جلسه نوزدهم 27 شهریور 1358

جلسه در ساعت ده و چهل دقیقه روز 27 شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با بیست و ششم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سید محمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه و قرائت صورت اسامی نمایندگانی که در جلسة قبل غیبت یا تأخیر داشتهاند.
2ـ طرح مسائل متفرقه
3ـ طرح و تصویب اصل 13 (اصل سیزدهم)
4ـ پایان جلسه 

 [----------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسمیت جلسه و قرائت صورت اسامی نمایندگانی که در جلسة قبل غیبت یا تأخیر داشت ه اند

 نایب رئیس (بهشتی) ـ عده حاضرین برای رسمیت جلسه کافی است.
اساسی غائبین جلسه قبل قرائت میشود.
غائبین آقایان: خادمی، سحابی، موسوی تبریزی.
نمایندگانی که تأخیر داشتد آقایان: آیت سی و چهار دقیقه، بنی صدر هفتاد دقیقه، حائری سی و چهار دقیقه، فاتحی بیست و پنج دقیقه، فارسی سی و چهار دقیقه، کریمی بیست و هفت دقیقه مقدم مراغهای شصت و نه دقیقه، موسوی اردبیلی سی و شش دقیقه، موسوی جزایری بیست و شش دقیقه، میرمراد زهی سی و هفت دقیقه، نبوی بیست و دو دقیقه، نوربخش سی و هفت دقیقه و خانم گرجی نود و چهار دقیقه.

2ـ طرح مسائل متفرقه

نایب رئیس (بهشتی) ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
امروز با مقدار کاری که با کمک دوستان آماده شده این توفیق را داریم که صبح جلسه فوق العاده علنی داشته باشیم و عصر هم همینطور و برای صبح و عصر هر دو دستور جلسه آماده شده است.
اگر به همین منوال این توفیق را داشته باشیم که در ساعات اول صبح قبل از ساعت ده و نیم بتوانیم برای دو جلسه، دستور جلسه آماده کنیم قطعاً سرعت کار مطلوب خواهد بود.
دستور جلسه صبح، این اصولی است که تحت عنوان دستور جلسه روز بیست و هفتم شهریورماه هزار و سیصد و پنجاه و هشت، چند ورقه خدمت دوستان داده شده که شماره ترتیب چاپ آن چهل و شش است و این یک طرح است نه دستور جلسه و پیشنهادها داده شده، اصلی که حالا مطرح است اصل سیزدهم است.
آقای بشارت فرمایشی دارید بفرمائید.
بشارت ـ بنده تذکری دارم و آن اینکه ضرورت نطقهای قبل از دستور و بعد از دستور کاملا احساس میشود، مخصوصاً با تبلیغات ناآگاهانه یا مغرضانهای که علیه ولایت فقیه میشود.
ولو یک نفر ده ـ پانزده دقیقه صحبت کند یقیناً برای اینکه ملت در جریانات این مطلب باشند، مفید است.
پس بایستی نطق قبل از دستور یا بعد از دستور عملی شود و دیگر اینکه بعضی از نمایندگان سه چهار جلسه غیبت دارند و فعالیتهای دیگری دارند اینها چرا نباید طبق آئیننامه رفتار کنند و چرا نباید تنبیه و جلوگیری شود؟ الان موکلین ما خیلی ناراحت هستند و تلفن میکنند و میگویند اگر قرار است در خارج از ایران تحریکاتی داشته باشیم اجازه بدهید سه چهار روز از ایران برویم موضوع را روشن کنیم، تبلیغ کم است و درباره ولایت فقیه سمپاشیها میشود.
بنابراین اجازه بدهید در نطقهای قبل از دستور برادران عمیقاً صحبت بکنند تا مردم در جریان باشند و تلویزیون هم حتماً پخش کند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ نطق قبل از دستور برای جلسات عصر محفوظ است ولی برای جلسات فوِالعاده مرسوم نیست.
عصر همین کار را خواهیم کرد و حداقل دو نفر میتوانند نطق قبل از دستور داشته باشند و ساعت شروع جلسه بعدازظهر ساعت چهار است، پریروز بخاطر این حذف کردیم که اولین روزی بود که اعلام کرده بودیم ساعت چهار جلسه داریم و شاید دوستان قبلا قرار گذاشته بودند، به هر حال نتوانستند طوری بیایند که ساعت چهار عدة حاضرین در جلسه بحد نصاب برسد ولی امیدواریم از امروز به بعد با سابقه قبلی، عصرها ساعت چهار دوستان تشریف داشته باشند که تا ساعت چهار و نیم بتوانیم نطق قبل از دستور داشته باشیم.
(دکتر شیبانی ـ من اولین نفری هستم که اسم نوشتهام و اگر عصر وقت شد، اولین نفری خواهم بود که صحبت میکند.)
بله، روی نوبت صحبت میفرمائید، ولی اسم حضرتعالی در اول نیست.
اگر نظرتان باشد در آئیننامه نوشتهایم که لیستهای قبلی برای جلسه بعد اعتبار دارد، تا حالا اسم حضرتعالی نیامده و نفر سیام اینجا نوشته شده است و از این نفر، سه نفر صحبت کردهاند و بقیه مانده است، آقای یزدی مطلبی دارید؟ یزدی ـ در رابطه با مسالهای که آقای بشارت گفتند اگر صلی از تصویب گذشت آیا بعد از آن همه صحبتی که هم در جلسات مشترک و هم درجلسات عموم شده، باز یک نماینده حق دارد درباره آن اصل در خارج صحبت کند و حتی نسبت بدهند به مرحوم آیت الله طالقانی که ایشان مخالف بودند؟ در صورتیکه شخصاً که با ایشان صحبت میکردم موافق بودند.
آیا این اصولا حق است یا نه؟ نایب رئیس (بهشتی) ـ این همه سؤال کمکم نطق قبل از دستور است.
ربانی شیرازی ـ یک عدهای که مخالف هستند کارشان این است که بروند بیرون و در نظر مردم این قانون را سست کنند و این هیچ درست نیست.
مثل اینکه توطئهای در کار است.
طاهری اصفهانی ـ اگر ما در مجلس خبرگان ایستاده باشیم مسألهای نیست ولی اگر بخواهیم آبروی این مجلس که آبروی موکلین و بالنتیجه آبروی ایرانیان است، محفوظ باشد در این مورد شدیداً باید ایستادگی کرد.
ربانی شیرازی ـ به مردم اخطار میکنم آنهائی که با این ماده و این اصل موافقند تظاهرات کنند تا معلوم شود که اکثریت چه کسانی هستند و چه چیز را میخواهند.
موسوی تبریزی ـ من حدس میزنم برای بعد که این قانون اساسی را میخواهیم به رفراندوم بگذاریم، توطئهای در کار است.
کسانی که خودشان به قانون اساسی رأی میدهند توطئه میکنند که فردا این اصولی را که اصول سعادت ملت ما و سعادت ملتهای مسلمان است، متزلزلش بکنند و من خواهش میکنم شما بعنوان نایب رئیس و آقای منتظری بعنوان رئیس این اشخاص را مشخص کنید چون ممکن است سخنانشان را از طریق رادیو و تلویزیون دو مرتبه پخش کنند پس این را تذکر بدهید، والا خودمان وارد عمل میشویم.
هر کس بخواهد بر علیه قانون اساسی و انقلاب اسلامی ایران توطئه کند، ما مستقیما میتوانیم جوابش را بدهیم و من خواهش میکنم جلو این توطئه را گرفته و بموقع تصمیم مقتضی را بگیرید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ عنایت بفرمائید، عرض میشود که یک مسألهای اینجا داریم و یک وظیفه بعنوان خبرگان و نمایندگان منتخب مردم و آن کوشش برای بررسی هر چه عمیقتر و تصویب هر چه سریعتر اصول قانون اساسی است و هر یک از این رویدادها حجتی است از طرف خداوند بر ما که بجای هرکار دیگر سعی در تسریع و عمیقتر بودن این کار بکنیم، که فدای مسألة دیگری نشود، گفتگوهای انحرافی را باید صرفنظر کرد، امروز یکی از برادران میگفت با توجه به این مسأله بنا دارم آن چیزی را که ضروری حس میکنم با کوتاهترین بیان بگویم.
البته ما در اینجا وقتمان را صرف میکنیم که هر چه عمیقتر ولی سریعتر اینکار را تمام کنیم، اینها خودش نشانة ضرورت این مطلب است، یک وظیفهای هم داریم برای توضیح مطالب برای مردم، این لزومی ندارد که از اینجا باشد، دستگاه رادیو تلویزیون موظف است که در پاسخ اینگونه مطالب که آنجاها منتشر و پخش میشود اگر دوستان مطلبی داشته باشند آنرا هم پخش کنند.
اگر به وظیفه خودشان بر طبق شرایط عدل عمل کردند که بحثی نیست زیرا رادیو تلویزیون باید محل عرضة افکار باشد و مردم بشنوند و انتخاب احسن کنند اگر هم عمل نکردند مثل یک دستگاه مختلف دیگر، در مملکت مرجع وجود دارد که تحقیقات اینگونه دستگاهها با آن مرجع در میان گذاشته شود و از او خواسته شود جلوی آن تخلفات را بگیرد.
ربانی شیرازی ـ اگر آن مرجع رسیدگی، جزء خود آن دستگاه نباشد، چون مراجع رسیدگی هم توطئه میکنند.
صدوقی ـ پاسخ ندادن و سکوت کردن نمایندگان مجلس، عملی بسیاربسیار نازیباست و بدتر از آن این است که بروند و به نام اینکه میخواهند سخنرانی امام خمینی را پخش کنند، بر ضد قانون اساسی که چند ساعت در اطرافش صحبت و بحث شده مطالبی بگویند و چنین وانمود کنند که این اصل یکی از اصول بیمورد و بیپایهای است که حساب ندارد.
این معنی ندارد که شما سکوت کنید، باید از حقتان دفاع کنید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مراغهای فرمایشی دارید؟ (مقدم مراغهای ـ اگر اجازه بفرمائید بیایم پشت تریبون) خیر اگر مطلبی دارید مثل سایرین از همانجا بفرمائید.
(مقدم مراغهای ـ اخبار مجلس خبرگان منتشر نمیشود، اگر اجازه بفرمائید بیایم پشت تریبون، مطالبی دارم که خیلی اساسی است و باید صحبت کنم) از همانجا صحبت کنید.
(مقد مراغهای ـ اگر اجازه ندهید بیایم در محل نطق، از اینجا صحبت نمیکنم) (میر مراد زهی ـ صندلی نمایندگان که جای صحبت کردن نیست.)
آقای مراد زهی، اگر قرار است چند کلمهای تذکر بدهند از جای خود میدهد، درست است که محل نطق برای صحبت کردن است ولی آیا بر طبق برنامه یا بدون برنامه؟ رشیدیان ـ مساله این است که مسائلی که اینجا مطرح میکنیم همه میدانند که ده ـ دوازده ساعت رویش بحث و گفتگو میشود بطوریکه وقتی تمام میشود خسته و کوفته میرویم، آنوقت آقائی که خودش در مجلس بوده وتمام گفتگوهای نمایندگان را شنیده و جوابهای قاطع و لازم و قانع کننده را نیز شنیده میرود بیرون و علنا مطالب را مسخ میکند و به دنبال اینکه فرمودید مجلس مورد اتهام قرار گرفته است، اضافه میکنم یک نفر اگر با آیت الله طالقانی چای خورده فردا هزار نوع خدای نکرده تهمت میبندد و مردم خیال میکنند که ما از روحانیت و مراجع و علما و از قرآن بریدهایم.
این مساله برای گروههائی که ضعف ایدئولوژیکی دارند، به هر حال باید روشن بشود.
ما خیلی عجله داریم که هر چه زودتر قانون اساسی تصویب شود تا مردم از سرگردانی بیرون بیایند و دولت هم از قوانین طاغوتی دست بردارد، اما ما دست از ضرورت نمیتوانیم برداریم و از آن بگذریم.
این مسأله ضروری است الان تمام وسائل ارتباط جمعی در مقابل مجلس خبرگان قرار گرفتهاند آن روزنامه هر چه تهمت میزند ما همینطور سکوت میکنیم چرا سکوت؟ اینها تهمت میزنند، یعنی چه؟ برای سه و نیم میلیون نفر دارند صحبت میکنند، آنوقت مسائلی که اینجا بحث میشود در اطاقهای در بسته بماند؟ بنده با توجه به اینکه با رفقا صحبت کردهام معتقدم که باید تمام این مسائل روشن شود و تمام زوایا و ابعاد آن برای ملت روشن شود.
(مقدم مراغهای ـ بنده قانع نشدم و مطالبی داشتم که میبایستی به عرض میرسانم).
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای مقدم مراغهای بفرمائید.
بنشینید، بر طبق نظام جلسه نمایندگان باید مطالبشان را اظهار کنند، آقای حجتی بفرمائید.
حجتی کرمانی ـ با استناد به آیه «ولاتجادلوا اهل الکتاب الابالتی هی احسن» من نمیتوانم منکر بشوم که برادران ما گاهی اشتباهاتی انجام میدهند، بنابراین بهتر است با اینها با قیافه خصمانه رفتار نکنیم بلکه با رفاقت و دوستی مساله را حل کنیم و گرنه آنها بروند علیه کار این مجلس در هر جا سخنرانی بکنند و ما جواب ندهیم و همینطور این مسأله در پهنه کشور مطرح بشود، یک کشاکش عمومی بوجود میآید که به مصلحت انقلاب و اسلام نیست.
باید این دوستانی را که نظر مخالف با اکثریت دارند از طرف هیأت رئیسه بخواهیم و از طریق خیرخواهی با آنها صحبت کنیم تا ان شاء الله مساله حل بشود.
نایب رئیس (بهشتی) ـ پیشنهاد من این است که سه نفر از دوستان را انتخاب کنید، این سه نفر با یک یا دو سه نفر از دوستانی که در این زمینه نظر دیگری دارند، در اولین فرصت یک گفتگوی رادیو تلویزیونی داشته باشند و همانجا مسائل را متقابلا برای همدیگر بگویند و بشنوند و ملت هم گوش میکند، این خیلی بهتر است.
مقدم مراغهای ـ حضرت امام فرمودند که مینشینند در اطاقهای در بسته و قانون تنظیم میکنند.
تریبون و میکروفون جلو شما هست و شما هر وقت میخواهید صحبت میکنید و شما مثل استاد و ما مثل شاگرد مدرسه نشستهایم گوش میدهیم، این مجلس نیست فرصت بدهید مخالف و موافق صحبت کنند و مخالف حرفهایش در جامعه شنیده شود، نه اینکه بخواهید صدایشان را خفه کنید.
کدامیک از حرفهای مخالفین را در رادیو تلویزیون پخش میکنند؟ آن شب در رادیو تلویزیون مطالب شما که موافق بودید و مطالب من هم که مخالف بودم هیچکدام پخش نشد، برای همین موضوع سوء تفاهم بوجود آمده است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ ملاحظه بفرمائید که آن شب نه سخن بنده را پخش کردند نه سخن شما را.
مقدم مراغهای ـ خودتان چقدر صحبت کردید و چقدر به دیگران فرصت دادید صحبت کنند؟ مقام ریاست باید بیطرف باشد و به نمایندگان فرصت بدهد حرفشان را بزنند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ بنده از اول این جلسه تا حالا، بعنوان نمونه، جز در جهت نظم دادن به کارمان آیا سخنی گفتهام؟ طبعاً به خاطر اینکه هیجانی در جلسه حکم فرما است بناچار صحبت میکنم.
کسی که نمیتواند بدون صحبت جلسه را اداره کند، اگر میفرمائید من در جهت دفاع یا رد مطلبی بعنوان مسئول جلسه چیزی میگویم، چنین چیزی نیست.
من اگر صرفاً بخاطر دفاع از مطلب در اصول قبلی صحبت کردهام، بعلت مسئولیتم در گروه اول بود و گرنه دیروز و پریروز که اینجا بودم اصلا صحبتی نکردم، اما بعنوان مسئول جلسه درجواب افراد و دوستانی که نظری دارند، اعتراضی دارند، تذکری دارند، توضیحی لازم دارند عرایضی میکنم.
خوب بنابراین بهتر است کار جلسة مان را ادامه بدهیم و سریعتر برویم جلو و با یک گفتگوی رادیو تلویزیونی مسائل را روشن کنیم.
پرورش ـ آقای مراغهای بعنوان شاگرد از ما نام بردند باید حرفشان را اصلاح کنند.

3ـ طرح و تصویب اصل 13 (اصل سیزدهم)

نایب رئیس (بهشتی) ـ اصل سیزده مطرح است، درباره اصل سیزده قرار بود نمایندگان محترم زرتشتی و مسیحی و کلیمی که در مجلس حضور دارند، اینجا بیایند و نظرشان را بگویند و صحبت کنند تا بتوانیم با حضور ذهن بیشتر نسبت به خواستههایشان اقدام کنیم با اینکه در گروهها هم صحبت شده آقای دکتر اوشانا بفرمائید.
دکتر بیت اوشانا ـ بنام خدا، با اجازه هیأت رئیسه محترم، نمایندگان گرامی، اصلی که امروز بنام اصل حقوِ اقلیتها مطرح است واقعاً آنقدر مسالة سادهای است که ایجاب میکرد هیچیک از نمایندگان اقلیتها و اینجانب با عنایتی که به عظمت انقلاب ملت ایران و به رهبری انقلاب ملت ایران داشتهایم، بعنوان توضیح آن و یا دفاع از حقوِ خود مصدع خاطرآقایان نباشیم و چند دقیقهای وقت مجلس را نگیریم.
ولی خودبخود جریان اینطور پیش آمد، چون بعضی از دوستان بر روی لغات و بعضی عناوین از نظر درج آنها در این اصل حساسیتی داشتند، باعث شد برای روشن شدن افکار دوستان ارجمند چند دقیقهای وقت شما را بگیرم.
خدمتتان عرض کردم اگر بخواهیم از حقوِ اقلیتها صحبت کنیم یک چیز زائدی است برای اینکه ملت ما از قدیم با این اقلیتها زندگی کرده است و برای آنها حقوِ بسیار با ارجی را شناخته است.
اقلیتهائی که اینجا نماینده دارند یا بعضیها که نماینده ندارند بیش از سه هزار سال است در ایران ساکنند و زندگی میکنند.
آشوریها بیش از سه هزار سال و ارامنه بعقیده من در حدود دو هزار و هفتصد سال است که در این مملکت ساکنند و قبل از آن هم که سر حدات مملکت به اینجا نرسیده بود، باز ساکن بودهاند.
کلیمیها در حدود دو هزار و هفتصد سال و کمی بیشتر یا کمتر و اگر از صائبین هم اسم ببرم در حدود یکهزار و چهارصد تا یکهزار و پانصد سال است که در این مملکت ساکنند و این سکونت همراه با زندگی مشترک با ملت ایران خودبخود انس و الفت حقوِ هم ملتی ایجاد کرده است و ما هیچوقت خود را از ملت ایران جدا ندانستهایم و نمیتوانیم جدا از ملت بدانیم و عملا هم با ملت ایران متحد و یکرنگ بودهایم و همیشه از حق زندگی کامل و خوب برخوردار بودهایم و اگر وقتی از اوقات، مستبدان و جباران، همان کسانی که به ملت ایران ظلم و جور روا داشته و حقوِ ملت را پایمال کردند، حقوِ اقلیتها را هم پایمال نموده و از بین بردهاند که همراه با حقوِ از بین رفته ملت ایران، این انقلاب بوجود آمد و پیروز شد.
حقوقی که از ملت ایران سلب شده بود، به آنها برگردانده شد و مسترد گردید و باید همراه با حقوِ اکثریت ملت ایران، حقوِ اقلیتهای مذهبی و قومی هم به آنها مسترد و برگشت داده بشود.
به این جهت من به یکی از مصاحبههای رهبر بزرگ انقلاب در پاریس که واقعاً مثل یک برادر غمخوار حق زندگی و حیات به گردن اقلیتهای مذهبی دارند، اشاره میکنم.
در جواب این سوال که اگر انقلاب اسلامی ملت ایران پیروز بشود و حکومت اسلامی تشکیل بشود، با اقلیتهای ملی و مذهبی چطور رفتار خواهد شد؟ فرمودند «اقلیتها در تعیین سرنوشت خود آزاد خواهند بود، با رعایت تمامیت ارضی ایران همه آنها از حقوِ مساوی با برادران مسلمان برخوردار بوده و حقوِ ضایع شده آنها به آنها مسترد خواهد شد.
» حقوِ ضایع شدة ما همانطور که عرض کردم همراه با حقوِ ضایع شده تمام ملت ایران به ما برگشت داده میشود و وقتی بین آحاد و افراد ملت ایران با توجه به اصل دوم که دوستان ارجمند تصویب کردند اختلافی وجود ندارد و باتوجه به هدفهای جمهوری اسلامی که در اصل سوم تصویب کردند، به تمام افراد و آحاد این کشور حقوِ برابر داده شده است و واقعاً این مطلب قلب تمام اقلیتهای ملی و مذهبی را مالامال از شادی و سرشار از محبت و علاقه نسبت به رهبر انقلاب و نسبت به تمام کسانی که این حقوِ را به برادران خود که ناشی از هدفهای انقلاب است، اعطا کردهاند مینماید ولی در این اصل که الان مطرح است یک اختلافاتی با اصول دیگر بنظر میرسد اگر آن اصل تمام این حقوِ را به اقلیتهای ملی و مذهبی اعطا کرده است در اینجا یک محدودیتهای خاصی هم برایشان قائل شدهاند که این محدودیتها را عرض کردم و ما اصلا نمیخواستیم درباره آنها بحث کنیم چون باتوجه و عنایتی که دوستان و سروران عزیز به این اصول دارند و خودشان بیش از ما به آن معتقدند و به این اصل هم خیلی واضحتر و با وسعت نظر بیشتر نگاه میکردند تا هیچ نظر کوتاه بینانهای نتواند به انقلاب ایران با انتقاد نگاه کند.
همانطور که عرض کردم انقلاب ما، انقلاب بزرگ ملت ایران قابل محدود کردن در سر حدات کشور ما نیست.
نه الان سابق هم هر وقت اتفاقی در کشور ما روی داده است نه خودمان توانستهایم آن را محدود کنیم نه دیگران.
برای این که کشوری که ما در آن زندگی میکنیم، کشوری است که در موقعیت خاص استراتژیکی و ژئوپلتیکی است که هر اتفاقی که در آن بیفتد سرچشمه تمام اتفاقاتی خواهد بود که در تمام نقاط، حتی خیلی دور دست، اثر خواهد داشت.
مثالی عرض میکنم انقلاب مشروطیت ما با اینکه از نظر ملت ایران عملا انقلاب بزرگی بود ولی در آرمانهای خودش نتوانست کاملا پیروز شود اما با وجود آن در سرنوشت همه تأثیر گذاشت، حتی در سرنوشت ملل بزرگ دنیا.
همه دانشمندان، انقلاب بزرگ چین را در سال یکهزار و نهصد و دوازده متأثر از انقلاب مشروطیت ایران میدانند یا استقلال هندوستان و نهضتهائی که برای استقلال تلاش کردند همه متأثر از انقلاب کشور ما بود یا استقلال افغانستان و یا سایر انقلابات در آسیا و خاورمیانه همه تأثیر بسزائی از انقلاب ما داشتهاند و همینطور در امور ترکیه و کشورهای دیگر، انقلاب مشروطیت اثر مهم و شگرفی داشته است و من یقین دارم انقلاب با عظمتی که امروز در کشور ما انجام گرفته است چون دید آن بمراتب وسیعتر از انقلاب قبلی است و عظمت و وسعت آن با انقلاب مشروطیت قابل قیاس نیست و دارای اشکال و ویژگیهای خاص خودش است، خودبخود تأثیرش نیز بیشتر و عمیقتر خواهد بود.
وقتی انقلاب ما دارای چنین ویژگیهائی است و امید زندگی بهتر و نجات از یوغ نژاد پرستی را به همه میدهد، آیا درست هست حقوِ کوچکی را درباره اقلیتهائی که دو هزار سال سه هزار سال همپای ملت ایران ستم کشیده و زجر بردهاند، از آنها دریغ کنید؟ نه، ملت ما و اقلیتها، بخصوص اقلیتهای مذهبی بهیچ وجه مایل نیستند که حقوِ آنها، با اینکه از نظر انقلاب تضمین شده است، محکی باشد برای امتحان قانون اساسی و انقلاب و جمهوری اسلامی ناشی از آن.
برای اینکه اگر سه هزار سال در این کشور با هم زندگی کردهایم، امیدواریم هزاران سال دیگر هم، همپای ملت ایران از زندگی شادمانه و آزاد و از تمام مواهب زندگی بطور مساوی برخورد باشیم و چون مایل نیستیم مورد محک و آزمایش قرار بگیریم و خرده گیران آن را مورد خردهگیری قرار دهند و این خردهگیریهای کوچک به لکههای ابر تبدیل شود که خدای نکرده جلوی آفتاب تابناک انقلاب را بگیرد و به روشنائیش لطمه بزند، صریحاً از دوستان و همکاران گرامی تقاضا میکنم پیشنهادی را که در این زمینه دادهایم، با عنایت و توجه مورد بررسی و تصویب قرار دهند.
البته این پیشنهاد بنظر من خیلی ساده و بسیار کوچک است و چون ما حقوِ اختصاصی هم میخواستیم، دوستان میبایست میدادند.
من تا حدی که در تایخ میتوانم قضاوت کنم، یک اصلی بود در صدر اسلام، بخصوص خود حضرت پیغمبر(ص) برای آشنائی و محبت بخشیدن به قلوب، به آنهائی که پیرو ادیان دیگری بودند، بیشتر محبت میکردند.
حتی شنیدهام که در فتح مکه، به صفوان بن معاویه، بیشتر از ابوسفیان دادند و به غیر مسلمانها بیش از او و وقتی انصار و مهاجرین ایراد گرفتند گفت: من میخواهم محبت اینها را جلب کنم و باید به آنها بیشتر بخشش و محبت بکنم.
اگر آنها دو روز با پیغمبر همکاری داشتند و اینچنین مورد محبت وتوجه پیغمبر قرار گرفتند، جمعیتهای ما، هم دینان ما، اقلیتهای مذهبی و قومی بیش از یکهزار و چهار سال است که با مسلمین همکاری و زندگی مشترک دارند.
من اگر بخواهم از کارها و وظایفی که در پیشرفت اسلام انجام دادهایم صحبت بکنم شاید در این باره کتابها باید نوشته شود ولی تنها به این مساله اکتفا میکنم که یکی از پایههای پیشرفت تمدن اسلامی در قرن دوم و سوم، علومی است که به نام دخیل خوانده میشود که توسط نویسندگان و مترجمین هم نژاد ما و سایر اقلیتهای مذهبی به تمدن اسلامی تقدیم شده است.
اجداد ما در حدود چهل دانشگاه بزرگ با شرایط آنروز در خود جزیره و شام داشتند که نصیبین و قنصرین رها (اورنا) نمونههائی از آن هستند.
من از تاریخ به یادم میآید که در قرن نهم میلادی کتابخانه بغداد پنج میلیون کتاب داشت.
در اول قرن بیستم کتابخانه پاریس پنج میلیون کتاب داشت.
از نظر قیاس همان موقع نصف کتابهای کتابخانة بغداد یا به زبان سریانی و آرامی که زبان مادری من است بوده یا مترجمینی که برای خدمت به مسلمین و اسلام اینها را ترجمه کرده بودند و یا تحقیق کرده و نوشته بودند آشوری و سریانی بودهاند و اینها همه کوشش و زحماتی بود که هم دینان و برادران ما، اجداد ما برای خدمت به پیشرفت تمدن اسلامی انجام دادهاند.
من نمیخواهم وقت سروران عزیز را بگیریم فقط به یک نکتهای اشاره میکنم، مابا قلبی پر از شادی به اصولی رأی دادیم که مفهوم آن اتحاد و همبستگی کلیه مسلمین است به این دلیل که این همبستگی و وحدت باعث خواهد که اقلیتهای قومی و دینی همراه ملل اسلامی از نتایج خیلی خوب زندگی بهرهبرداری کنند و به زندگی خود در محیطی آرام و آزاد ادامه دهند و به ایران و ایرانی خدمت کنند.
اگر این اصل خوب نوشته شود و تصویب گردد، در سرنوشت همة ما اثر خوبی خواهد داشت.
اقلیت آشوری در خاورمیانه در حدود سه میلیون نفرند که همه در کشورهای اسلامی زندگی میکنند.
کلیمیها غیر از آنهائی که در اسرائیل زندگی میکنند، در کشورهای دیگر اسلامی هم هستند.
ارامنه هم همینطور منتشرند.
(نایب رئیس (بهشتی) - آقای بیت اوشانا، وقت شما تمام است.)
چند جمله دیگر را عرض میکنم.
زرتشتیان هم همچنین و سایر اقلیتها نیز همین وضع را دارند.
اگر دوستان در اینجا لطفی در حقشان داشته باشند، بیارج نخواهد بود، بخصوص اگر قلوب آنها هم و محبت آنها را به انقلاب بیشتر جلب کنند ما که از گرمی آفتاب انقلاب بهرهمندیم امیدواریم آنها هم بهرهمند شوند.
پیشنهاد که داده بودیم قرائت میکنم که اگر دوستان قبول کنند بجای متن قبلی قرار بگیرد و تصویب شود: «ایرانیان زرتشتی، کلیمی، مسیحی و صابئین اقلیتهای رسمی دینی کشور شناخته میشوند و در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلمیات دینی بر طبق آئین خود عمل میکنند و در تعلیم و تعلم فرهنگ و زبان خود و تشکیل شوراهای قومی و دینی از حمایت قانون برخوردارند.
» من امیدوارم هیأت رئیسه محترم و نمایندگان گرامی حتما این لطف را درباره اقلیتهای مذهبی خواهند داشت و این حق خیلی کوچک، که احتیاج به صحبت وبحث کردن نداشت، با توجه به قلب پر از محبت کسانی که نمایندة انقلاب بزرگ ملت ایران هستند تصویب خواهد شد.
ملت ایران این حقوِ را هزاران سال به رسمیت شناخته است.
اینک باید انعکاسی از آن در قانون اساسی باشد.
خیلی معذرت میخواهم که وقت شما را بیش از حد گرفتم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ از دیگر نمایندگان محترم اقلیتهای مذهبی خواهش میکنم اگر غیر از مطالبی که آقای بیت اوشانا فرمودند، مطالبی دارد بفرمایند صحبت کنند.
آقای خالاتیان فرمایشی دارید بفرمائید.
هرایبرخالاتیان ـ نمایندگان محترم، بنده تا حالا از این تریبون استفاده نکردهام، دلیلش هم این بوده که نخواستهام وقت مجلس بیش از این گرفته شود و اگر هر نظری، پیشنهادی یا تذکری داشتهام، کتباً دادهام حضور هیأت رئیسه و ریاست هم لطف کرده و در اسرع وقت ترتیب اثر داده است.
و اما در مورد اصل مورد بحث با توجه به اینکه همکارم آقای دکتر بیت اوشانا صحبتهای لازم را کردند بنابراین بنده با این تذکر که ایشان بر خلاف قرارمان بجای جامعه، اقلیت را بکار بردند، میپردازم به چند توضیح مختصر درباره اصطلاحات ارمنی، مسیحی، جامعه و جامعه ارمنی.
درست است که ارمنی مسیحی هستند ولی با این وجود، موقعیت خاصی در عالم مسیحیت دارند و حساب ارمنیها بخصوص از حساب دولتهای مسیحی جداست.
دولتهای انگلیس و آمریکا و روس هم مسیحی هستند ارامنه هم مسیحی هستند ولی فجایعی که زورمندان به نام مسیحیت انجام دادهاند - که استعمار و استثمار ملل شرِ، شرِ میانه و مردم ایران نیز از آن جمله هست ـ مسلماً هیچ ربطی به ارمنی مسیحی ندارد.
ولی متأسفانه سودش را آنها بردهاند و ضررش به ارامنه رسیده است.
کما اینکه چند روز پیش، یکی از نمایندگان همین مجلس داشتند فجایع دولتهای مسیحی را به حساب مسیحیهای ایران میگذاشتند و شاید هم ایشان حق داشتند، چون اکثراً خیال میکنند مسیحی یعنی ارمنی، لابد همه نمایندگان در جراید و رادیو تلویزیون خواندند و دیدند که چگونه مسیحیان راستگرای لبنان به ارامنة مسیحی حمله کردند.
چرا؟ چرا مسیحیهای فلانژلبنان به جامعة ارامنة لبنان حمله کردند مگر نه اینکه هر دو مسیحی و هم دین بودند؟ دلیلش اینست که ارامنه حاضر نشدند علیه فلسطینیها و مسلمانان بجنگند و مسیحیهای فالانژ به کمک حامیان خارجی خودشان بر ارامنه هجوم آوردند و جنگ در گرفت.
پس ارمنی مسیحی بخاطر مسلمانان میجنگد، کشته میدهد، آنوقت در ایران همان ارمنی مسیحی، مسئول فجایع دولتهای استعمارگر مسیحی معرفی میشود.
در صورتیکه ارمنی مسیحی خود از قربائیان استعمارگران مسیحی است.
بخاطر همین حقیقت و واقعیت تلخ است که بنده اعلام میکنم، حساب جامعه ارمنی ایران از حساب دول مسیحی جداست.
و اولین خواسته و تقاضائی که دویست وپنجاه هزار نفر ارمنیهای ایران از این مجلس و از این قانون اساسی دارند، اینست که ارمنی با چهرة واقعی خود معرفی شود.
یعنی بجای اقلیت مسیحی بعنوان جامعة ارمنی ایران شناخته شود.
پنجاه و چندسال تمام با اصطلاح موهن اقلیت مذهبی مسیحی، چهره واقعی جامعة ارمنی خدشهدار شده و اگر بعد از انقلاب هم با همان چهره و سیما معرفی شود، این نقض غرض و انکار انقلاب است و نه ارمنیها و نه مردم ایران آنرا نخواهند پذیرفت.
ارمنیها در انقلابات این همه فعالیت کردهاند و کشتهها دادهاند تا با چهره حقیقی خود شناخته بشوند و اگر این حق ابتدائی انسانی مورد توجه واقع نشود، نه تنها دویست و پنجاه هزار ارمنی ایران، بلکه شش میلیون ارمنی جهان که در پنجاه و چهار کشور زندگی میکنند راضی نخواهند شد و بدون شک، همان دولتهای استعمارگر مسیحی که منتظر فرصتند تا سوء استفاده کنند، همین عدم توجه به حقوِ ابتدائی جامعه ارمنی ایران را پیراهن عثمان خواهند کرد، زیرا روزها و هفتههاست که انتظار میکشند تا ببینند انقلاب ایران برای ارامنه چه خواهند کرد.
پس بنده اعلام میکنم که اولین و ابتدائیترین خواسته جامعة ارمنی اینست که ارمنی با چهره و نام صحیح و حقیقی خود شناخته و معرفی شود.
درست است که ارمنیها مسیحی هستند ولی توضیح دادم که حساب ما از حساب دول مسیحی جداست (البته ما با سایر مسیحیهای ایران هیچ اختلافی نداریم و منظور این نیست که با آنان و سایر جوامع، نزدیکی و همکاری نداریم، ما حقوقی که بعنوان شهروندان ایرانی تقاضا میکنیم، برای سایر مسیحیهای ایران هم تقاضا داریم.)
و اما پس از این توضیح، میل دارم توضیحی هم در مورد اینکه چرا به جای اقلیت، جامعه را تقاضا میکنم بدهم.
چرا جامعه؟ البته بنده بعنوان نمایندة ارامنه، صحبتم را به جامعه ارمنی محدود میکنم دلیل آنکه بنده جامعه میگویم و نه اقلیت، اینست که جامعه نشانگر یک نظام و سیستم خاص اجتماعی، ملی، دینی و مذهبی و فرهنگی و تاریخی است.
جامعه دویست و پنجاه هزار نفری ارمنی ایران دارای سه خلیفهگری است که یکی از آنها یعنی خلیفهگری جلفای اصفهان، نه تنها حاکم بر امور اجتماعی، قومی و مذهبی ارامنة جنوب ایران بلکه حاکم بر امور ارامنه هندوستان هم هست.
در بطن جامعة ارمنی شوراهای متعدد و مختلف، دهها کلیسا و نمازخانه، دهها مدرسه و پرورشگاه، دهها باشگاه و انجمن و تعداد زیادی سازمانهها و تشکیلات گوناگون تحت یک نظام خاص فعالیت دارند که در نواحی شمال غربی ایران تا سه هزار سال سابقه دارند و همه اینها متعلق به ارامنة گریگوریان میباشد.
از اینها گذشته جوامع ارمنی کاتولیک و پروتستان و دیگر جوامع کوچک مذهبی نیز هستند که مجموعاً جامعه ارمنی را در ایران تشکیل میدهند.
و حالا چرا جامعه ارمنی: اعضای جامعه ارمنی، درست است که از لحاظ دینی، مسیحی و از لحاظ مذهبی اکثراً گریگوریان میباشند، ولی وجه تمایز آنان با دیگر جوامع مسیحی، بیشتر در جنبه ملی و قومی آنست.
جنبهای که آنچنان قوی است که سایر جوانب را تحت الشعاع قرار داده و مذهب گریگوریان مذهب ملی ارامنه است و در تمام دنیا و در عالم مسیحیت هم کاملا منحصر بفرد میباشد.
بنده گفتم در خبرهای مربوط به بیروت لبنان، خواندند و شنیدند که سه روز متوالی ارامنه بیروت و مسیحیان راستگرای لبنان جنگیدند و بالاخره با توافق طرفین، آتش بس برقرار شد.
چرا ارمنی مسیحی و فالانژ مسیحی با یکدیگر میجنگند؟ پس غیر از عامل مذهب عوامل دیگری نیز هست.
پس ارمنی و مسیحی یکی نیستند باید آنها را از همدیگر تشخیص داد.
به همین سبب در اصل مورد بحث، حقوِ ملی، انسانی، اجتماعی و سیاسی جامعه ارمنی بدون قید قومیت و زبان، فرهنگ قومی و آداب و رسوم اجتماعی و صلاحیت شوراهای ارمنی، تأمین نخواهد شد.
بنابراین، متنی پیشنهاد میشود که حداقل خواستههای ابتدائی و انسانی جامعه ارمنی را در بر میگیرد.
پیشنهاد اصلاحی اصل 1
3ـ «ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی (جامعة ارمنی و جامعه آشوری و سایر جوامع مسیحی) جوامع رسمی یا قانونی دینی غیر اسلامی کشور شناخته میشوند و در انجام مراسم و تعلیمات دینی بر طبق آئین خود عمل میکنند و در احوال شخصیه و حفظ شعائر دینی و تعلیم فرهنگ زبان قومی و اجرای آداب و رسوم اجتماعی خود از حمایت قانون برخوردارند و صلاحیت شوراهای دینی و قومی آنان در مورد جوامع خود ملحوظ و رعایت خواهد شد.
» آنچه به اختصار گفته شد، توضیحی بود در مورد یکی از اصول قانون اساسی که منحصراً مربوط میشد به جوامع دینی و قومی غیر اسلامی ایران.
اصول دیگری هم هست که درباره آنها هم بحث خواهم کرد و بالاخره، در فرصتی مناسب، حرفهائی هم درباره اصول کلی ایدئولوژی و جهان بینی خودم دارم که بیان خواهم کرد، ولی فعلا آنچه بیان شد، یک تقاضا و خواستة ابتدائی و انسانی است که حتم دارم مجلس خبرگان آنرا دریغ نخواهد کرد و امیدوارم یک یا دو تفنگ بدست ناآگاه، به این حقوِ انسانی و قانونی ما خودسرانه دست درازی نخواهند کرد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای دانش راد شما هم توضیحی دارید؟ (مهندس دانش راد ـ اگر اجازه بفرمائید چند دقیقهای وقت مجلس را بگیرم.)
بفرمائید.
مهندس دانش راد ـ بحثی که درباره این اصل سیزده مطرح شد و بوسیله یکی از آقایان یعنی جناب آقای ربانی عنوان گردید، بحث بر سر کلمة رسمیت بود که میخواهم راجع به آن توضیحی بدهم و بعد از آن مطالبی که آقایان نمایندگان آشوریها و ارامنه فرمودند، تکمیل کنم.
مساله اینست که یک دین در مملکت ما یا رسمی است یا غیر رسمی، و یا قانونی است یا غیر قانونی.
این را باید به کجا منعکس کرد تا افراد ملت بدانند با یک فرد که دارای دین قانونی است صحبت میکنند یا با آدمی که دین غیر قانونی دارد؟ آنچه برای جناب آقای ربانی نگرانی ایجاد میکند اینست که اگر بگوئیم رسمی است، بنابراین باید اثر قوانین دیگر را هم ببینیم.
مادر اصول قبل گفتیم که جمهوری اسلامی ایران چیست، دین رسمی و مذهب رسمی کشور مشخص شد و گفتیم که کلیه قوانین کشور باید منطبق با مقررات دین رسمی ومذهب رسمی کشور باشد.
بنابراین کلمة رسمی که در اینجا بکار میرود برای اینست که این دین یک دین غیر رسمی نیست، دینی است که تا حدودی منطبق است با مقررات اسلامی، یعنی اسلام دینی است که در آن دین یهود هم میگنجد منتها رو به تکامل رفته و بازمان پیش رفته و جلو آمده است.
آن مال سه هزار سال پیش بوده و این مال یکهزار و چهارصد سال پیش.
بنابراین بحث کردن روی این کلمه بنظر من ایرادی ندارد، در غیر اینصورت ممکنست سوء تفاهم ایجاد بشود.
ممکنست برای مردمی که پیش نویس منتشر شده قانون اساسی را خواندهاند این سؤال پیش بیاید که چطور شد «رسمی» را حذف کردند والا مسألهای نیست.
مطلبی که میخواستم در اینجا عرض کنم اینست که آقایانی که دارند قانون اساسی را بررسی میکنند در نظر نگیرید که من به نام نماینده اقلیت کلیمی باید بیایم و از حقوِ اقلیتها دفاع کنم بلکه همة ما چه اقلیت و چه اکثریت در موقع خودش باید از حقوِ مردم دفاع کنیم.
اگر من به قانون اساسی با این دید نگاه کنم، باید توجه داشته باشم که چیزی در این قانون اساسی نیاید که بهانه بدست ضد انقلاب بدهد و در آینده خدای نکرده به زندگی ما رخنهای بکنند.
اینجا من میخواستم توجه بدهم که ایرانیان کلیمی و سایر اقلیتها جدا از دیگران نیستند.
اینجا من میخواستم توجه بدهم که ایرانیان کلیمی و سایر اقلیتها جدا از دیگران نیستند.
اینها همه مردم ایران و ایرانی هستند که روش زندگیشان مختصری با هم متفاوت است.
بنابراین اگر روی این موضوع بحث کنیم که این یک گروه به کنار، و به آن گروه حقی بدهیم و این حق بصورت تبعیض باشد، در قانون اساسی ما خلل وارد میشود و آنوقت ایجاد ناراحتی میکند و این وسیلهای میشود در دست کسانیکه میخواهند انقلاب و وحدت ملی کشور را خدشهدار کنند.
هم اکنون ممکن است این ناراحتی بوجود آید.
هر وقت ملت ایران نهضتی داشت معمولا این ناراحتی درست میشد و دیواری هم کوتاهتر از دیوار اقلیتها نبود.
در موقعی که نهضت ملی ایران مطرح بود، در زمان مرحوم دکتر محمد مصدِ، همین مسأله وجود داشت.
ما از این ناراحتیها فراوان داشتیم.
دستجاتی درست شد که نشریاتی داشتند و مرتب به ایرانیان کلیمی توهین میکردند و باعث میشدند که تفرقه ایجاد شود و ناراحتیهائی پیدا شود که نهضت را لکهدار کند.
در همین انقلاب بزرگ ما هم همین مسأله در اول وجود داشت.
قبل از اینکه انقلاب بثمر برسد ما شاهد نشریاتی بودیم که میگفتند یهودیها باید تا فلان وقت از ایران بیرون بروند و ما میفهمیدیم که این مطالب بوسیله عوامل دشمن انقلاب منتشر میشود.
نوار سخنان امام خمینی که در این باره بیاناتی فرموده بودند در جامعة ما دست بدست میگشت و آرامش میبخشید.
اگر آن نوار نبود، آن نشریات و عوامل دشمن برای ما و برای انقلاب ایران ناراحتیهای سیاسی و مشکلاتی بوجود میآورد.
اینست که من عقیده دارم بنفع وحدت و همبستگی ما است که در اصول مربوط به اقلیتهای دینی در این قانون اساسی به یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان با دید آن مردم هزار و چهارصد سال پیش نگاه نکنیم، عالم فقیه کسی است که مسأله را به حالت و شکل روز نگاه کند مردم یهودی یا نصرانی که در قرآن کریم صحبتی و گلهای از آنها شده است جزء اعراب دارای مذهب یهودی یا نصرانی بودند، قبایل بنی قریظه و زرگران شهر مدینه از گروههای دیگری بودند که حالا دیگر وجود ندارند.
ایرانیان یهودی یا مسیحی دو هزار و هفتصد سال یا سه هزار سال است که در ایران ساکن هستند و مردم دیگری هستند که با آن مردم رابطهای ندارند، ایرانیانی هستند که قبل از ظهور اسلام به ادیان یهودی یا مسیحی گرویده بودند و قسمت مهمشان به اسلام گرویدند یهودیان ایران دو هزار و هفتصد سال پیش، حدود ششصد هزار نفر بودند که به بابل آمدند و الان پنجاه هزار نفرند و حدود هفتاد، هشتاد هزار نفرشان هم از سیسال قبل به خارج از ایران رفتهاند.
این ششصد هزار نفر قتل عام نشدند، غالباً به مذهب اسلام گرویدند.
به هر حال آن دیدی که آقایان علما نسبت به آیات قرآن درباره یهود در آن زمان دارند، آن را تسری ندهند به مردمی که یهودی هستند و در ایران زندگی میکنند و سالهاست در این مملکت زندگی کردهاند و خوب و بدشان با مردم ایران مشترک است.
مثال میزنم، بنده یک نفر یهودی من همان مدرسهای میرفتم که یکنفر مسلمان میرفت.
پسر من حتی در دبستان مانند سایر همکلاسهای خود قرآن خوانده است.
به او گفتم قرآن را بخوان و بفهم تا بدانی که در محلی که زندگی میکنی هم میهنانت چه معتقدات دینی دارند و مبادا از کلاسهای درس تعلیمات دینی خارج شوی.
در زندگی اجتماعی ما با هم بودیم، در زندگی اقتصادی با هم بودیم.
اگر در مملکت ایران سرمایهدار بزرگ پیدا شده، این منحصر به یهودی نیست، مسلمان هم هست، زرتشتی هم هست.
اگر طبقه و قشر مستضعف هست، از همة دینهاست.
من از همة شما

/ 0 نظر / 11 بازدید