جلسه چهاردهم 18 شهریور 1358

جلسه در ساعت 16 و 30 دقیقه روز هیجدهم شهریور ماه 1358 هجری شمسی برابر با هفدهم شوال المکرم 1399 هجری قمری به ریاست آقای دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی (نایب رئیس) تشکیل شد.

فهرست مطالب
1ـ اعلام رسمیت جلسه
2ـ نطق قبل از دستور آقایان نبوی و دکتر روحانی
3ـ تصویب اصل سوم و چهارم و بحث پیرامون اصل ششم
4ـ ختم جلسه دبیرخانه مجلس بررسی نهائی قانون اساسی

 [---------------------------------------------------------------------]

1ـ اعلام رسمیت جلسه

نایب رئیس (بهشتی) ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
با حضور بیش از دو سوم نمایندگان، جلسه رسمی است.
بعضی از دوستان گله کرده بودند که در چند جلسه گذشته نطق قبل از دستور نداشتهایم، همانطور که ملاحظه فرمودید چون اصولی مطرح بود که وقت زیادی برای بحث و گفتگو لازم داشت، به همین جهت در جلسات گذشته اولویت داده شده به اینکه تمام وقت برای بحث پیرامون دستور جلسه باشد و در آخرین جلسة هفته قبل هم عرض کردم که ان شاءالله از این هفته سعی میکنیم که جلسه طبق آئیننامه پیش برود و حتی الامکان هر روز نطق قبل از دستور هم داشته باشیم.
بر طبق نوبت، امروز نوبت آقای صافی است که تشریف ندارند، نفر بعدی آقای هاشمینژاد هستند، بفرمائید.
هاشمینژاد ـ بنده آمادگی ندارم اگر اجازه میدهید و وقت برایم محفوظ است، بماند برای جلسه بعد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اشکالی ندارد، نفر بعدی آقای بشارت هستند که ایشان هم تشریف ندارند نفر بعدی آقای خادمی که ایشان هم تشریف ندارند.
نفر بعدی آقای نوربخش و بعد از ایشان هم آقای نبوی هستند، بفرمائید آقای نبوی.

2ـ نطق قبل از دستور آقایان نبوی و دکتر روحانی

نبوی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
نوبت دیر به بنده رسیده و همین دیر رسیدن باز موفقیتی بوده که استفاده و استعاضه کامل از فرمایشات دوستان و اساتید محترم ببرم و مطالبی را که بنده بایستی عرض میکردم، از زبان دوستان بصورت بهتر و کاملتر استفاده کردم و از این جهت خیلی از مطالبی را که بایستی عرض میکردم، رویش قلم کشیدم.
خلاصهای است که میخواهم عرض کنم یکی مسأله انقلاب و مولود انقلاب.
حالا بدون اینکه خیلی حاشیه بروم این انقلاب در جهان اسلام شاید بعد از قرن اول و مسأله بعثت و مسائل بعد از بعثت، در دنیا بینظیر است و اهمیتش از دیدگاه دنیا و توجهی که دنیا به این انقلاب کرده است، شایان اهمیت و در خور توجه بوده است و ما که در متن انقلاب هستیم شاید آن توجه و اهمیت را که دنیا نسبت به آن داده نتوانیم درک بکنیم.
دنیا توجه عمیق و همه جانبهای به انقلاب ما دارد.
این انقلاب پر اهمیت، مولودش همین قانون اساسی است که میبایستی این مولود با والد مشابهت داشته باشد، یعنی انقلاب مولودش هم باید انقلابی باشد.
پسر کو ندارد نشان از بدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر اگر این قانون اساسی که به تصویب علما، فضلا و بزرگانی که در این مجمع گرد آمدهاند میرسد، آنطور که باید و شاید با انقلاب هماهنگی و شباهت نداشته باشد، شاید این مولود ناخلف باشد و از اینجهت امید میرود که مولود این انقلاب فرزند خلفی باشد.
الان چشمها، دیدهها و توجهات از همه طرف به این مولود و به این مجلس ما هست.
هر روز از گوشه و کنار دنیا مطلبی، مسائلی راجع به این انقلاب گفته میشود.
دیروز یکی از مجاهدین فلسطین که مقیم کویت است با بنده تماسی داشت و مقاله مفصلی هم راجع به انقلاب ایران و اهمیت و ارزش آن نوشته بود که به بنده بدهد و من نمیدانستم که امروز نوبت بنده خواهد بود که حرف بزنم، از این جهت آن را با خودم نیاوردم ولی مطالب ایشان این بود که روی دو سه موضوع تکیه کرده بود.
یکی اینکه قبل از این انقلاب و در زمان طاغوت کشورهای عربی بخصوص بخاطر مناسباتی که ایران با دولتهای ابر قدرت و بخصوص با اسرائیل داشت، نسبت به اقتصاد و معاملات و داد و ستد با ایران حساسیت داشتند و سعی داشتند که بطور کلی مناسبات اقتصادی خودشان را با ایران قطع کنند، ولی بعد از انقلاب این انتظار میرفت که از طرف دولت ایران فوری عدهای، گروهی بیایند و با کشورهای عربی و شیخ نشینها، از جهت اینکه بعد مسافت ندارند و ایران به آسانی میتواند برای آنها کالاهای صادراتی حمل کند و برای آنها هم خیلی ارزنده است، یعنی ارزان تمام میشود، استفاده کنند و یک هیأت اقتصای باید برود به این جزایر و با تجار آنجا و جهات اقتصادی آنجا ارتباط پیدا بکند زیرا آنها دلشان میخواهد که مناسبات تجاری صحیحی با ایران داشته باشند و آنجاها برای ایران هم از جهت اقتصادی یک بازار ارزندهای خواهد بود.
از جهت سیاسی هم میگفت که قبل از انقلاب و در زمان طاغوت دستگاه تبلیغات و اعلام در ایران بقدری قوی بود که جزایر و کشورهای مهم شبانه روز کاملا زیر پوشش تبلیغات اذاعه و اعلام بودند.
رادیوهای اهواز و آبادان برنامههای عربیشان بسیار قوی بود و مفصل.
شب و روز کشورهای همجوار از برنامههای آنها استفاده میکردند ولی بعد از انقلاب این مسأله اذاعه و اعلام خیلی ضعیف شده است بطوریکه خیلی آنجاها از جهت انقلاب آنطور که برداشت شده است و ایران از آن بهرهبرداری میکند و میبایست در تمام سطح دنیا از این انقلاب بهرهبرداری و نتیجهگیری بشود، آنجاها آنطوریکه باید و شاید مطالب و حقایق بگوششان نرسیده است، بلکه از برنامههای دیگری که دشمن انقلاب و اسلام هستند از کشورهای عربی علیه ما تبلیغات میشود و انقلاب ما را، حتی بصورت زشتی در کشورهای اسلامی جلوه دادهاند.
و حتی میگفت در کشورهای اسلامی افریقا، ایران خیلی خیلی کم شناخته شده است و حتی انقلاب ایران را که شاید خیلی از مردم نیاز دارند و تشنه انقلاب هستند، اصلا بگوششان نرسیده است و در این مرحله بر ایران و دولت موقت اسلامی ایران لازم است که تبلیغات دامنهداری را نسبت به انقلاب و نتایج انقلاب که جنبه جهانی و جنبه اسلامی دارد، توسعه بدهند.
این یک مطلب بود که عرض کردم.
مطلب دیگری را که باز میخواستم به عرض برسانم این است که با اینکه ما هنوز اوائل کار هستیم و این مجلس مؤسسان ما هنوز در مراحل اولیه است، در گوشه و کنار و حتی در داخل مجلس گاهی اوقات که بحث میشود، بعضیها اینطور میخواهند بگویند که نمایندگان مجلس مؤسسان مبعوث از طبقه خاصی هستند.
البته حالا مردم میدانند ولی بعدها ممکن است وجود فیلمها وعکسهای این مجلس، این نظر را بیشتر تقویت بکند و مثلا لباسها مشعر بر این باشد و پنجاه سال بعد یا صد سال بعد مردم بگویند اینها نمایندگان طبقه خاص بودهاند و نماینده اقشار نبودهاند والبته حالا هم بعضیها این زمزمه را میکنند که این آقایان نماینده یک قشر خاصی هستند.
من میخواستم بگویم که این مسأله اقلا در مجلس مطرح بشود که در تاریخ بماند که ما لباسمان لباس روحانیت است ولی نماینده و مبعوث و منبعث تمام اقشار از کارگر و کارمند و کشاورز و تمام طبقات به ما رأی دادهاند و رأیها بیشترش مال طبقه کارگر و کشاورز بوده است.
این را هم میخواستم بگویم که در تاریخ بماند که پنجاه سال یا صد سال دیگر اگر فیلممان را با این لباس نشان دادند که نمایندگان مجلس اینها بودهاند، آنوقت نگویند اینها نمایندة قشر خاصی از جامعه بودهاند، از حالا ما میگوئیم که نماینده تمام اقشار ملت هستیم و بیشتر موکلین ما از طبقه کارگر و کشاورز بودهاند تا این بدبینی از بین برود.
مطلب دیگری که میخواهم عرض کنم گر چه این نظر شخصی خود بنده هست و شاید کسی دیگر با این نظر موافق نباشد ولی چون نظر خود من است اظهار میکنم و آن اینست که یکی از اصولی که در این قانون اساسی بحث میشود، اصل پنجاه و نه است که مطابق همان پیشنویس قبلی است و راجع به مرزهای کشور میباشد.
من درباره این مسأله میخواهم بگویم که بعضی از کشورها قسمتهائی از خاک کشور ما که تا دیروز میگفتیم جزء لاینفک کشور ما است و مال ما است و حتی مجسمه شاه سابق را که در بندر بوشهر گذاشته بودند، رو به آن قسمت جزء لاینفک گذاشته بودند و سندی را هم لوله کرده بودند و پشت سرش گذاشته بودند که سند آن قسمت از کشور بود، بعد این را مصالحه کردند.
البته مال ما بود، ولی دادند به جای دیگری.
این را هم من میخواهم بگویم گر چه ممکن است حرف ما به جائی نرسد و کسی حق ما را ندهد ولی این مسأله را هم لااقل نا گفته نگذاشته باشیم که ما در مجلس خبرگان این را گفتیم که این قسمت مال این ملت بوده و مال این کشور است و این ملت و این مردم هیچ رضایتی نسبت به این معامله نداشتهاند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای نبوی وقت شما رو به اتمام است.
نبوی ـ چشم.
بحرین جزء لاینفک ایران بود.
تا همین چند سال قبل ما در شعارهایمان حتی در مجلس شورای ملی یک کرسی داشتیم برای بحرین و عنوان استان چهاردهم را به آن داده بودند.
آنوقتی که کشور ما سیزده استان داشت، استان چهاردهمش بحرین بود و بحرین را جزء لاینفک خود میدانستیم و نهایت کرسیای بدون نماینده داشت و ما مدعی مالکیت این قسمت از کشور بودیم ولی بعد در دولت آریامهر روی چه حسابهائی مصالحه شد و این بحرین از ملک طلق ما خارج شد، این را میخواهم اینجا گفته باشم که از این مسأله ملت ایران غفلت ندارد و اینطور نیست که بگوئیم معاملهای شده و ملت ایران به این مسأله راضی باشد.
عرض دیگر بنده مسأله کار است، که ان شاء اللّه در اصول قانون اساسی راجع به آن بحث خواهیم کرد، ولی دولت باید سعی بکند و در قانون اساسی هم ذکر بشود که برای مساله بیکاری که امروز از بلاهای گریبانگیر کشور ما هست، فکر اساسی بشود.
مساله بیکاری باید یک جنبهای به خود بگیرد که حتی الامکان بیکار نباشد و اگر واقعاً برای عدهای کار نبود، دولت بتواند اینها را اداره بکند، یعنی حقوقی، مزایائی و یا کمکی به حال اینها بشود که این مسأله که ممکن است به شکل حادی روز به روز ایجاد مشکلی بکند، سر و صورتی پیدا بکند.
موضوع دیگر مسأله کشاورزی است.
البته بنده در منطقهای هستم که آنجا کشاورزی کار عمدة آن مردم بوده است و با اینکه کشاورزی بصورت دیم بوده ولی شغل منحصر به فرد مردم آن منطقه کشاورزی بوده است.
در این دوره اخیر یعنی قبل از انقلاب بطور کلی کشاورزها دست از کار و کشاورزی به عللی که همه میدانیم، کشیدند و جذب شهرها شدند، بطور کلی کشاورزی آن منطقه متروک مانده و کارها هم که تعطیل شده است، و به کارهای صنعتی پرداختهاند و آن کشاورزیشان هم از دستشان رفته است و مالکین عمده کشاورزی را مهار کردهاند، فقط و فقط به این علت که زمان خان یا پدر و اجدادشان مالک بودهاند ولی روی این زمینها هیچ فعالیت ملکی نداشتهاند و در اختیار کشاورزان بینوا گذاشته بودند و حق مالکیت میگرفتند.
حالا هم به همان شکل باقی است و کشاورز در آن منطقه با کمال محرومیت و ظلم و جور میگذراند و مالکین عمده بعنوان خان و زمینداران همان وضع را دارند و به این مساله هم باید توجه کاملی بشود.
بنده خودم معلم هستم و در آموزش و پرورش کار میکنم، یکی هم مسأله آموزش و پرورش بطور کلی است.
قانون اساسی هر چه میخواهد زیبا و خوب و ارزنده و کامل و صحیح و متقن باشد، ولی اگر جامعه استعداد پذیرش آنرا نداشته باشد یعنی آمادگی در جامعه نباشد، قانون خوب کافی نیست.
قانون خوب مثل باران است، باران میبارد ولی باید استعداد زمین هم باشد.
اگر باران ببارد و زمین شورهزار باشد، زمین شوره سنبل برنیارد.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، در باغ لاله روید و در شورهزار خس پس باید جامعه استعداد پذیرش قانون صحیح و متفن را داشته باشد و این راه میسر نیست مگر از طریق آموزش و پرورش.
الان این آموزش و پرورش ما ارتجاعیترین، پستترین، منحطترین آموزش و پرورش دنیا است، بخاطر اینکه من خودم در طول این مدت خدمتم میدانستم که...
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای نبوی دو دقیقه بیشتر از وقت شما باقی نمانده است.
نبوی ـ چشم، این هم مساله آموزش و پرورش بود که بوشهر ما استانی است قدیمی و بعد از دارالفنون دومین مؤسسه آموزشی در آنجا تأسیس شده است، ولی فعلا از لحاظ آموزش در وضع بسیار پائینی است.
استان به آن وسعت و با آن سابقه آموزش و پرورش ـ تقصیر آقای بهشتی است که مجبورم شتاب بکنم و حق مطلب را نتوانم درست ادا کنم ـ با آن سبقت تاریخی که در آموزش و پرورش دارد، این آموزش و پرورش هم از جهت کمیت و هم از جهت کیفیت در مراحل خیلی پائینی قرار دارد.
این استان فقط دبیرستان و دانشسرای مقدماتی دارد، حتی دانشکده و هنرستان هم ندارد و از مزایائی که مثلا استان سیستان وبلوچستان بهرهمند است در آنجا هیچ خبری نیست، باید به این مسأله هم توجه بشود.
بهداشت، از مسائل مهم است.
بهداشت جنبه رایگان و عمومیش ان شاء الله در مجلس مطرح بشود ولی من باید از لحاظ بهداشت از منطقه خودم بوشهر دفاع بکنم چون میتوانم بگویم محرومترین منطقه کشور ما، منطقه بوشهر است که هم محرومیت طبیعی و هم محرومیت مصنوعی دارد.
محرومیت طبیعی آنجا آب آشامیدنی است.
تو قدر آب چه دانی که درکنار فراتی «سل المصانع رکبا تهیم فی القلواتی» ما قدر آب را میدانیم.
من وقتی میدیدم رفقا وقتی وضو میگیرند شیر را باز میگذارند و آب همینطور میرود، چقدر تأسف میخوردم زیرا در آنجا ما به قطرهای آب اهمیت میدهیم.
مسأله آب آنجا طوری است که اگر وقت میداشتم و عرض میکردم شاید برای خیلی از شما قابل قبول و باور کردنی نبود.
آب آنجا، بهداشت آنجا، آموزش و پرورش آنجا، فقر و نیستی و با همه اینها مناعت طبع و بزرگ منشی مردم آن منطقه طوری است که با اینکه در مرز هستند و امکانات همه گونه فعالیتهای ضد انقلابی وجود دارد، تا کنون هیچ گونه دست از پا خطا نکردهاند و وفادارترین و صمیمیترین مردم نسبت به انقلاب بودهاند و نسبت به این مردم وفادار و صمیمی بایست توجه بیشتری بشود و دولت امعان نظر بیشتری بکند و به این محرومیتهای مصنوعی که از دولتهای گذشته است و هم چنین محرومیتهای طبیعی که در نهایت شدت وجود دارد که شاید میتوانم بگویم در استان سیستان و بلوچستان هم به آن شدت نیستند، باید توجه بیشتری بشود.
راجع به مسائل دیگری هم یادداشتهائی داشتم که میخواستم عرض کنم ولی چون دوستان بطور مستوفی و کامل با بیانات شیوا ایراد فرمودند، دیگر بنده وقت مجلس را نمیگیرم.
و السلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای سبحانی یادداشتی فرستادهاند که نظریه آقای نبوی راجع به امور مرزی که منظورشان بحرین است، یک نظریه شخصی است و ربطی به مجلس ندارد.
(نبوی ـ من عرض کردم که این نظر شخصی من بود) آقای دکتر روحانی بفرمائید.
دکتر روحانی ـ بسم الله الرحمن الرحیم.
موضوعی را که اینجا خدمت سروران عزیز عرض میکنم، مسألهایست که ما در کمیسیون مشترک چند روز است دربارة آن مشغولیم، منتها از دیدگاه دیگری موضوع ولایت فقیه را مطرح میکنم.
از لحاظ مطالعات تحلیلی، دو گونه مطالعه داریم: یکی مطالعای که به اصطلاح مطالعات عطف به ما سبق است و دیگر مطالعاتی که بعنوان مطالعات ناظر به آینده از آن ذکر میشود.
ما هنگامی که از اسلام صحبت میکنیم، آنچه که در این مقطع زمانی پس از انقلاب پیروزمندمان میتوانیم به دنیا ارائه بدهیم، با استفاده از روش مطالعة عطف به ما سبق است، یعنی صدر اسلام را نشان میدهیم ولی این امید را داریم و اکنون به دنیا اعلام میکنیم که ما میخواهیم بخواست خداوند در آینده اسلام اولیه را پیاده بکنیم.
بنابراین آنچه که بعنوان مرحلة عملی اسلام میگوئیم و بعنوان سمبل میشناسیم، آن چیزی است که از دیدگاه مطالعات عطف به ما سبق به آن تکیه داریم.
حال با استفاده از دو نوع مدل سازمانی (مدل ایدهآل و مدل تجربی) مسأله را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهیم.
اگر ما فرض کنیم تمام افرادی که تا به حال به دنیا آمدهاند مخصوصاً متفکرانی که صاحب مکتب بودهاند، در حال حاضر حضور یابند و فکر خود را بر این مسأله متمرکز سازند که مدلی را بعنوان یک مدل ایدهآل برای زندگی انسان ارائه بدهند، یقیناً مدلی که آنان با تمام کوشش عرضه بکنند، هر چقدر هم که طراحان آن از کبریای عقلانی برخوردار باشند، در برابر مدلی که منشأ آن وحی است، حقیر مینماید.
بنابراین قبل از اینکه ما وارد مدلهای تجربی بشویم، باید اذعان کنیم که در بین تمام مکتبها و مدلهائی که بطور ایدهال برای بشر تنظیم و ترسیم شده که بشر بتواند در این دنیا آگاهانه زندگی بکند، واقعاً فطرت خودش را نشان بدهد، آن ارتقاء انسانیش را بدست آورد، مکتب و مدلی که از وحی سرچشمه میگیرد، والاترین است و به همین جهت ما ایمان کامل داریم که بهترین مدل زندگی در اسلام وجود دارد و توسط پیغمبر(ص) برای سعادت بشر ابلاغ شده است.
حالا میرسیم به مرحلة عمل، یعنی مدل تجربی.
اینجا بیشتر روی سخنم با دوست و برادر گرامی جناب آقای بنیصدر است و مسأله را از جنبة تخصص مطرح میکنیم.
بطور مثال، اگر بخواهیم داروئی وارد این مملکت بشود ـ چنانچه اجازه داشته باشیم که از کلمة ولایت استفاده کنیم ـ ولایت رابه چه کسانی میدهیم؟ یقیناً ولایت را به دارو شناسان، یعنی متخصصین امر میدهیم که بنشینند و دربارة موضوع اظهار نظر نمایند.
آیا این ادعا پذیرفته میشود در مجمعی که صلاحیت رسیدگی به مسائل پزشکی را دارد، یک فرد غیر آشنا به این موضوعات وارد شود، مسلم خیر.
بنابراین همینطور که ما در اینجا ولایت را برای متخصصین قبول کردیم که اظهارنظر و ارائه طریق نمایند، شکی نیست و در مورد مسائل اسلامی هم این ولایت، علاوه برجنبة الهی آن، از دیدگاه علمی بطور مسلم به کسانی داده شده که تخصص مربوط را دارا باشند.
و اما دربارة حکومت، همانطور که استحضار دارند ولایت امر و امامت از جمله مسائلی است که بطور صریح در اسلام مطرح شده است و در اصل آن هیچگونه شک و تردیدی نیست، فقط بحث در اینست که آن مدل ایدهآلی که در اسلام برای حکومت بیان شده است، در عمل توسط چه افرادی بهتر پیاده میشود.
مسلم است برای پیاده کردن آن کسانی واجد شرایط هستند که در مسائل اسلامی متخصص بوده و نسبت به مکتب آشنائی کامل داشته باشند.
البته باید به این نکته توجه نمود موقعی که میگوئیم متخصص، الزاماً این کلمه مترادف با داشتن لباس خاص نیست، بلکه هر کس که توانسته باشد راه رسیدن به تخصص در مسائل اسلامی را بطور صحیح طی کرده باشد، این صلاحیت را پیدا خواهد نمود ولی به این مسألة بسیار مهم نیز باید اشاره شود که حوزههای علمیه، رستنگاه و جایگاه اصیل این تخصص میباشند.
از نمایندگان محترم تقاضا دارم به این توضیح عنایت بفرمایند.
فرض کنید یک بیماری همهگیر در منطقهای شیوع پیدا کند، برای مبارزه با آن بیماری، فقط اطلاع علمی آن کسی که متخصص در بیماریهای همهگیر و به اصطلاح اپیدمیولوژیست مربوط به آن بیماری است، کافی نخواهد بود، بلکه علاوه بر اطلاع میبایست از یک شم اپیدمیولوژیکی نیز برخوردار باشد.
در مسائل اسلامی هم شم اجتهاد یا ملکة اجهتاد یک مسألهای نیست که صرفاً کسی بتواند فقط با خواندن در مدت چند سال آن را بدست آورد، بلکه میبایست سالهای طولانی مسیر خاصی طی گردد تا شرایط علمی و روحی لازم برای کسب آن درجه از جهات مختلف حاصل شود.
بدین جهت است که عرض میکنم فقهای متخصص حوزههای علمیه با شرایطی که دارند و راهی را که طی کردهاند، بهترین کسانی هستند که میتوانند برای پیاده کردن مسائل اسلامی ارائه طریق نمایند.
مطلب دیگر آنکه از طرف عدهای این اشکال مطرح میشود که برای هدایت و رهبری جامعه، نیاز به تخصصهای مختلف است و یک متخصص علوم انسانی از سایر تخصصها بیبهره است و آیا صلاح است که رهبری جامعه را فقط براساس داشتن تخصص درعلوم الهی، به فقیه واگذار کنیم؟ این موضوع، یعنی اینکه رهبر و مدیر برای اداره کردن تا چه اندازهای باید از تخصصهای مختلف مربوط بهرهمند باشد، یکی از مباحث مدیریت امروز است که در اینجا با فرصت کمی که وجود دارد، نمیتوان دربارة آن توضیح کافی داد، فقط توجه نمایندگان محترم را به این مثال جلب مینمایم.
همانطور که در یک بیمارستان بزرگ که دارای بخشهای مختلفی است، سرپرست بیمارستان نمیتواند دارای همة تخصصهای مربوط باشد و صرفاً با استفاده از قدرت مدیریت خود مسائل را هماهنگ میکند، در امر حکومت هم ضرورتاً لازم نیست کسی که بعنوان فقیه، بعنوان اسلامشناس و بعنوان متخصص میخواهد هدایت جامعه را به عهده بگیرد، مثلا از صد تخصص بهرهمند باشد، بلکه کافی است که ضمن داشتن تبحر در علوم اسلامی، عادل، با تقوا، مدیر و مدبر و آگاه به مسائل روز بوده و در اموری که میبایست هماهنگ گردند، هماهنگ کنندة خوبی باشد، یعنی همواره بتواند از متخصصان موضوع یعنی متخصصان رشتههای مختلف علمی استفادة کامل بکند.
شاید برای عدهای این سؤال مطرح شود که چرا فقیه بعنوان متخصص در علوم اسلامی رهبری را به عهده بگیرد و افراد دیگری که در سایر رشتهها تخصص دارند، عهدهدار این مسئولیت نگردند و در هنگام نیاز از فقیه بعنوان یک متخصص استمداد ننمایند؟ نتیجه مقایسة تخصصهای مختلف در رابطه با هدف خلقت انسان، به این سؤال بطور روشن پاسخ میدهد.
میدانیم که برای نیازهای انسان، دانشمندان متعددی اظهار نظر نمودهاند.
یکی از آنها آبراهام مازلو است که نیازهای بشر را بطور کلی به پنج دسته تقسیم میکند.
اول: نیازهای فیزیولوژیکی شامل غذا، آب و این قبیل چیزها تا بالاخره به نیاز «خودیابی» میرسد و ما میبینیم در دین مبین اسلام این مسائل در چهارده قرن قبل کاملا مورد توجه قرار گرفته است.
اسلام میخواهد بشر با خودیابی و خودآگاهی به آن خداشناسی عمیقی برسد که سعادت دنیا و آخرت او را تضمین کند.
اکنون سؤال میکنیم، آیا در امر هدایت انسان و جامعه، تخصصی میتواند ارزندهتر از تخصصی باشد که ریشه در وحی دارد و بر اساس فطرت انسان است؟ یقیناً خیر، لذا میگوئیم این متخصصین علوم اسلامی هستند که برای هدایت و رهبری جامعه، بر متخصصین سایر رشتهها اولویت دارند، زیرا کاملتر مکتب را میشناسند و قرآن کریم بطور صریح این موضوع را بیان نموده است «اطیعواللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم».
نکتة بحثانگیز در این آیه، مصداِ «اولی الامر» است که به نکتة مورد سؤال دربارة آن اشارهای مینمایم.
ما هیچگونه ادعائی نداریم که در زمان غیبت کبری، نواب عام امام مهدی(عج) که عهدهدار امر ولایت و امامت امت هستند، معصوم میباشند و علی الاصول موضوع دفاع از معصومیت آنان نیست، بلکه میگئیم علاوه بر جنبة الهی مسئولیت آنان در امر ولایت و امامت امت بر اساس ملاکهای بشری نیز کاملا عاقلانه است که هدایت و رهبری جامعه به متخصصین واگذار گردد که تخصص آنها از مکتب وحی بوده و در راه رسیدن به اجتهاد، شرایط روحی لازم برای هدایت جامعه را کسب نموده باشند.
بدیهی است فقیه یا فقهائی که رهبری جامعه را به عهده میگیرند، با شناخت و آگاهی به زمان از متخصصین سایر رشتهها استفادة کامل خواهند نمود، یعنی اینچنین نیست که تصور بشود سایر تخصصها نادیده گرفته میشود و رهبری در واقع غیر از این نیست که نیروی مؤمن، متفکر، فعال و متخصص جامعه را آنچنان هماهنگ بکندکه جامعه در مسیر واقعی خود، که مسیر «الله» است هدایت شود.
خیلی متشکرم.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای بنیصدر یادداشتی فرستادهاند که چون گفتند روی سخن ایشان با اینجانب است و جلسه هم علنی است، معنایش این است که اینجانب با ولایت متخصص مخالفم، لاجرم حق اینجانب محفوظ باشد.
من این مقدار حقشان را محفوظ نگه داشتهام که اگر کسی بخواهد از سخن آقای دکتر روحانی چنین برداشتی بکند، معلوم باشد که آقای بنیصدر با این برداشت نظر مساعد ندارند ولی در هر سخنی که یکی از ناطقین میفرمایند لاجرم متعرض سخن دیگری میشوند، اگر بخواهیم فوراً حق بدهیم که آن شخص بیاید و توضیح بدهد، این در آئیننامه پیشبینی نشده است مگر اینکه گفتیم نسبت خطائی بدهد یا توهینی بکند که اگر چنین برداشتی میفرمائید، من به اندازه برداشت توضیح دادم.
خوب، ما طبق معمول و طبق آئیننامه نیم ساعت برای این قسمت وقت داریم که حداکثر چهار یا پنج نفر و حداقل دو نفر میتوانند استفاده بکنند که امروز حداقل انجام شد و دو نفر استفاده کردند.
البته طبق صورتی که پیش من است بیست و سه نفر تا کنون اسم نوشتهاند که دو نفرشان صحبت کردند، به هر حال بترتیب روزی دو نفر صحبت خواهند فرمود.
حالا وارد دستور جلسه میشویم.

3ـ تصویب اصل سوم و چهارم و بحث پیرامون اصل ششم

نایب رئیس (بهشتی) ـ در روز چهارشنبه پانزده بند از اصل سوم با استفاده از نظرات اصلاحی جزئی مورد تأیید اکثریت قرار گرفت و چون در مورد بند شانزده نظرات گوناگون و متنوع بود و روی بند شانزده به توافق نرسیدیم، روز پنجشنبه بند شانزده را که اصلاح شده بود مطرح کردیم و چون اکثریت آراء حاضرین یعنی چهل و نه نفر با این بند توافق تأییدی داشتند، بنابراین هر شانزده بند از اصل سوم به تأئید اکثریت رسیده و حالا نسبت به اصل سه باید رأیگیری نهائی بکنیم.
طاهری ـ بند شانزدهم را به ما ندادهاند.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اصل سوم را قرائت میکنم تا دوستانی که روز پنجشنبه نبودند، گوش کنند و نسبت به کل اصل سه با ورقه رأیگیری میکنیم.
بنابراین دقت بفرمائید من اصل سه را آرام میخوانم و چون مفصل است توجه کافی به آن بشود: اصل 3 (اصل سوم) ـ دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به هدف مذکور در اصل دوم همه امکانات خود را در راه تحقق امور زیر بکار برد:
1ـ ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی.

2ـ بالا بردن سطح آگاهیهای عمومی در همه زمینهها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانههای گروهی و وسائل دیگر.

3ـ آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.

4ـ تقویت روح بررسی و تتبع و ابتکار در تمام زمینههای علمی، فنی، فرهنگی و اسلامی از طریق تأسیس مراکز تحقیق تشویق محققان.

5ـ طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ اجانب.

6ـ محو هرگونه استبداد و خود کامگی و انحصارطلبی.

7ـ تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.

8ـ مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.

9ـ رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات مساوی و عادلانه برای همه در تمام زمینههای مادی و معنوی.

10ـ ایجاد نظام اداری صحیح و حذف تشکیلات غیر ضرور.
1
1ـ تقویت کامل بنیه دفاع ملی از طریق آموزش نظامی عمومی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی و نظام اسلامی کشور.
1
2ـ پیریزی اقتصاد صحیح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محرومیت در زمینههای تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه.
1
3ـ تأمین خودکفائی در علوم و فنون و صنعت کشاورزی و امور نظامی و مانند اینها.
1
4ـ تأمین حقوِ همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضائی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
1
5ـ توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
1
6ـ تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلامی و تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بیدریغ از مستضعفان جهان.
نایب رئیس (بهشتی) ـ گلدان رأی را خدمت آقایان میآورند.
موافقین کارت سفید و ممتنعین کارت زرد و مخالفین کارت سبز در گلدان میاندازند.
(اخذ رأی و شمارش آراء بعمل آمد و نتیجه بشرح زیر اعلام شد) نایب رئیس (بهشتی) ـ اصل سوم با شصت و دو رأی موافق و دو رأی مخالف و چهار رأی ممتنع به تصویب رسید.
تکبیر(در این موقع حضار سه مرتبه تکبیر گفتند).
نایب رئیس (بهشتی) ـ در جلسه عصر روز پنجشنبه اصل چهارم مطرح شد و پیرامون آن بطور مفصل مذاکره شد و برای اصلاح آن نظراتی اظهار شد که این نظرات مطلقاً جنبه تغییر اصل را نداشت و صرفاً جنبه توضیح و تأکید برای نکاتی که احیاناً ممکن بود مبهم تلقی شود، داشت، در پایان جلسه با اصلاحاتی که آنروز پیشنهاد شد، رأیگیری کردیم و عده نمایندگان حاضر در موقع رأیگیری پنجاه و سه نفر بود که از این عده چهل و هفت نفر رأی موافق دادند.
بنابراین یک رأی از حد نصاب کمتر بود و از آنجا که یکی از آراء مخالف داده شده به این اصل، به نکتهای مربوط میشد که امروز خدمتتان میخوانم و بر طبق رویه چون افزودن یک نکته توضیحی است والبته اگر نکته تغییری بود، ما آنرا به کمیسیون میبردیم، این اصل میتواند به رأی گذاشته شود.
بنابراین اصلاحات مربوط به این اصل که خدمتتان هست و در صفحه دو این اصلاحات بایستی انجام شود، میخوانم و وارد میفرمائید تااگر نظر جدیدی نیست، آنرا به رأی بگذاریم، متن اولیه قبلی بود که برای طرح در جلسه تقدیم شده بود.
مفاد این اصل بر جای خودش مانده و همه پیشنهادهای اصلاحی، مربوط به کاملتر بیان کردن مفاد این اصل بوده است، مثلا کلمه «سیاسی» قبلا نبود که اضافه شد و «غیره» مناسب نبود که بصورت «غیر اینها» اصلاح شد و «با رعایت کامل» به «بر اساس» تبدیل شد.
مفاد این اصل این بود که هیچ اصلی از اصول قانونی جمهوری اسلامی ایران نمیتواند مخالف اسلام باشد و ارزش قانونی ندارد و حتی شامل خود قانون اساسی هم میشد ولی درعین حال گفتند تصریح لازم است و پیشنهاد شد اضافه کنیم.
بنابراین این دوستانی که نبودند این اضافات را اضافه کنند.
«این اصل بر همه اطلاقات و عمومات این قانون و قوانین و مقررات دیگر حاکم است».
بااین اصلاحات بود که ما اصل چهار را به رأی گذاشتیم و رأی کافی نیاورد و یک رأی کم داشت و یک رأی مربوط به نکتهای بود که مطرح شد و معلوم شد که آنهم برای رفع هرگونه دغدغه توضیح لازم دارد و آن اینست که مقام تشخیص دهنده چه کسی باشد.
بطور خصوصی تذکر داده شد که به هر حال در خود قانون اساسی برای تشخیص این قسمت باید فکری بشود، منتها لازم است که تصریح بشود.
امروز چیزی که اضافه میکنیم و مجدداً اگر بحثی نباشد، به رأی میگذاریم و آن اضافه اینست: «و تشخیص این جهت بر عهده مسئولانی است که در اصول آینده این قانون برای این منظور تعیین خواهند شد».
توجه میفرمائید که ما در همین پیشنویس فعلی در اصل شصت و شش این مطلب را درباره قوانین مجلس شورایملی داریم که مجلس شورایملی نمیتواند هیچ قانونی را بر خلاف مبانی و احکام شرع اسلام تصویب کند، و اگر هم تصویب کند ارزش قانونی ندارد ودر فصل مربوط به شورای نگهبان (که دقیقاً بخاطرم نیست فصل چندم است) گفته شده است که برای تشخیص عدم مخالفت قوانین مصوب مجلس شورایملی با قانون اساسی و احکام شرع، شورائی بنام شورای نگهبان مرکب از عناصر معین تشکیل میشود.
حالا بحث در این نیست که آن شورا درست است یا نه، چون بالاخره به آن شورائی میرسیم که آن شورا باید طوری باشد که برای اینکار کافی باشد.
این مطلب را اینجا تصریح میکنم که وقتی بعنوان اصول کلی این مطلب را اینجا میآوریم، تشخیص این بر عهده آن مسئولانی است که در آینده در جای خودش باید مشخص و معین شود.
صافی ـ ذکرش به این نحو فایدهای ندارد.
تشخیص آن با فقهای عادل است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ ملاحظه بفرمائید که این فرقی نمیکند و بعلاوه آقایان میتوانند نوبت بگیرند و در این زمینه صحبت کنند.
فارسی ـ «تعیین خواهد شد» درست نیست، اگر نوشته شد «تعیین شده است» بهتر است.
«تعیین میشود» باشد بهتر است.
حائری ـ فقها باشد بهتر است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ اجازه بفرمائید در همانجا مشخص کنیم که اگر یک روزی خواستید دو نفر غیر فقیه هم در آن شورا باشند، امکانپذیر باشد.
ربانی ـ وضع آنجا را که نمیتوانیم پیشبینی کنیم که چطور میشود.
بنابراین نمیتوانیم اینرا به درست شدن آن معلق کنیم.
موسوی تبریزی ـ اینجا گفتهاند تشیخص این امر به عهده مسئولانی است که در اصول آینده این قانون برای این منظور تعیین خواهند شد.
اینکار را نباید به بعد محول کنید زیرا قبل از این اصل ما اصل چهارم را بنام ولایت فقیه داریم و بنظر من جای این اصل قبل از این است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ ولایت فقیه بعد از اینست.
موسوی تبریزی ـ همین را در اصل پنج دخالت بدهیم و آن کسی که ولی امر است و آن کسی که بر حسب اسلام مشخص خواهد شد، تشخیص بر عهده آن شخص خواهد بود.
صافی ـ در احکام شرع بین فقها مسأله اختلافی کم پیدا میشود و این مسأله مثل مسأله ولایت نیست.
اگر در همین جا بنویسیم که مشخص فقهای عصر میباشند، هیچ مشکلی هم پیش نمیآید و مانعی هم ندارد و این به مسألة ولایت مربوط نیست و از لحاظ فقاهتی که دارند، هیچ اشکالی ندارد و مخالفتی هم وجود ندارد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ چون دوستان متعددی نوبت گرفتهاند و خوشبختانه کوتاه هم صحبت میکنند، خواهش میکنم دوستان بعدی فقط به سوالی که مطرح میکنم جواب دهند، چون تشخیص باید بر عهده یک مقام و یا فرد یا گروهی باشد که خیلی صریح بشود آنها را مشخص کنیم، و مطلق فقها تشخیص نیست شاید مطلق مراجع هم قابل تشخیص نیست.
بنابراین یک کاری بکنید که مصداِ مهم مبهم پیدا نکند و آقایان در پیشنهادهای بعدی این نکته را رعایت کنند.
صافی ـ بنده عرض کردم که مصداِ مبهم پیدا نمیکند و در تشخیص فقها اختلافی پیدا نمیشود.
مکارم شیرازی ـ اصول قانون اساسی باید کاملا صریح باشد و در اینجا به این سبکی که نوشته شده است، باید سه جمله را اصلاح کنیم تا صراحت داشته باشد.
اول اینکه نوشته شده «و این اصل بر همه اطلاقات وعمومات این قانون» بجای «این قانون»، «بر اصول قانون اساسی» نوشته شود بهتر است چون همانطور که عدهای از نمایندگان هم فرمودند «این قانون» یک ابهامی دارد.
دوم اینکه (اطلاقات و عمومات این قانون بر قوانین و مقررات دیگر حاکم است» اگر کلمات «اطلاقات و عمومات» را ننویسیم، همان مفهوم را با صراحت و روشنی دارد.
و اما سومین قسمت راجع به اینست که تشخیص این اصل بعهده کیست، اگر با این عبارت بنویسیم، صراحتی را که لازمه قانون اساسی است دارد «و تشخیص این اصل طبق ضوابطی که در اصول آینده آمده است بعهده فقها و مجتهدین است» یعنی هم ضوابط را درست کردهایم و هم فقها و مجتهدین را نوشتهایم که خارج از ضوابط هم نباشد و با این سه تعویض، شاید صراحت بیشتری داشته باشد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقای طاهری اصفهانی بفرمائید.
طاهری اصفهانی ـ میفرمائید آن شورای نگهبان که گذاشتهاید برای قوانین مجلس شورای ملی است، مگر اینطور نیست؟ برای اینکه قوانین مجلس شورای ملی را میخواهند بگویند بر میگردد به آن شورا و تشخیص دهنده آن است (نایب رئیس (بهشتی) - در دو جهت) اینجا میگویند «اطلاقات و عمومات این قانون اساسی و قوانینی که مجلس شورای ملی تنظیم میکند» در صورتیکه شورای نگهبان فقط برای قوانین مصوب مجلس شورایملی است.
وانگهی آن را که همه ما معتقدیم نمیگویند بنویسید یعنی فقیه اعلم جامعالشرایط و آن کسی که به او فقیه اعلم زمان میگویند.
(نایب رئیس (بهشتی) ـ پیشنهاد میکنید؟) بلی فقیه اعلم مشخص است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ آقایان اگر مطلبی دارند پیشنهاد کنند.
طاهری اصفهانی ـ بنویسید «فقیه اعلم» در ولایت فقیه هم داشتید، در اینجا هم بنویسید «فقیه اعلم» تا از ابهام بیرون بیاید.
یعنی آن اعلمی که بنظر اکثریت مردم باشد «اطلاقات و عمومات» هم اشکالی ندارد.
نایب رئیس (بهشتی) ـ توجه بفرمائید که در فصل دهم شورای نگهبان در اصل صدو چهل و پنج نوشته شده «در صورتی که شورا قانون عادی را به دلیل مخالفت صریح با اصول مسلم شرعی یا سایر اصول این قانون، متعارض با قانون اساسی بداند، آنرا برای تجدیدنظر با ذکر دلایل تعارضی به مجلس بر میگردانند و مجلس با توجه به دلایل ذکر شده تجدید نظر بعمل میآورد» چون اصل بعدی مسبوِ به این اصل فعلی نبوده، اینست که در اینجا نوشتهاند «قانون عادی» ولی بعداً گفتند بر میگردانیم و حالا هم آمدیم یک مطلب جدید درباره انطباِ با قوانین مسلم شرعی به آن اضافه کردیم ولی آنچه که توجه شما را جلب میکند اینست که در آنجا گفته شده است بدلیل مخالفت صریح با اصول صریح شرعی و این همانطور که ممکن است در قوانین عادی باشد و اهل تشخیص بتوانند تعارض یا عدم تعارض قانون عادی را با اصول و قوانین شرعی تشیخص بدهند، همینها هم میتوانند تعارض یا عدم تعارض یک اطلاِ یا عموم قانون اساسی را با اصول مسلم شرعی تشخیص بدهند.
طاهری اصفهانی ـ در خود این قانون ذکر کردهاند که یا مخالف قانون اساسی، پس قانون اساسی در اینجا مفروغ عنه است.
نایب رئیس (بهشتی) ـ دقت کنید گفتیم «یا» یک زمینه مستقل گذاشته و تکیه ما روی تشخیص مخالفت و عدم مخالفت با اصول مسلم شرعی است، بنابراین با اصلاحی که در این فصل در جهات مختلف لازم خواهد بود، میتواند این کار به آنجا ارجاع بشود.
حالا اگر بحث بر این است که عین این عبارت در اصل صد و چهل و پنج برای این منظور کافی نیست، این روشن است ولی اگر منظور اینست که آنان این صلاحیت را ندارند، توضیح این است که در همین اصل صد و چهل و پنج مسألهای آمده که باید اینها، این صلاحیت را داشته باشند.
فارسی ـ این مساله که میفرمائید با

/ 0 نظر / 13 بازدید