جلسه بیستم 27 شهریور 1358

جلسه ساعت 15/16 دقیقه روز 27 شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با بیست و ششم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سید محمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه
2ـ بیانات قبل از دستور آقایان صافی و دکتر شیبانی
3ـ طرح اصل 14
4ـ تمدید مدت پانزده روز جهت بررسی قانون اساسی
5ـ پایان جلسه

[------------------------------------------------------------]

١- اعلام رسمیت جلسه

نایب رئیس (بهشتی) ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
جلسه رسمی است و کارمان را آغاز میکنیم.
غائبین جلسه قبل، آقایان: انواری ـ باهنر ـ حائری ـ خادمی ـ سحابی ـ کریمی ـ موسوی اردبیلی ـ نبوی و خانم گرجی بودند و این آقایان هم تأخیر داشتند: آقای مولوی عبدالعزیز صد دقیقه و آقای هاشمی نژاد بیست و سه دقیقه.
بیانات قبل از دستور آقایان صافی و دکتر شیبانی نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای صافی برای نطق قبل از دستور تشریف بیاورند.
صافی ـ اعوذباللّه من الشیطان الرجیم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
یا ایهاالذین آمنوا لا تقدموا بین یدی اللّه و رسوله و اتقواللّه ان اللّه سمیع علیم.
مطالبی بود که میخواستم از سه چهار روز قبل عرض کنم که شاید در حال حاضر بیان آن مطالب خلاف بلاغت باشد به این جهت بعضی مطالب دیگر را عرض میکنم و امیدوارم که موافق بلاغت باشد.
این حرکت و انقلاب صددرصد اسلامی ایران، دشمنان ایران و آنانی را که چشم طمع به کشورهای اسلامی دوختهاند، از شرِ و غرب سخت نگران ساخته است و بیشتر، از گسترش آن در جوامع اسلامی که هنوز کم و بیش تحت سیطره اقتصادی و سیاسی و فکری آنان قرار دارند، بیمناکند که مبادا این نیروی اسلام که توانست با دستهای خالی از اسلحه اما متحد، این انقلاب عظیم و بی نظیر را بوجود آورد، سایر کشورهای اسلامی را آزاد سازد.
از سوی دیگر انقلاب اسلامی نشان داد که برای انقلاب علیه استعمار، توسل به مکتبهای دیگر و استمداد آنها نه فقط لازم نیست بلکه مضروزیان بخش است و هدفهای ملی و اسلامی را تأمین نخواهد کرد و اسلام کوبندهتر و انسانیتر از هر مکتب دیگری میتواند علیه ظلم واستبداد و استضعاف انقلاب کند و مستضعفان را در جای مستکبران بنشاند.
یکی از اساتید و نویسندگان اهل سنت بنام استاد عمر عبید تحت عنوان «ثورة ایران درس و عبرة» در مقاله مبسوطی که در شمارة دوم از سال بیستم مجله معروف «حضارة الاسلام» درج شده است، محققانه و بی طرفانه نقش اسلام و سلاح ایمان و رهبری روحانیت شیعه را بررسی کرده و درسهای بزرگی از انقلاب را به جهان اسلام یادآور شده است، که اینک عین آن را در اختیار آقایان نمایندگان محترم میگذارم.
چنانکه در همین شماره مقاله دیگری نوشته است و در آن مقایسهای بین روحانیت و رهبری شیعه و یکی از مراکز مهم علمی دیگر جهان اسلام که جامعه الازهر باشد کرده و استقلال و قدرت روحانیت و رهبری شیعه را ستوده و از آن تقدیر کرده است.
و در شماره دیگر رهبری فقها را در عصر غیبت و نظام امامت و آثار انقلابی آن را شرح داده است که اگر مطالعه بفرمائید ملاحظه میکنید که این حرکت شیعه و رهبری روحانیت را آنها چقدر خوب درک کردهاند.
هم چنین در این شماره اشعاری از یکی از ادبای بزرگ تحت عنوان «آیة اللّه» نوشته است که البته مقصودش از آیه اللّه، حضرت آیت اللّه خمینی و مطلعش اینست «هم یمد حونک ثائراً مقداماً و مقاتلا متمرساً و هماما» بعدهم راجع به شیعه و روحانیت شیعه مطالبی دارد و این یک درکی است که تمام مسلمانان جهان تا آنجا که بنده اطلاع دارم و مجلاتی که برای بنده میآید و میبینم و مطبوعاتی که دیدم تمام مسلمانان جهان در درک این مطلب متفق القول هستند.
چندی قبل هم یک هیأتی از کشورهای مختلف اسلامی آمده بودند که من در منزل حضرت آیت اللّه گلپایگانی آنان را ملاقات کردم.
آنها میگفتند که قم عاصمه اسلام است و ما قبول کردهایم و پذیرفتهایم که اینجا عاصمه اسلام است.
مردمان روشنفکری بودند و کتابهائی نوشته بودند راجع به تحریر اسلام و اساسنامه هائی داشتند و میگفتند امروز در عالم اسلام قم عاصمه عالم اسلام است و باید همة مسلمانها به اینجا متوجه باشند.
اما مطلبی را که میخواستم بمناسبت بعضی نوشتهها و حرفهائی که پیرامون قانون اساسی و هدفهای اسلامی مطرح شده است بعرض همه ملت مسلمان و بپاخاسته ایران برسانم، اینست که بعد از هر قیامی که روحانیت و ملت مسلمان ایران علیه ظلم و سلطة خارجی نمود، بیگانگان برای اینکه قیام کامل نگردد و قدرت رهبران دینی ضعیف شود یا نظیر آن در کوتاه مدت تکرار نگردد، با زبانهای مختلف و با وسائل گوناگون سعی کردند در صفوف متشکل و بهم پیوسته مسلمانان رخنه کنند و باسمپاشیها و حتی مذهب سازی و حرفهای مصنوعی، رهبری امت را ضعیف سازند.
بعد از اعلام جهاد سیدمحمدمجاهد و بعد از واقعه قتل گریبایدوف روسها و پس از واقعه تاریخی تحریم تنباکو، انگلیسها بموجب مدارک بسیار این کار را کردند و خطرناکترین سلاحی که برای بیرون راندن اسلام از واقعیات امور مسلمین و سیاست و اقتصاد آنها بکار بردند، این بود که دین از دنیا و سیاست از روحانیت جدا است و میخواستند روحانیت را از بین ببرند و با آن نقشههای هدام وارد شدند برای اینکه روحانیت را از بین ببرند و به هر شکل که میشود نابود کنند و برای این کار رضاخان را انتخاب کردند.
چنانکه محمد رضا در یکی از کتابهایش نوشته است پدر من کاری که میخواست انجام بدهد و هدفی که داشت این بود که روحانیت را خانه نشین بکند و روحانیت را از مداخله در امور ممنوع بکند و نوشته بود که این کاری بود که کرد ولی الحمداللّه معلوم شد که این کاری بود که نتوانست انجام بدهد و موفق نشد ولی بعد از این حرکتها دشمنان درصدد برآمدند که ضربه خودشان را به اسلام و روحانیت بزنند و یک سم پاشی هائی بکنند که قدرت روحانیت ضعیف بشود و به آن مقصد نهائی خودشان نرسند.
معلوم است که در دنبال این انقلاب عظیم ایران هم که بصورت یک معجزه تجلی کرده است این سم پاشیها بیشتر و باشدت زیادتر باید جلو بیاید هم از سوی استعمار و سلطهای که رانده شده است و هم از سوی رقبای آنها و گروههای غیر اسلامی که میخواهند خلا را با اسلام پر کنند و هر گونه وابستگی و عدم استقلال را از نظام کشور دفع نمایند و این مجلس خبرگان هم همین رسالت را باید ایفا کند.
چون این دو رقیب هر دو ترجیح میدهند که رقیبشان باشد اما اسلام نباشد زیرا برای آنها در نقاطی که اسلام تجربه شده است این یک مسأله مسلمی است، همانطور که کندی در کتابی که دربارة چین و مقایسهای که راجع به کشورهای خاورمیانه و اسلامی کرده میگوید اگر در یک منطقه کوچکی هم اسلام احیاء بشود ما در مقابل آن منطقه و آن کشور کوچک نمیتوانیم پایداری کنیم و گرفتار میشویم در حالیکه اگر چین کمونیست هم باشد میتوانیم با اوسازش داشته باشیم و مقاصد خودمان را انجام بدهیم.
غرض اینست که همه دشمنان اسلام از احیای اسلام میترسند واحیای رقیب، و قدرت رقیب خوشان را حتی مقدم بر قدرت اسلام میدانند.
اینست که به لطایف الحیل اقدام میکنند که از احیای قدرت اسلام جلوگیری کنند.
بنابراین بر مسلمانان معلوم است که باید کوشش کنند و خلا قدرتی را که پیدا شده است فقط با اسلام پر کنند زیرا از هم اکنون مشغول سم پاشی شدهاند و حتی در بین گروههای مسلمانان دلسوزانه بذر نفاِ و اختلاف و بدبینی میپاشند و با الفاظی مثل استبداد دینی، اسلام سنتی، و انحصارطلبی و ارتجاع، میخواهند جبهه اسلام را که چنین قوی و نیرومند شده ضعیف سازند.
بسیاری هم میدانند که اگر نظام اسلام پیاده شود و مستضعفان جای مستکبران را بگیرند، راه استکبار برویشان بسته میشود.
همه این دستهها دست به تحریک و نفاِ افکنی میزنند.
اسلام سنتی میگویند تا هر کجا که اسلام با مقاصدشان معارض شد، آن را اسلام سنتی بنامند.
استبداد دینی میگویند تا هر کجا دین راه تخریب و فساد را برویشان بست، اسم آن را استبداد دینی بگذارند.
انحصارطلبی میگویند تا اگر مردم آنها را کنار گذاشتند و افراد شایستهای را آوردند آن را انحصارطلبی بشمارند.
ارتجاع میگویند تا هر کجا اسلام، غرب زدگی و چپ گرائی آنها را رد کرد، آن را ارتجاع بنامند.
اما باید این گروهها چه وابسته و چه غیروابسته بدانند که ملت مسلمان ایران از راهی که رفته است بحول و قوه الهی بازگشت نخواهد کرد و این تهمتها نمیتواند مانع پیشرفت او شود و بحمداللّه رشد و شعور اسلامی و اجتماعی ملت چنان است که تحت ثأثیر این تبلیغات سوء قرار نمیگیرد.
این وحدت قشرهای مختلف خصوصاً حوزههای علمی اسلامی و دانشگاهیان و دانشجویان متعهد، گرایش به راست و چپ را در هر شکل و صورت محکوم میکند و قانون اساسیش نیز باید چنان نوشته شود که از این گرایشها منزه باشد یعنی قانون اساسی مستقل و زنده و حرکت بخش.
زیرا این مردم که انقلاب را تا به اینجا رساندهاند و رژیم کثیف دوهزاروپانصد سالة شاهنشاهی را ساقط کردهاند، حرفشان و هدفشان اسلام بوده و هست.
این مردم چه میخواستند و میخواهند غیر از اسلام و نظام اسلام و ولایت فقیه؟ این مردمی که به جمهوری اسلامی متفق القول رأی دادند، همه همین را میخواهند و هم اکنون هم هر روز به هر مناسبت و در هر فرصت ملت مسلمان ایران، عهدش را با اسلام و با مراجع تقلید و با مقام رهبری و با ولایت فقیه تجدید مینماید.
بنابراین آنچه وظیفه ما است اینست که معیارهای اسلام را در همه اصولش منعکس سازیم و حتی لفظ اسلام را در هر کجا مناسب بامعرض توهم یا سوء استفاده در آینده بود، قید کنیم و به اصطلاحات اسلامی صریحاً اعتماد کنیم و از اینکه افراد ناآشنا با اسلام آن را نمیدانند، باک نداشته باشیم.
ما وقتی میگوئیم اسلام، همه چیز را میگوئیم حالا بعضی افراد و طبقات محروم و مستضعف گمان نکنند که آنها فراموش شدهاند، زیرا اسلام به همه نیازهای بشر توجه دارد.
وقتی میگوئیم اسلام، همه چیز را گفتهایم و از همه حقی حرف زدهایم، حق خدا، حق پیغمبر و امام و حق مردم، حق کارگر زحمتکش، مرد، زن، همة اصناف، حق معلم و همة افراد، حق آن روستائیان محرومی که حتی از آب آشامیدنی محرومند.
عدالت اجتماعی و مبارزه با ظلم همه در اسلام است.
در اسلام اصل توجه به مستضعفان و ضعفا یک اصل اساسی و بنیادی است.
حتی در نماز جماعت، امام جماعت رعایت ضعیفترین مأمومین را مینماید.
در کاروان، دستور است که ضعیف امیر کاروان است یعنی کاروان سیر و حرکتش را باسیر ضعیف تطبیق میدهد نه اینکه دیگران بروند و ضعیف عقب بماند.
اینها یک برنامهها و تعالیمی است که روشنگر چگونگی سیرو حرکت حکومت و اجتماع نیز هست.
چنانکه یکی از اصول برنامههای اسلام مبارزه با استبداد است، اسلام مبارزه با استبداد را با نفی شرک پی ریزی کرده است و آن را از محیط خانواده نیز نفی کرده است و با استبداد فرد در خانواده تاحدی مبارزه کرده است که به روایت سیدرضی در «المجازات النبویه» رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله فرمود «المؤمن یا کل باشتهاء اهله، و الکافر یاکل باشتهاء نفسه».
چون وقت گذشته مطالبی را که میخواستم عرض کنم ممکن است بعداً در فرصت دیگر بعرض برسانم و از آقایان محترم معذرت میخواهم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ نفر بعدی آقای بشارت هستند ولی چون آقای دکتر شیبانی با ایشان تبادل نظر کردند توافق کردند که نوبتشان را به آقای دکتر شیبانی بدهند.
دکتر شیبانی ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
دوستان با توجه به اینکه یک ماه از مجلس گذشته است و ما دوازده اصل بیشتر تصویب نکردهایم و میدانید که وظیفة ما خیلی سنگین است، بنده سعی میکنم زیاد حرف نزنم ولی بعضی وقتها موقعیتی پیش میآید که انسان باید چند کلمهای بگوید.
راجع به ولایت فقیه از طرف یکی از دوستان که با من هم سنگر بوده و هست و همانطور که میگفت سی سال بابنده هم زندان و هم سنگر بوده و از نظر شخصی و خصوصیات اخلاقی بسیار شخص ارزنده و خدمتگزار و قصدش هم واقعاً قصد خیر است در بیرون صحبتی شده که باعث شده، نتیجة سوئی از آن بگیرند.
اینست که بنده لازم دیدم که بیایم و توضیح بدهم.
حضرت پیغمبر هر روز از کوچهای که رد میشد یک نفر بود خاکستر روی سرشان میریخت یک روز آن فرد نبود پرسیدند چه شد؟ گفتند ناخوش است.
رفتند احوالپرسی آن شخص و گفتند تو هر روز خاکستر روی سر من میریختی دیدم امروز نیستی آمدم احوالت را بپرسم.
پس ما باید از پیغمبرمان سرمشق بگیریم و کوشش بکنیم افراد را با حسن خلق و رفتار صحیح به راه بیاوریم.
این جوانهائی که در این مبارزات بودند و فعلا هم هستند از ما یک رمیدگی پیدا کردهاند و خیال میکنند ما اینجا نشستهایم که یک قید و بندهائی درست کنیم و دست و پای آنها را ببندیم در حالیکه اینطور نبوده و نیست.
کوششی که اینجا میشود این است که میخواهیم حکومت قانون را پیاده کنیم و اگر فقیه هم ولایت داشته باشد، در چهارچوب قانون است و ولایتش برای استفاده شخصی است که این اصل را من مجدداً میخوانم، خواهش میکنم توجه بفرمائید مخصوصاً نمایندگان رادیو و تلویزیون و مطبوعات و من از مطبوعات خیلی گله دارم برای اینکه نمایندگان مجلس خبرگان همه تشریف بردند مجلس ترحیم آقای طالقانی در دانشگاه، ولی روزنامههای آنروز را بیاورید ببینید یک عکس از شما انداختند؟ آنوقت میگویند آزادی هم هست بلی آزاد هستند هر چه دلشان خواست بنویسند اما مطلبی را که میلیشان نیست هر چند هم رخ داده باشد آنها را ذکر نمیکنند.
هفتم مرحوم طالقانی جناب آقای منتظری جناب آقای حجتی و بنده که هر سه هم زندان آقای طالقانی بویم رفتیم و در مراسم شرکت کردیم.
بعد بنده به مخبر روزنامه گفتم این را بنویس، گفت حالا فکر بکنم ببینم مینویسم یا نه.
بعد هم که نوشت، خبرش درست نبود.
اما اصل ولایت فقیه را میخوانم «در زمان غیبت حضرت ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه در جمهوری اسلامی ایران ولایت امرو امامت برعهدة فقیه عادل با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند» حالا منتشر میکنند که با تصویب این اصل سرنوشت مردم چه میشود؟ ما برای خود این فقیه، پذیرش مردم را قید کردهایم، یعنی به رأی اکثریت و عامه مردم توجه کردهایم، آنوقت چطور میگویند به رأی مردم توجه نمیشود؟ چطور میگویند دیکتاتوری آخوندی میخواهند راه بیندازند؟ این را مسلم بدانند که آخوند نمیتواند از حدود قانون اسلام بیرون برود.
نمونهاش این مرجع گرامی ما است که تمام اختیارات دستش هست و عملا هم میبینیم از ولایتش استفاده میکند و هیچ صدمهای به احدی نمیزند بلکه برای حفظ مملکت کوشش میکند و تمام عمرش را روی این کار گذاشته است، آیا استبداد به خرج میدهد؟ آیا این واقعاً بی توجهی به حق مردم است؟ یا برای حفظ مردم است که میگوئیم فردی که صلاحیت دارد کنترل بکند که اگر انحرافی حاصل شد جلویش را بگیرد؟ آنهم روی ضوابطی، نه بطور دلخواه و بخاطر مصالح شخصی.
چطور آنوقت حق مردم تضییع شده؟ اینجا تصویب میکنیم که ملت میتواند رفراندوم بکند، مجلس شورا دارد، رئیس جمهوری میتواند انتخاب بکند، خوب تمام این سلسله مراتبی که ذکر شده اعمال حاکمیت از طرف مردم است.
اگر بنا است مسیر صحیحی انتخاب بشود خوب باید یکنفر باشد که کنترل کند که مبادا اشتباهی پیش آید.
اگر این راه را میگویند، بخاطر صلاح جامعه است نه بخاطر منافع شخصی.
اگر این اداره امور به دستشان بود چه گلی به سر این ملت زدند؟ و در این مدت کوتاه که یک فقیه سرپرستی امت را بدست گرفته چه کاری برعلیه مردم کرده؟ هرجا بوده مردم را بزرگ کرده و جلو آورده و خودش را گفته من یک طلبهام مردم باید نظر بدهند و عملا هم این کار را کرده است.
حالا انتقاد میکنند که در پیش نویس قانون اساسی که قبلا تهیه شده در آنجا ذکری از این موضوع نشده بود.
خوب این اصل، اصل مسلمی بوده زیرا آن پیش نویس هم مربوط به زمانی بوده که حکومت طاغوت مستقر بوده و چون حاکم، حاکم مبسوط الیه نبوده، ذکری از او نشده است ولی در این موقعیت فعلی وظیفة ما مسلمانها اینست که حق مردم را به حقدار بدهیم.
من خیلی دلم میخواست که رفیقمان اینجا بود و این مطلب من را میشنید چون خود ایشان موقعی که یک نمایشی میدادند به اسم نمایش شهر قصه که یک فرد حیله گری را با لباس آخوندی به صورت روباه درآورده بودند، چنان عصبانی شده بود و داد و فریاد میکرد و میگفت این برای کوبیدن روحانیت است.
خود همین آقای مهندس سحابی با من که صحبت میکرد خیلی عصبانی بود از آن داستان و حالا هم اگر حرفی میزند البته من ته دلش را میدانم بخاطر صلاح جامعه میگوید نه اینکه قصد کوبیدن کسی را داشته باشد ولی مردم این برداشت را نمیکنند و کنه ضمیر او را نمیدانند که او به خاطر حفظ روحانیت، انتقادی میکند ولی برداشت مردم اینست که تصور میکنند ما اینجا نشستهایم و اینجا اختناِ شدید است و نمیتوانیم حرفمان را بزنیم، نه، اینطور نیست آزادی داریم، حرفمان را میزنیم، انتقادمان را میکنیم، سه چهار ساعت مینشینیم بحث میکنیم و به جلسه که میآئیم اگر اصلی تصویب نشد، باز دوباره میرویم بحث میکنیم.
من به این جوانها توصیه میکنم که من سنگر مبارزه را خالی نکردهام و خالی نمیکنم و اگر بنا باشد انحرافی حاصل بشود، خودم بلند میشوم اینجا حرف میزنم.
جلوی من را تابحال کسی نگرفته و حرفم را هم زدهام.
این که شایع کردهاند که میخواهند سانسور کنند که کسی حرف نزند، اینطور نیست.
من به این جوانان توصیه میکنم در این موقع که زمان سازندگی مملکت بعد از انقلاب است وظیفة همة ما اینست که بهیچوجه وارد نیست و تصور خودمان است مطرح کنیم.
یک نکتهای را هم که یکی از دوستان تذکر دادند اینست که در این اصل اسمی از آخوند نبردهاند.
راست است، لازم نیست که حتماً عبا و عمامه داشته باشد.
نوشته شده فقیهی که این شرایط را داشته باشد.
هیچ لزومی هم ندارد که عبا و عمامه داشته باشد.
اسلام هم به لباس نیست اسلام به عمل است و ممکن است یک کلاهی هم فقیه جامع الشرایط باشد مثل آقای ارباب در اصفهان که هم کلاهی بود و هم فقیه بود.
پس مسأله اینست که اگر کنترلی نباشد و ضابطهای نباشد و انحرافی حاصل شد، چه کسی باید جلویش را بگیرد؟ با این شرایط که گفتم هیچ اشکالی از نظر اعمال حاکمیت مردم پیش نیامده و پیش نخواهد آمد والسلام.

3ـ طرح اصل 14

نایب رئیس (بهشتی) ـ وارد دستور میشویم دستور جلسه اصل چهارده است که میخوانم: اصل 1
4ـ حق حاکمیت ملی که همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است حقی است عمومی که خداوند به همه آحاد ملت داده تا مستقیماً یا از راه تعیین و انتخاب افراد واجد شرایط با رعایت کامل قوانین اعمال شود.
هیچ فرد یا گروهی نمیتواند این حق الهی همگانی را به خود اختصاص بدهد یا در خدمت منافع اختصاصی خود یا گروهی معین قرار دهد.
از گروه دو یکی از دوستان برای توضیح درباره اصل تشریف بیاورند آقای فوزی بفرمائید.
فوزی ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
البته آن متنی را که ما تهیه کرده بودیم در گروه دوم آنرا تغییر دادند و این متنی است که علی الظاهر آقای دکتر باهنر آنرا تهیه کردهاند.
البته خود اصل مورد تأیید است و اشکالی در آن بنظر نیمرسد ولی تغییر عبارتی که در اصل دادهاند آن تغییر عبارت به نظر میآید که اشکالی دارد.
برای اینکه حق حاکمیت ملی همانطور که در صدر اصل آمده است حقی است که از جانب خداوند عالم به آحاد ملت اعطا و تفویض شده است ولی آنطوری که در متن نوشته بودیم این حق به دو طریق اعطا شده، یعنی از دو کانال آمده یکی به آحاد ملت و افراد ملت داده شده و یکی هم به افرادی که در یک شرایط خاصی قرار گرفتهاند و یک خصوصیتی دارند، که آن افراد فقهای جامع الشرایط هستند.
منتها آن حقی که به آحاد ملت داده شده کلیه افراد ملت در این حق سهیم و شریک هستند حالا فرِ نمیکند اعم از اینکه با سواد یا بیسواد باشند یا فقیه باشند یا غیر فقیه باشد مثلا حق امر بمعروف و نهی از منکر، حق همه پرسی، حق دفاع عمومی یا قیام عمومی، که کلیه افراد ملت در این حق سهیم و شریک هستند، و این حقی است که از جانب خداوند عالم به ملت تفویض شده است حتی آن افرادی که در شرایط خاصی قرار گرفتهاند یعنی فقهای جامع الشرایط نیز در این حق شریک و سهیم هستند.
یعنی ایشان هم حق امر بمعروف و نهی از منکر دارند، حق قیام دارند، حق همه پرسی دارند، به هر صورت آنها بهتر میتوانند این موارد را تشخیص بدهند، یعنی فقیه جامع الشرایط بهتر از سایر افراد میتواند تشخیص بدهد که آیا ملت حق قیام دارد، حق همه پرسی دارد یا ندارد.
پس بنابراین در این حق و در این زمان خصوصیت کلیه آحاد ملت حتی فقهای جامع الشرایط که ذکر شد آنها این مزیت را هم دارند اما حق دیگر که به افراد خاصی در شرایط خاصی داده شده که عبارت باشند از فقهای جامع الشرایط یعنی آن افرادی که احکام شرعیه را از ادله شرعیه و عقل و اجماع استنباط میکنند و در عین حال صفات دیگر و شرایط دیگری را که شرع اسلام تعیین کرده آن شرایط و صفات را هم دارا هستند، این حق مختص آنها است که به ولایت فقیه تعبیر میشود.
حالا فی الجمله اجمالا یا تفصیلا البته شرایط آن برابر نظراتی است که علمای ما در کتب فقه ذکر کردهاند علی ای حال فقهای جامع الشرایط این حق را دارند که به ولایت فقیه تعبیر شوند و میتوانند در شرایط خاصی در امور اجتماعی دخالت کنند.
علی هذا این عبارت که در اینجا به این نحو تصحیح شده که «حق حاکمیت ملی که همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است حقی است عمومی که خداوند بهمه آحاد ملت داده تا مستقیماً یا از راه تعین و انتخاب افراد واجد شرایط با رعایت کامل قوانین اعمال شود».
بنظر بنده این عبارت به این ترتیب اشکال دارد، برای اینکه آن فقها حقشان مستقل است و آحاد ملت هم یک حقی دارند و این حرف در اینجا این را میرساند که این حق حاکمیت ملی که میخواهد اعمال شود یا از طریق آحاد ملت اعمال میشود یا از راه تعیین انتخاب افراد که واجد الشرایط یعنی این اعمال به نحو علی البدل است، در صورتیکه اینطور نیست زیرا یک وقتی خود آحاد ملت این حق را اعمال میکنند و یک وقت فقیه جامع الشرایط این را اعمال میکند.
علی هذا این باید با (و) عطف درست شود یعنی به جای (یا) باید (و) نوشته شود تا مستقیماً و از راه تعیین که البته این راه تعیین انتخاب هم باز بنظر بنده یک اشکالی دارد برای اینکه آن احکام را از ادله شرعیه دارد تعیین میکند.
او طبعاً و فی ذاته واجد این شرایط هست منتها ملت باید او را تشخیص بدهد و تجسس بکند و بفهمد که چه کسی این اوصاف و شرایط را دارا است و به چه کسی این حق تفویض شده پس علی هذا بنظر بنده اینطور میآید که این عبارت باید اینطور اصلاح شود «و از راه تشخیص افراد واجد شرایط با رعایت کامل قوانین اعمال شود» یعنی (یا) به (و) تبدیل شود و «تعیین» هم به «تشخیص» تبدیل شود بعد هم «هیچ فرد یا گروهی نمیتواند این حق الهی را به خود تخصیص بدهد و یا در خدمت منافع اختصاصی خود یا گروهی معین قرار دهد».
این متن در گروه 2 آمده بود منتها یک تغییر مختصری دراین متن نوشته شده که «هیچ کس نمتواند از این حق سوء استفاده کند و از این حق الهی و همگانی که باید در راه عموم از آن استفاده کند این حق را در منافع اختصاصی خود بکار ببرد و استفاده بکند».
دیگر عرضی ندارم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای فوزی هم موافق بودند و هم پیشنهاد اصلاح داشتند.
دربارة این اصل آقای هاشمی نژاد به عنوان موافق، آقای ربانی شیرازی به عنوان مخالف، آقای موسوی تبریزی به عنوان مخالف، آقای حیدری موافق مشروط، آقای یزدی موافق، آقای اکرمی به عنوان مخالف و آقای بنی صدر به عنوان مخالف نام نویسی کردهاند.
(فوزی ـ این متن از گروه دوم نبود) (تهرانی ـ به عنوان توضیح دهنده، توضیح داده نشد).
(ربانی املشی ـ توضیح دربارة این مطلب نبود.)
اگر طبق معمول که در اصلهای قبل رعایت میکردیم یکی از دوستان بتوانند تشریف بیاورند و به سؤالاتی که دربارة این اصل میشود، بطور فشرده توضیح بدهند، میتواند درکار مؤثر باشد.
آقای تهرانی تشریف بیاورند و به سؤالات جواب بدهند.
(دکتر قائمی ـ سؤالات را یادداشت بکنند بعد بیایند جواب بدهند.)
(ربانی املشی ـ آقای دکتر بهشتی خود جنابعالی توضیح بفرمائید.)
(ربانی شیرازی ـ بنده میخواهم صحبت کنم این اصل خیلی اشکال دارد.)
بعضی از دوستان از قبیل آقای ربانی شیرازی دیروز نبودند و غیبت آقایان این اشکالات را بوجود میآورد.
نمیدانم آیا دوستان دیگری که اینجا بعنوان مخالف اسم نوشتهاند، آنها هم غایب بودهاند؟ (ربانی شیرازی ـ آنهائی هم که بودهاند، اشکال دارند.)
(یکی از نمایندگان ـ قرار بود کسانیکه در کمیسیونها غیبت داشتند در جلسات حق صحبت نداشته باشند.)
در واقع ما باید این را در آینده کاملا رعایت کنیم که آقایان نمایندگان بطور منظم در جلسات گروهها شرکت کنند تا سؤال کمتر پیش بیاید.
آقای تهرانی بفرمائید.
تهرانی ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
این اصل برحسب تنظیمی که فعلا شده است در سر لوحة فصل دوم قرار دارد و به حسب پیش نویس در سرلوحة فصل سوم است.
یعنی جائیکه اصول کلی تمام میشود و ما وارد فصولی میشویم که بمنزلة اصلهائی است که از همان اصول کلی منشعب میشود.
اصل اول که در این فصل دوم است حق حاکمیت ملی است که ما این حق حاکمیت ملی را در اصول دیگر منشعب میکنیم به قوای سه گانه، یعنی قوة مقننه و قوة مجریه و قوة قضائیه و برای اینکه این جا حق حاکمیت ملی در سه شعبهاش زور پیدا کند این اصل مقدمتاً آورده شده است و اصل بسیار اساسی در این قانون اساسی است و بهیچ وجه مغایرت و منافات با ولایت فقیه ندارد، بلکه با اصل ولایت فقیه کاملا هماهنگ است.
حالا من عبارت را میخوانم و یک مقداری برای آقایان توضیح میدهم.
حق حاکمیت ملی همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است.
شما فقیه را قبول کردید و حتی دین راهم دین اسلام انتخاب کردهاید چون میدانید از طرف خدای تعالی است و او عالم به همه مسائل ما است و میداند چه چیزی، چه اعمالی و چه رفتاری و چه اعتقاداتی در سعادت مادی و معنوی ما اثر دارد و مقرر و تشریع فرموده و ما انتخاب کردهایم و راه سعادت بخش زندگی را انتخاب کردهایم پس ما انسانها هستیم و همه ملت هستند که حتی دین را انتخاب میکنند و برمی گزینند و اختیار میکنند.
قهراً کسان دیگر بغیر از این هم، یعنی رهبر دینی، یعنی همان فقیهی که ما در اصل پنجم گفتیم که کسی است که مورد خواست اکثریت ملت است و ا کثریت ملت ما او را برگزیده و انتخاب کرده و خواسته است.
بنابراین در همه چیز حتی انتخاب دین و رهبر حق حاکمیت و حق انتخاب مال ملت است.
ببینید منافات ندارد که یک چیز طبق برهان واقعی و طبق جعل حق تعالی واقع باشد، اما این ملت است که برمی گزیند و راه کج و یا راه راست انتخاب میکند پس حق حاکمیت ملی برای عموم مردم است بدون اینکه اختصاص و ارتباط به جمعیت خاصی داشته باشد.
همه مردم در سرنوشت و انتخاب راه خودشان اختیار دارند و رأیشان به حسب این اصل معتبر است.
پس این اصل با ولایت فقیه منافات ندارد و براساس حق حاکمیت ملی است که ولایت فقیه را انتخاب میکند پس این اصل علاوه بر اینکه یک اصل صحیح و درست است با ولایت فقیه هم منافات ندارد.
البته حاکم، حق تعالی است و این حاکمیتی که ملت دارد، سایه حاکمیت حق است که خدا به مردم داده است آنوقت ملت هم باید امانت را به اهلش برگرداند.
و این کار مستقیماً یا از راه رفراندوم انجام میشود، یا از راه تعیین و انتخاب نمایندگان مجلس شورایملی که نتیجتاً مردم در سرنوشت خودشان دخالت میکنند و کسانی را انتخاب میکنند که واجد شرایط هستند.
یعنی وظیفه دارند برحسب موازین و قواعد اسلام برگزینند و با او بیعت کنند و به او رأی بدهند وقهراً در آن مسندی که هست یعنی اگر در قوة قضائیه یا اگر قوه مجریه است او را در آن مسند بنشانند.
پس باز ملت است که حق انتخاب دارد و انتخاب میکند و البته شرایطی دارد که طبق آن شرایط ملت اسلامی پیرو دین است و دین اسلام را انتخاب کرده همان شرایطی را که دین اسلام برای منتخبین قرارداده، مراعات کرده و امانت رابه اهلش برمی گردانند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای تهرانی متشکرم چون پیداست مخالفینی که اسم نوشتهاند سئوالاتی دارند.
حضرتعالی بفرمائید بنشینید و سئوالاتی را که مخالفین مطرح میکنند به اختصار یادداشت بفرمائید که یکجا جواب بدهید.
آقای هاشمی نژاد بفرمائید.
هاشمی نژاد ـ چون من در کمیسیون مشترک نبودم، اگر تصمیم براین است که کسانیکه غیبت داشتهاند نمیتوانند صحبت کنند، بنده حرفی ندارم و صحبت نمیکنم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ تصمیم نیمه رسمی گرفتهایم، البته تصمیم رسمی را اینجا باید بگیریم منتها آقایان در دو دقیقه هم میتوانند حرفشان را بزنند.
بنابراین شما میتوانید دو دقیقه صحبت کنید.
هاشمی نژاد ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
من سعی میکنم پیشنهاد آقای دکتر بهشتی را عملی کنم و در همان دو دقیقه حرفم را بزنم.
در مسأله حاکمیت ملی و بطور کلی نوشتن و آوردن این اصل آنچه من احساس میکنم این است که بر اثر شانتاژی است که جمعی بوجود آوردهاند و سعی میکنند آنرا بزرگ کنند و ما باید خیلی قاطع با مسائل برخورد کنیم.
بعد از اینکه اصلی را ما بنام ولایت فقیه تصویب کردیم و در آن اصل سه روز و هر روز چندین ساعت صحبت شد، با کمال تأسف بعضی از دوستان همانجا دو سه بار همان حرفهای گذشته شان را تکرار کردند و در عین آنکه به نظر اکثریت قاطع افراد شبهات منصفانه برطرف شده و بعضی از دوستان هم که باید از آنها گله کنیم، در همان کمیسیون با اینکه کمترین استدلالی نداشتند، بدون اینکه حتی بیایند اینجا در پشت تریبون و حرفشان را مطرح کنند، رفتند و از شرایطی استفاده کردند و متأسفانه خلاف آنچه که ما انتظار داشتیم عمل کردند.
من تصور میکنم که باید خیلی صریح با مسأله برخورد کنیم زیرا حدود اختیاراتی که از نظر اسلام افراد و مردم دارند کاملا مشخص است و در این زمینه چیزی که در پشت پرده وجود داشته باشد نیست.
بهترین راه این است که از همین جا اعلام شود کسانیکه با این نظریه مخالفت دارند چون ما حرفهایشان را شنیدیم و مطالبشان را مکرر در مکرر با کمیسیونها در میان گذاشتهاند، آنها را به یک جلسه مناظره برادرانه تلویزیونی در برابر عموم مردم دعوت کنند تا حدود نظرات اسلام مشخص بشود تا اینطور نباشد که اگر کسی نظر مخالفی داشت برود و بنا بگفتة آن برادرمان که قبلا آمده بود به خودش حق بدهد، که از طرف جوانان مملکت صحبت کند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای هاشمی نژاد شما دو تخلف فرمودید، یکی گفتید که دو دقیقه صحبت میکنید ولی خیلی از دو دقیقه گذشته است و دیگر اینکه قرار بود در مورد اصل صحبت کنید ولی در حاشیه صحبت میکنید بنابراین نظر خودتان را درباره اصل بفرمائید.
هاشمی نژاد ـ من تصور میکنم طرح این اصل در اینجا تحت چنین شرایطی است و ما باید در اینجا صریح عمل کنیم و بعد ببینیم اصل را برای چه آوردهاید.
من اصل ششم را میخوانم ملاحظه بفرمائید که هیچ ضرورتی دارد این اصل را دوباره در اینجا پیش بکشیم؟ اصل
6ـ در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید با اتکاء بر آراء عمومی اداره شود از انتخاب رئیس جمهور، نمایندگان مجلس شورایملی، اعضای شوراهاو نظایر اینها یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین میگردد.
این اصل در آنجا مطرح شده است و اینهم اصل حاکمیت ملاحظه بفرمائید.
«حق حاکمیت ملی که همان حق تعیین سرنوشت اجتماعی است، حقی است عمومی که خداوند بر همة آحاد ملت داده تا مستقیماً از راه انتخاب افراد واجد شرایط با رعایت کامل قوانین اعمال شود.
» این اصل مضمون همان اصل است بنابراین ضرورتی ندارد که مکرر در مکرر این را ذکر کنیم، فقط چیزی که اضافه شده جمله اخیر آن است و ممکن است بعدهم یک چیزی بنظرمان بیاید که به صورت اصل چهارم و پنجم و یا اصل دیگر اضافه کنیم و اینرا مکمل آن قرار دهیم و بنظر من هیچ ضرورتی ندارد که این اصل را ما در اینجا بیاوریم و آنچه که همه احساس میکنیم، به خاطر اینکه از این تریبون نمیخواستند برای صحبت استفاده کنند و راه مقابله برادرانه و دوستانه با آنها همان است که عرض کردم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ انصاف اینست که همانطور که دوست ما آقای ربانی فرمودند و ملاحظه فرمودید، مطلب برادرمان آقای هاشمی نژاد ناشی از غیبت ایشان در آن جلسه است.
چون عین این مطلب در آنجا مطرح و جواب داده شد.
به هر حال امیدوارم این موضوع برای همه آموزنده باشد که در جلسات شرکت کنند تا مطلب تکرار نشود.
(هاشمی نژاد ـ بنده عرض کردم که حاضرم صحبت نکنم بنابراین، این اعتراض بر من وارد نیست.)
آقای هاشمی نژاد اعتراض بر شما وارد نیست فقط از این جهت عرض کردم که نمونهای باشد برای همه و به جنابعالی هم که قبول فرمودید اعتراض وارد نیست.
آقای سبحانی بعنوان موافق بفرمائید صحبت کنید.
حجتی کرمانی ـ دوستان کاری نکنند که روابط ما با دوستان روشنفکرمان تیرهتر شود.
هاشمی نژاد ـ آقای حجتی اینطوری نباشید که همیشه یک حالت آسیب پذیری داشته باشید.
حجتی کرمانی ـ کاری کنید که تفرِ بوجود نیاید.
هاشمی نژاد ـ این نصیحت را به آنها بکنید و برای اکثریت احترام قائل شوید.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای قرشی یادداشتی فرستادهاند، نوشتهاند «پیشنهاد میکنم بیشتر از دو نفر موافق و دو نفر مخالف صحبت نکنند.
» من این پیشنهاد را به رأی دوستان خواهم گذاشت.
آقای سبحانی بفرمائید.
سبحانی ـ
بسم اللّه الرحمن الرحیم
.
من بعنوان موافق سخن میگویم.
قبل از اینکه محتوای این اصل را تشریح کنم و اشکال و ایرادی را که بنظر دوست عزیزم آمده برطرف کنم باید عرض کنم که به هفت گروه تقسیم شدیم و قرار شد که هر گروه اصولی را با توجه به پیشنهادات تنظیم کرده و در اختیار مجلس بگذارد، تنظیم شد.
یعنی تقریباً یکماه قبل که هنوز مسأله ولایت فقیه مطرح نبود و راجع به آن بحث نکرده بودیم و اصلا متفرِ بحث میکردیم و از افق فکر یکدیگر آگاه نبودیم، این اصل در گروه ما که گروه دو است تنظیم شد.
البته نه با این عبارت، بلکه با عبارتی قریب به این عبارت : «حق حاکمیت به مقتضای ان الحکم الا للّه از آن خدا است.
اما بعنوان یک ودیعه به بندگان صالح ـ که بعداً گفتند به مردم ـ تحت ضوابطی واگذار شده است و هیچ فرد یا گروهی نمیتواند این حق الهی همگانی را در جهت منافع اختصاصی خویش یا گروه معینی اعمال نماید» بنابراین مضمون این اصل را گروه ما ولو بصورت کم رنگتر یک ماه پیش تصویب کرده است.
علاوه بر این در همان پیش نویس سابق هم این اصل بود، نه اینکه چون ولایت فقیه تصویب شد این اصل یک اشکالاتی بنظر بعضی از دوستان ایجاد کرده در حالیکه این اصل برای ترمیم همان اصل ولایت فقیه است و اگر به پیش نویس قبلی هم مراجعه کنید همین اصل در آنجا هم میباشد.
(بهشتی ـ لطفاً دربارة خودش توضیح بدهید.)
پس آن اشکالی که ایشان فرمودند، میخواستم مطمئن باشند که هم در پیش نویس و هم در مصوبة ما بوده است و جناب آقای رئیس، من فکر میکنم این تذکری که دادم تذکر مفیدی بود.
اما دربارة خود این اصل، واقعیت اینست که این اصل در طول ولایت فقیه است چون اگر فقیه بخواهد اعمال ولایت کند، مستقیماً که اعمال ولایت نخواهد کرد بلکه قهراً آن ولایتی را که دارد بوسیله مردم اعمال خواهد کرد و این اعمال ولایت را ما میگوئیم «حاکمیت ملی» ولو اینکه بعداً تصویب شود و قرار شد که به تعبیر دیگر هم بحث شود که در اصل شانزده خواهد آمد.
(طاهری گرگانی ـ شما دارید ولایت فقیه را تعریف میکنید.)
من بحثی در ولایت فقیه نمیکنم، بنابراین اجازه بفرمائید عرض بنده تمام شود و شما آزاد هستید و تریبون هم آزاد است و میتوانید بعداً مطلبتان را بفرمائید.
بنابراین وقتی فقیه بخواهد اعمال ولایت کند، اعمال ولایت فقیه بوسیله خود مردم است و خود مردم به اذن فقیه دارای چنین حاکمیتی خواهند بود زیرا مردم میتوانند به دو شکل اعمال حاکمیت کنند، گاهی مستقیم و گاهی غیر مستقیم.
غیر مستقیمش همان است که اینجا آمده است و مستقیمش آن است که بنام قوه ملت خواهد آمد.
غیرمستقیم را از طرف قوه مجریه و قضائیه و مقننه اعمال خواهند کرد و شکل مستقیم آن تحت عنوان قوه ملت، به نام همه پرسی یا امر به معروف و نهی از منکر و دفاع عمومی و یا قیام عمومی خواهد بود که در اصل نهم همین پیش نویس آمده است و ما هنوز دربارهاش بحث نکردهایم.
بنابراین، این اصل نه تنها منافاتی با آن مسأله ندارد، بلکه برای ترمیم همانست و مردم باید برخیزند و تحت ضوابطی حکومتی را تشکیل دهند و قسمتی از این قدرتها، مانند مجریه، مقننه و قضائیه را به دولت میدهند و یک قسمت را خودشان برای روزی نگه میدارند و از آن استفاده میکنند، از قبیل همه پرسی و قیام ملی و دفاع ملی و امر به معروف و نهی از منکر و این اصل هیچ نوع منافاتی با اصل ولایت فقیه ندارد.
(یکی از نمایندگان ـ جناب آقای سبحانی، جنابعالی از پیش نویس خودتان که در گروه دوم تنظیم کرده بودید دفاع کردید که هیچگونه تناسبی با این جملاتی که در اینجا هست، ندارد چون حق حاکمیت ملی عبارتست از همان آزادی که خداوند انسان را آفریده و تعیین سرنوشتش بخودش مربوط است.
بنابراین با ولایت فقیه مربوط نیست.)
در طول ولایت فقیه است.
(نماینده ـ انسان آزادانه سرنوشت خود را تعیین میکند و این چنین شخ

/ 0 نظر / 19 بازدید