطالب آقایان را پخش نمیکنند یا بطور ناقص منعکس میسازند.
چندی قبل یکی از برادرنمان مطلبی انتقادی گفتند که قسمتی از آن پخش شد، در حالیکه این بحث در رابطه با مسائل و مطالب قبلی بود که شما نسبت به آن گفته بودید.
حتی تمام حرف آن برادر را هم پخش نکردند، و این جای شک و تردید بوجود میآورد که چرا اصولاً هیأت رئیسه بطور رسمی اعتراض نمیکنند.

3ـ طرح و تصویب اصل پنجم و بحث پیرامون اصل ششم قانون اساسی نایب رئیس (بهشتی) ـ با اجازه دوستان وارد دستور میشویم و دستور جلسه امروز را مطرح میکنیم.
دستور جلسه امروز یعنی چهارشنبه بیست و یکم شهریور ماه یکهزاروسیصدو پنجاه و هشت قبلا خدمتتان داده شده است اصل پنج و اصل شش و اصل پیشنهادی هفت، برای دستور جلسه امروز آماده شده.
اصل پنج همان اصلی است که قرار بود در جلسة مشترک گروهها به اندازة کافی رویش بحث شود و به جلسة علنی بیاید که بحمداللّه کار رویش صورت گرفته و الان در حضورتان است.
اصل شش ترکیبی است از اصول شش و هفت قبلی که با استفاده از مطالبی که دوستان قبلا فرمودند، امروز در جلسة منتخب گروهها رویش کارشده و به این صورت درآمده است که ملاحظه میفرمائید.
اصل هفت، اصل پیشنهادی گروه اول است با برخی اصلاحاتی که شورای هماهنگی کرده است.
بنابراین الان اصل پنج بوسیلة آقای آیت قرائت میشود.
اصل 5 ـ در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امرو امامت امت برعهدة فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند، و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی نداشته باشد شورائی مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، عهده دار آن میگردند.
طرز تشکیل این شورا و تعیین افراد آن را قانون معین میکند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ با توجه به بحثهای گستردهای که در گروهها و در جلسة مشترک گروهها دربارة اصل پنج شده، نظر بر اینست که بتوانیم این اصل را با اظهار نظر یک موافق و یک مخالف به رأی بگذاریم.
برای اینکه بحثمان به درازا نکشد اولین نفری که بعنوان مخالف میخواهد صحبت کند، نوبت برای صحبت بگیرد تا یک نفر هم بعنوان موافق گروه یک یا اگر مناسب بود از گروههای دیگر، بیاید دفاع کند.
آقای مراغهای شما بعنوان مخالف ثبت نام کردهاید؟ مقدم مراغهای ـ بله، من بعنوان مخالف میخواهم صحبت کنم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بفرمائید.
مقدم مراغهای ـ بنام خدا، ما آذربایجانیها یک ضرب المثلی داریم که وقتی به ترکی میگوئیم خیلی دلنشین است، ولی نمیدانم وقتی ترجمه میشود چه اندازه اثر دارد.
میگوئیم دوست آن است که وقتی پیش آمدی میشود بگوید «گفته بودم» اما دشمن میگوید «میخواستم بگویم» حالا من هم اگر مطلبی را عرض میکنم بعنوان یک دوست و یک همسنگر و بعنوان کسی که در این مبارزه شرکت داشته است، عرایضی را میگویم.
امروز با احساس مسئولیت در مقابل تاریخ، مطلبی را که بالاخره باید کسی در این مجلس عنوان میکرد بعرض میرسانم.
در این مجلس به قرآن مجید سوگند یاد کردهام که طبق آنچه وظیفه نمایندگی ایجاب میکند عمل کنم.
به انقلاب اسلامی ایران علاقه دارم، رهبری امام را پذیرفتهام، به روحانیت ارج میگذاریم و آمادگی شهادت دارم و در هدف هیچگونه اختلافی نیست ولی در عمل نظراتی دارم که عرض میکنم.
مطالبی که میگویم برای امروز نیست برای فرداهاست.
قانون اساسی برای یک نسل تنظیم نمیشود، باید دارای ابعاد زمانی و مکانی باشد، باید پیش بینی آینده و نسلهای جدید را بکند.
اگر امروز اسلام به این درجه از قدرت و نفوذ رسیده است که مردمی بی سلاح توانستهاند رژیم پلیسی و نظامی آنچنانی را سرنگون کنند، برای آنست که اسلام ازلی و ابدی و متحرک است.
آنها که در متن مبارزات برعلیه رژیم بودند میدانند که وقتی مخالفتها با رژیم گذشته آغاز شد، در همان زمانیکه جنگهای چریکی درگرفت و روشنفکران و دانشگاهیها درگیر مبارزه شدند، مردمان آگاه چشم به روحانیت دوخته بودند و میدانستند تنها عاملی که میتواند آن قدرت شیطانی را منکوب کند، ایمان دینی و نفوذ روحانیت است.
به همین جهت بود که همة گروهها رهبری امام خمینی را پذیرفته و امام با اتکا به نیروی معنوی اسلامی، پیروزی ملت را تأمین نمود و همة جهان متوجه نیروی عظیم اسلام و قدرت ایمان مردم مسلمان ایران شدند و فصل جدیدی در مبارزات ملی مردمی باز شد.
مردم ایران با اتکا به ایمان و معتقدات اسلامی خود یک پارچه رهبری امام خمینی را پذیرفتهاند.
امام خمینی برای احراز رهبری، استناد به قانون اساسی نکرده است و هنوز هم نفوذ و قدرتی که امام دارد منبعث از قانون اساسی مدون نیست، بلکه سرچشمه نیروی رهبری امام، اسلام است که به ذات دارای نیرو است.
این مطلب را بعنوان مقدمه عرض کردم تا برسیم به مطلبی که در قانون اساسی جدید عنوان شده است و میگویند باید اسلام را مستحکم کرد.
در کمال خضوع عرض میکنم آقایان سعی کنید قانون اساسی را مبانی اسلام تحکیم کند.
اسلام با قدرتی که دارد و آیات آنرا در انقلاب اخیر دیدهایم نیازی به قانون اساسی ندارد.
اکثریت ملت ایران مسلمانند، با اتکا به اسلام قیام کردهایم و از طریق همه پرسی، ملت به جمهوری اسلامی رأی داده است.
جمهوری اسلامی از دو کلمه اسلام و جمهوری تشکیل میشود که اسلام محتوا است و جمهوری قالب آن.
ما اگر اصول دین اسلام را در قانون اساسی بیاوریم، خدمتی نکردهایم چون اصول اسلام پشتوانههای مستحکمتری از قانون اساسی دارند و نباید کاری کنیم که نیروی اسلام را که اکنون در اوج است و امید در دلها بوجود آمده است بصورت قوانینی که ممکن است هر روز تغییر کند درآوریم.
به این جهت است که بنده معتقدم اسلام را با پشتوانه هزاروچهارصد سالهاش که هنوز چنین جوان است، در مافوِ قانون قرار دهیم.
آقایان و خانم محترم اطلاع دارند که قانون اساسی چند ماه است در جامعه مطرح است.
افراد و گروههای بسیاری در کمال آزادی درباره آن اظهار نظر کردهاند.
قانون تنظیمی براساس مبانی اسلامی و جمهوری بوده است.
درباره اسلامی توضیح بیشتر عرض نمیکنم چون بر حاضرین نکتهای از آن پوشیده نیست ولی جمهوریت باقید اسلامی آن یعنی حکومت مردم.
اصل سوم پیش نویس قانون اساسی میگوید «آراء عمومی مبنای حکومت است و برطبق دستور قرآن که: «وشاورهم فی الامر» و «امرهم شوری بینهم» امور کشور باید از طریق شوراهای منتخب مردم در حدود صلاحیت آنان و بترتیبی ناشی از آن مشخص میشود و حل و فصل میگردد.
» قانون اساسی پیشنهادی توسط عدهای از افراد اسلام شناس و مورد اعتماد تهیه شده و تا آنجا که بنده اطلاع دارم این قانون به تصویب شورای انقلاب و مراجع تقلید و رهبر انقلاب رسیده است.
رادیو و تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی، مردم را با آن آشنا کردهاند و با توضیحاتی که به مردم دادهایم مردم ما را انتخاب کردهاند.
بررسی نهائی قانون اساسی به ما واگذار شده است و شش هفته وقت تعیین کردهایم که این قانون را اصلاح و تصویب کنیم.
حالا به جای اصل سوم با اصل پنج جدید روبرو هستیم که من داخل ماهیت آن نمیشوم.
به هر حال اصل سوم قانون پیشنهادی با اصل پنجم اخیر معارض هستند.
اوضاع نسبت به چند ماه پیش تغییر کرده است، شرایط استثنائی در مملکت وجود دارد، مطبوعات در شرایط خاص و استثنائی قرار دارند.
گروههای سیاسی که در مبارزه شرکت داشتند درگیر پارهای مسائل هستند که طرح آن در این جا ضرورتی ندارد.
در چنین شرایطی تغییر یکباره اصل سوم که در هر حال ملت از آن اگاه و بر آن تائید داشته است، بصورت فعلی در مجلس خبرگان در شأن مجلس نیست.
البته اگر ما بعنوان نمایندگان مجلس مؤسسان تعیین شده بودیم و وقت و فرصت داشتیم که مثلا یک سال بنشینیم و با جمع آوری و کسب نظر عمومی، طرح جدیدی تهیه کنیم، آن مطلبی دیگر بود و هنوز هم دیر نشده است.
باید این مطلب را صریحاً به ملت اعلام کنیم و تشکیل جلسات خصوصی هم ضرورت ندارد.
در جلسات عمومی بحث کنیم و ببینیم آیا ولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است، چطور باید تنظیم شود؟ وقتی میگویم در اصل منظور این است که اسلام باید حاکم باشد ولی نباید اسلام را یک طبقه خاص در انحصار خود بگیرد، آنوقت ممکن است اسلام ابزاری شود در دست قدرت طلبان و این تصور حاصل شود که مبارزهای را همه ملت شروع کرده است اما پس از پیروزی عدهای میخواهند همزمان خود را کنار بگذارند.
در این جا لازم به یادآوری است که ما قانون برای امروز وضع نمیکنیم.
بنده امروز با دوستان صحبت میکردم که اصلی تهیه شود که امام خمینی برای مدت معینی و یا مادام العمر بعنوان رهبر قانونی مملکت حکومت نمایند، ولی در این هزاروچهارصدسال، امام خمینی استثناء است.
امام با همه قدرتی که دارد ساده زندگی میکند، ساده صحبت میکند، ساده مردم را میپذیرد.
از کجا میتوانیم امیدوار شویم که در آینده نیز رهبری اینچنین داشته باشیم؟ بعضی از آقایان میگویند رهبر انتخابی باشد، اگر انتخابی باشد میشود رئیس جمهور، با شرایطی که برای رئیس جمهور تصویب میکنیم ریاست جمهور در انحصار طبقه خاصی نیست.
یک روحانی هم مثل یک سیاستمدار مسلمان میتواند ریاست جمهوری را احراز کند.
ما اگر بخواهیم با استفاده از یک نیروی اسلام حکومت را در اختیار یک طبقه خاص قرار دهیم، برای جامعه قابل قبول نخواهد بود.
مردم ایران رشید هستند، مردم ایران نشان دادند که ایمان اسلامی محکم دارند، و اگر میگوئیم اسلام ازلی و ابدی است، برای همین است که بدون قدرت مادی و حکومتی میتواند چنین قدرت معنوی داشته باشد.
نیرو و قدرت اسلام در ذات آنست و قوانین به آن نیرو نمیدهند.
نکته دیگر اینکه اگر ما اصل مبنای حکومت را که آراء عمومی است به حکومت فقیه تبدیل کنیم، در سایر اصول اثر میگذارد و آنوقت باید کلیه اصول بر اساس این اختلاف اصولی تغییر پیدا کند که آنوقت این مجلس دیگر مجلس خبرگان نخواهد بود بلکه مجلس مؤسسان میشود و شاید اگر بخواهیم مانند گذشته مردم را با آن آشنا کنیم، به مدتی طولانی نیاز خواهیم داشت.
اجازه بدهید سخن خود را با چند جمله از آخرین خطبه مجاهد بزرگ آیت اللّه طالقانی پایان دهم.
«هدف پیامبر آزاد کردن مردم بود.
آزاد کردن از تحمیلات طبقاتی، آزاد کردن از اندیشههای شرکی که تحمیل شده، آزاد کردن از احکام و قوانینی که بسود یک گروه و یک طبقه بر دیگران تحمیل شده، این رسالت پیامبر شما بود، ما هم باید دنبال همین رسالت باشیم.
این شهدای ما هم دنبال همین رسالت بودند.
در مقابل فرهنگ تحمیلی، در برابر قوانین تحمیلی، در برابر محدودیتهای پلیسی که گاهی به اسم دین بر مردم تحمیل میشد که از همه خطرناکتر بود، این خطرناکترین تحمیلات است یعنی آنچه که از خدا نیست، از جانب حق نیست، آنها را به اسم خدا به دست و پای مردم ببندند و مردم را از حرکت حیاتی بازدارند، حق اعتراض و انتقاد به کسی ندهند، حق فعالیت آزاد به مردم، مسلمانان و مردم آزادة دنیا ندهند».
دعوت اسلام، دعوت به رحمت و آزادی است.
همانطوریکه جلوی توپ و تانک رفتید، این مسئولیتها را شما دارید این بعهده شماست.
شاید بعضی از دوستان ما بگویند، آقا شما چرا این مسائل را در میان توده مردم مطرح میکنید؟ بیائید در جمع، در مجلس خبرگان، میگویم من بین موکلین شما مطرح میکنم.
اینها هستند که ما را وکیل کردند و میدانند برای چه وکیل کردند، ما وظیفه و مسئولیت نسبت به اینها داریم.
باید دردها، اندیشهها، بدبختیها، ناراحتیها و عقب ماندگیهای این مردم را با قوانین نجات بخش و حیات بخش اسلامی جبران کنیم.
امیدواریم که همه ما هشیار شویم، فردفرد مسئولیت قبول کنیم و این مسائل عظیم اسلامی را کنار بگذاریم.
گروه گرائی و فرصتطلبی و تحمیل عقیده و یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیائیم با مردم، با دردمندها، با رنج کشیدهها، با محرومها همصدا شویم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مراغهای بعنوان مخالف درباره این اصل صحبت کردند.
حالا یک نفر بعنوان موافق بفرماید صحبت کند.
هاشمی نژاد ـ من پیشنهاد میکنم خود شما که هم نویسنده این متن هستید و هم از گروه اول، صحبت بفرمائید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بسیار خوب، چون من مسئولیت گروهمان را هم برعهده دارم، با پذیرش نظر دوستان عرایضم را میگویم.
اجازه بدهید پشت تربیون بیایم و چند کلمهای صحبت کنم.
(در این موقع آقای منتظری ریاست جلسه را بعهده گرفتند و آقای دکتر بهشتی از جایگاه هیأت رئیسه به محل نطق آمدند و بیانات خود را بدین شرح ایراد کردند): نایب رئیس (دکتر بهشتی) ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
خوشبختانه صحبت آقای مقدم مراغهای نشان دهندة ضرورت یک کار حیاتی بود که همواره این ضرورت را احساس میکردهایم و آن اینکه وقتی صحبتی از برخی مسائل بمیان میآید، هنوز آن آمادگی لازم و کافی را نداریم که حرف یکدیگر را راحت درک کنیم، یکدیگر را راحت بیابیم و بفهمیم، و چون اینطور است وظیفه ماست که بکوشیم مطالبمان را آرام و آسان در جوی که هیچگاه احساس پیشداوری آور بمیان نیاورد، با هم بیان کنیم.
من هم میکوشم که این جهت را تا پایان رعایت کنم تا آقای مراغهای و همه نمایندگانی که همچون ایشان اینطور میاندیشند، با آرامش و بدون پیشداوری بدقت به این مسئله گوش دهند شاید مشکلمان همین جا حل شود.
آقای مراغهای، صحیح میگوئید که اسلام هیچگونه نیازی به قانون اساسی ندارد، بله نظر شما قابل قبول است، ولی آنچه ما کردیم این نبود و آنچه ما میکنیم این نیست، آنچه ما میکنیم اینست که قانون اساسی یک ملت و جامعه مسلمان، قانون اساسی یک انقلاب اسلامی، قانون اساسی یک چنین جامعه و چنین انقلابی بدان چیزی نیاز دارد که متکی بمعارف اسلامی باشد، این را که دیگر نمیشود دربارهاش تردید کرد، میشود؟ ما اگر از اول تا اینجا کوشیدهایم که مبانی اسلامی را در قانون اساسی بیاوریم بلحاظ نیاز آنطرف است، بلحاظ نیاز اینطرف است.
آیا هیچ وجدان سالمی میتواند این را نفی کند یا حتی در آن تردید کند؟ نکته دیگر، گفتید که اگر ما اینجا یک اصلی را که نبوده بیاوریم و یا اصلی را تغییر دهیم، دیگر مجلس خبرگان نیست، شاید مطلب عکس باشد اگر تجمع اینهمه خبرگان چیزی لازم را بر محتوای قانون اساسی نیفزاید و اصلاح نکند، آنوقت مجلس خبرگان نیست چون قانون اساسی قبلی درست است که از دید خبرهها گذشته است ولی به شما بگویم بیش از هر کس من در جریان آن هستم هیچگاه در چنین مجمعی و یا یک چنین مرکزی و یا یک چنین فرصتی و دقتی، فرصت نبود که مورد بررسی نهائی قرار بگیرد.
زحماتی کشیده شده در خور تقدیر فراوان که در مصاحبههای قبلی از آن تقدیر هم شد اما اگر این بدان معنی باشد که کاری که انجام شده دیگر تمام است، آیا این تشریفات برای چه بود؟ دیگر اینکه تشکیل این جلسه برای چه بود؟ این مجلس با مجلس مؤسسان فرقی ندارد.
بنده خودم این را در یک سخن تلویزیونی اعلام کردم که آقا این همان مجلس مؤسسان است.
شما وقتی میبینید مجلس با هفتادو چند نفر تشیکل میشود و اینقدر طول میکشد، اگر با سیصد نفر، ششصد نفر تشکیل میشد چقدر طول میکشید.
همان مسألهای پیش میآمد که ما پیش بینی میکردیم.
مجلس هفتاد نفر یا هفتصد نفر باشد، فرقی ندارد، چون منتخبین مردم هستند منتها گفتیم برای اینکه سنت این بوده که نمایندگان مجلس مؤسسان یا دو برابر نمایندگان مجلس شورا یا حداقل بااندازه آنها باشد ولی ما میبینیم که چنین شرایطی را نداریم چون ما بدنبال کار این مجلس نتیجه را به آراء عمومی میگذاریم و آنروز هم عرض کردم که شش میخهاش کردهایم ولی نقش این مجلس را این حرفها عوض نمیکند.
این مجلس برای همین است که بیایند بنشینند تبادل نظر کنند.
شما خودتان ناظر هستید که چگونه در جلسات بحثها اوج میگیرد، این نشانه اینست که مطالب گفته میشود و باید گفته شود.
(موسوی اردبیلی - فرمودید سنت، این سنت در کجااست؟) سنت مجلس مؤسسان در دنیا را عرض کردم (موسوی اردبیلی - تعداد معینی در هیچ جای دنیا ندارد) معمولا اینطور بوده و اما برویم سراغ مطلب اصلی، مطلب اصلی اینست که آیا اصل پنجم هیچ کلمه یا جملهاش با آن عوارضی که آقای مراغهای و بسیاری از افراد دیگر برای آن میشمارند، ارتباط دارد؟ آیا اصل پنجم میخواهد بیاید نقش آراء عمومی را انکار کند؟ آیا اصل پنجم میخواهد بیاید آزادیها را از بین ببرد؟ آیا اصل پنجم میخواهد بیاید حکومت را در اختیار قشر معینی و طبقه معینی قرار بدهد؟ مثلا میخواهد بگوید از این پس نخست وزیر و رئیس جمهور و وزراء همه باید روحانی و معمم باشند؟ هرگز، من میخواهم این اصل را ببینید، کجای این اصل این معنی را میدهد؟ (مکارم شیرازی - ولایت فقیه راکاملا تفسیر کنید تا ابهامشان رفع شود) بنا دارم و این کار را میکنم.
شما آقای مراغهای که بعنوان مخالف صحبت کردید، خواهش میکنم به توضیحات توجه بفرمائید و امیدوارم که خودتان در همین جلسه بیائید بگوئید که آنچه بوده سوء تفاهمی بیشتر نبوده است.
ببینید اصل پنجم را میخوانم، آنچه که پیشنهاد شده است اینست «در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت...
» یعنی مرکز ثقل حکومت و رهبری «...
برعهده فقیه...
» فقیه یعنی چه؟ یعنی اسلام شناس، مطلع، ورزیده، متخصص.
فقیه یک واژه عربی است یعنی دانا و شناساننده و در این معنای خاصی که ماها بکار میبریم، یعنی دانای اسلام، اسلام دان، البته در اصطلاح اخص بکار میرود و به کسی که در دانستن علم احکام دین و استخراج آن از مبانی و ادلهاش در حد تخصص و اجتهاد و صاحب نظری باشد، گفته میشود.
یعنی کسی که بتواند احکام و قوانین و تعالیم اسلام را از کتاب و سنت بصورت یک صاحبنظر بفهمد.
این میشود فقیه «...
برعهده فقیه عادل...
» یعنی فقیهی که اعمالش، اخلاقش، رفتارش در همه شئون باعدل اسلامی که عبارت است از عمل به تمام فرائض و واجبات و پرهیز و اجتناب و دوری از همه محرمات، هماهنگ باشد و نشان یک چنین اعتدال در رفتار او باشد.
«باتقوا» خداترس کسی است که یاد خدا همیشه در دلش زنده باشد و او را کمترین تخلفی از راه خدا نگران کند، همیشه بیدار، «آگاه به زمان» بفهمد در چه زمانی زندگی میکند و بداند نیازهای خودش و جامعه اسلامی اش و امت اسلامی اش در این زمان چیست.
«شجاع» که این در همان باتقوا و با ایمان مستتر است، ولی ما این را تصریح کردیم که کاملتر بیان شده باشد، شجاع و نترس باشد.
«مدیر» یعنی دورنگری و آینده نگری داشته باشد.
ما گفتیم که مرکز ثقل حکومت جامعه و رهبری جامعه یک چنین فردی است و گفتیم که این فرد چگونه این مرکز ثقل بودن را بدست میآورد و گفتیم «که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند» یعنی کسی نمیتواند تحت عنوان فقیه عادل، با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر، مدبر خودش را بر مردم تحمیل کند این مردم هستند که باید او را با این صفات به رهبری شناخته باشند و پذیرفته باشند و بعد نوشتهایم «و در صورتی که یک فرد چنین اکثریتی نداشته باشد» یعنی سه نفر یا چهار نفر از فقهاء هستند که همطراز هستند و تقریباً همةشان فقیه هستند، عادل هستند، باتقوا هستند، آگاه به زمان هستند، یک نفر را انتخاب کنند آنوقت شورائی مرکب از فقهای واجد شرایط بالا عهدهدار آن میگردند» یعنی عهده دار این ولایت امر و امامت امت میشوند و بعد هم قید شده است که «طرز تشکیل شورا و تعیین افراد آنرا قانون معین میکند».
این توضیحی بود که صرفاً در مورد خود اصل دادم.
حالا یک توضیحی هم بر مبنای این اصل میدهم که این اصل چرا آمده است و چرا ما در قانون اساسی پیشنهاد کردیم که مرکزیت ثقل رهبری و اداره امور باید یک چنین فرد یا گروهی باشد.
برای اینکه ما میخواهیم نظامی اجتماعی اسلامی در آینده داشته باشیم برادر، خواهر، تو که انقلاب کردهای، تو که فداکاری کردی، تو که فرزند و شوهر و برادر و خواهر و همسرت را قربانی کردی، تو که زندان رفتی و زجر کشیدی، تو که تبعید شدی، تو که در تنگنا بسر بردی، تو که از شر پلیس مزدور استبداد و استعمار حتی یک شب در خانه ات امنیت نداشتی و هر شب آماده بودی که فردا یا همان شب در خانه نباشی، از تو میپرسم، مجلس خبرگان از تو میپرسد، همه این رنجها و شکنجهها را تحمل کردی که چه بدست بیاوری؟ تو خود گفتی، با فریاد گفتی استقلال، آزادی، حکومت اسلامی بعد که شکل حکومت از طرف رهبری و جامعه و کسانی که تو به آنها اعتقاد داشتی مشخص شد، جمهوری اسلامی و شرایط هم معین شد، تو قانع نبودی که فقط شکلش مشخص شود، باز فریاد برکشیدی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی یعنی تو به استقلال و آزادی بسنده نکردی، اگر آرمان این انقلاب فقط استقلال و آزادی بود، جای این بحث بود که آیا این اصل اینجا ضرورت دارد یا نه.
تازه جای بحث بود که ضرورت نداشته باشد چون بنده را عقیده بر این است که اگر میگفتند استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی ما فرضمان بر این است که اگر قرار است که نظام آیندة ما جمهوری اسلامی باشد، در این صورت باید این نظام، رهبری و مرکز ثقل ادارهاش بر دوش کسی یا کسانی باشد که چه از نظر آگاهی به اسلام و چه از نظر التزام و مقید بودن بوظایف یک مسلمان، در تمام وظایف فردی، سیاسی، خانوادگی، اجتماعی الگو و نمونه باشد.
بنده و دوستان در این مورد نکتهای را رویش تکیه داریم و آن اینست که در جمهوری اسلامی که اگر فردا نتوانیم به آن برسیم، ان شاءاللّه چند ماه و چند سال بعد از فردا به آن برسیم، بنده عرضم این است ای ملت عزیز و انقلابی و مسلمان ایران، اگر میخواهی به سمت جمهوری اسلامی و نظام اسلامی جلو بروی باید آن دورنمائی که در برابرت از نظام جمهوری اسلامی و نظام اسلامی ترسیم میشود، خوب بنگری.
در آن دورنما در آن آینده باید رئیس جمهورت، نخست وزیرت، وزرایت، استاندارت، چهرههای برجسته مدیریت جامعه ات کسانی باشند که از نظر آگاهی و از نظر عمل برای تو، امام و الگو و نمونه باشند.
در آن جامعه است که به بقاء و رشد اسلام میتوان امیدوار بود.
ما حالا آمدیم در قانون اساسی برای اینکه نقطه شروعی برای آینده باشد، آینده درخشان پاک الهی و اسلامی، شرایطی را برای رهبری یعنی آنجا که همه تصدیها و مسئولیتها از او باید سرچشمه بگیرد، بعنوان حداقل شرایط گفتیم.
من اجازه میخواهم که این مسأله را بار دیگر برای ملت ایران مطرح کنم.
ای ملت مسلمان میتوانی به اندازة علاقهای که به چنین مبنا و پایهای دارای شروع کنی و نظرت را به هر راهی که میدانی، اعلام کنی.
در مساجد، در جراید، بوسیله رادیو و تلویزیون، آیا ملت مسلمان انقلابی ایران، آیا تحصیل کردههای انقلابی مسلمان ما اجازه میدهند که ما این اصل را از قانون اساسی برداریم؟ آقای مراغهای آیا شما این جزوهای را که ادارة دبیرخانه در طول چندماه از چهارهزار نظریه و پیشنهاد مردم و آنچه که در روزنامهها منتشر شده است، تهیه کرده است فرصت کردهاید مطالعه کنید؟ مطالعه بفرمائید.
ببینید وقتی این اصول مطرح شده است نظرات رسیدهای که اینجا دوستان استخراج کردهاند، عموماً تکیه بر این دارد که چرا این اصل را در قانون اساسی نگذاشتهاند.
خوب، مجلس خبرگان کارش این بود که نظرات را مطالعه کند و آن پیش نویس را تکمیل کند و ما اینکار را کردیم.
من بیشتر از آنچه باید صحبت کنم، صحبت کردم عذر میخواهم باید آقای منتظری که حالا مسئول جلسه هستند به من اخطار میکردند.
دوستان یادداشت دادهاند که مختصری پیرامون آنچه دربارة ضرورت جامعه و نظامهای ایدئولوژیک در داخل گروهها عرض کردهام، اینجا گفته شود، اگر مقررات جلسه به من ده دقیقه اجازه بدهد، میتوانم این بحث را بکنم والا باید بعرضم خاتمه بدهم.
نمایندگان ـ بفرمائید صحبت کنید.
رئیس (منتظری) ـ ادامه بدهید.
نایب رئیس (دکتر بهشتی) ـ ملاحظه بفرمائید، جامعهها و نظامهای اجتماعی دو گونه هستند، یکی جامعهها و نظامهای اجتماعی که فقط بر یک اصل متکی هستند و آن اصل عبارت است از آراء مردم بدون هیچ قید و شرط که معمولا به اینها گفته میشود جامعههای دموکراتیک یا لیبرال، یعنی از نظر اهمیتی که به آزادی مید

/ 0 نظر / 11 بازدید